1)بررسي رابطه سبكهاي مديريت و رهبري مديران با اثر بخشي كار آنان در دبيرستانهاي

2) سياست اطلاع رساني جهاني و جهان سوم ........................................................... ((به قلم بهروز فرهاديان))

   سياست اطلاع رساني جهاني و جهان سوم (بخش دوم ) .........................................  ((به قلم بهروز فرهاديان))

3- آسيب شناسي ساختارهاي اداري (تملق پرستي چاپلوسي پروري) .................  (به قلم ارسلان جعفري شهني)  

4- سكوت راه ما نيست   ( روزنامه مردم سالاري ويژه بهمن ماه) ..................................  (به قلم پريسا خليفه زاده)  

5-نامديران علفهاي هرز جامعه  ( روزنامه مردم سالاري ) ...................................... (به قلم ارسلان جعفري شهني)  

6- ساختار سازماني در عصر اطلاعات ................................................................ (به قلم دكتر اسماعيل جليلي)  

8- قانون در بيان امام خميني ..................................................................................... (به قلم بهروز فرهاديان)

9- زن در تقابل سنت و مدرنيسم .............................................................................  ( نوشته فرزانه يوسفيان)

10- جامعه مي خواهد زناني داشته باشد كه .............................................................. ( نوشته فرزانه يوسفيان)

11- جامعه شناسي خانواده .................................................................................... ( نوشته فرزانه يوسفيان)

12- روانشناسي خانواده ......................................................................................... ( نوشته فرزانه يوسفيان)

13- مسجد سليمان از ديروز تا امروز

14- مسجدسليمان و رستاخيز دوباره نفت................................................................... (نويسنده علمدار متولي)

15- بررسي عوامل رشد و تحكيم نظام خانواده با توجه به الگوهاي اسلامي ..................... (نويسنده فرزاده يوسفيان)

16- جاذبه هاي سياحتي و زيارتي مسجدسليمان....................................................... ( فرشيد خداداديان)

17- اجلاس دو روزه مسجد سليمان بدون نفت............................................................. (كاري به همت گروه تحريريه سايت)

18- نقد و بررسي شعر مسجدسليمان ...................................................................... (نوشته رامين يوسفي )

19 - مديريت بحران ................................................................................................. ( منصور نژاد در مورخه 11/10/83 )

 

 

 

 

 

 

 

بررسي رابطه سبكهاي مديريت و رهبري مديران با اثر بخشي كار آنان در دبيرستانهاي

شوشتر ، لالي ، هفتگل و مسجدسليمان1379

مقدمه :

نظر به اهميت مشاركت در مديريت اسلامي و استفاده از توان تمام كاركنان ، مديريت مشاركتي از يك دهه پيش در كشورهاي غير اسلامي از قوه به فعل در آمده و به بار نشسته است و مسئله مهم يافتن راهكار هاي مناسب براي ايجاد مشاركت است ، با تبادل تجربه ها ، بهره گيري از تجربه هاي مفيد ديگران ايجاد هماهنگي ميان فعالان مشاركت در وزارتخانه ها و سازمانهاي دولتي مي توان به اين راهكار ها دست يافت.

ضرورت اجراي تحقيق:

خارج كردن ادارات و واحدهاي آموزشي از حالت ايستائي و پويا و متحول نمودن آنان همگام با سير تحولات اداري با اهداف دولت و نيازهاي مردم از ضرورتهاي مورد نياز مي باشد ، با در نظر گرفتن افت تحصيلي در مدارس و درخواست انتقال دبيران به سازمانها و شهرستانهاي ديگر و غيبت مكرر آنان و پائين آمدن اثر بخشي در محيط كار و بطور كلي وجود نارضايتي شغلي مرا بر آن داشت كه مسئله سبكهاي رهبري مديران واحدهاي آموزشي با ميزان اثر مورد بررسي قرار بگيرد .

هدف از انجام پژوهش:

ميزان مشاركت در كنترل ، گستردگي آن نحوه ارتباطات سازماني ، ميزان همسوئي اهداف سازمان غير رسمي با اهداف سازمان رسمي ميزان مشاركت در تصميم گيري با نحوه رهبري مديران در مدارس و در نهايت اثر بخشي در واحده هايآموزشي از اهداف اين تحقيق بوده است.

سؤالها / فرضيه هاي پژوهش :

- آيا بين سبك رهبري مديران آموزشي با اثر بخشي سازمانها رابطه وجود دارد ؟

1) آيا از نظر مشاركت در تصميم گيري بين وضع فعلي مديريت دبيرستانها و وضع مطلوب (سبك چهارليكرت) تفاوت وجود دارد؟

2)آيا از نظر اعمال قدرت رهبري (سبك ترجيحي رهبر) بين وضع فعلي مديريت دبيرستانها و وضع مطلوب (سبك چهارليكرت)تفاوت وجود دارد؟

3)آيا از نظر ساير متغيرها(ارتباط سازمان، مشاركت در كنترل ، همسوئي اهداف) بين وضع فعلي مديريت دبيرستانها و وضع مطلوب(سبك چهار ليكرت) تفاوت وجود دارد؟

4)چه سبكي از سبكهاي چهارگانه مديريت در ميان مديران مقطع متوسطه دبيرستانهاي مورد تحقيق رايج است؟

5)آيا هر چه از مناطق كوچك آموزش و پرورش برويم سبك رهبري از S1 (آمرانه) به S2 (حمايتي) تغيير مي يابد؟

پيشينه پژوهش :

در سه دهه اخير بحث ها و تحقيقات متعددي در مورد طراحي الگوهاي رهبري انجام شده است علت اين كوششها اين است كه الگوي رهبري امري بسيار حياتيدر شغل يك سر پرست بوده و هنر رهبري در اينستكه سرپرست مدل مناسب ويژگيهاي خود و پيروان و مقتضيات مورد نظر را در نظر گرفته آنگاه سبك رهبري را در سازمان انتخاب نمايد.

جامعه آماري ، روش نمونه گيري و حجم نمونه :

جامعه آماري در اين تحقيق دبيرستانها مقطع متوسطه شهرستانهاي مسجدسليمان ، شوشتر ، لالي و هفتگل بوده است كه مشتمل بر 72 دبيرستان ، 3 هنرستان فني حرفه اي و 4 مركز پيش دانشگاهي و تعدادي كاركنان اداري و آموزشي 1225 نفر و از اين تعداد 70 نفر نيز مدير واحدهاي آموزشي مي باشند كه حجم نمونه مطابق فرمول (N=(nZpq)/(nZ +Zpq سيزده درصد كه معادل يكصد و پنجاه نفر مي باشد.

روش اجراي پژوهش:

در اين تحقيق با روش ميداني به دبيرستانهاي مسجدسليمان ، شوشتر ،هفتگل و لالي مراجعه گرديد و بر اساس شاخص هائي كه ليكرت جهت تعيين سبكهاي چهارگانه رهبري مشخص نموده است ، سه پرسشنامه تهيه شده است و در خصوص رضايت شغلي پرسشنامه (JDI) استفاده گرديد.

اهم يافته هاي پژوهش:

1) كاركنان مشاركت زيادي در اخذ تصميمات مهم و استراتژيك ندارند فقط در موارد جزئي با تشكيل شوراي دبيران مواردي مربوط به آموزش تذكر داده مي شود.

2) مجموعه قوانين حاكم بر وزارت آموزش و پرورش همچون ديگر ادارات طبق مصوبات مجلس شوراي اسلامي بيشتر تصميمات عمده و مهم در رده هاي بالاي سازمان اتخاذ و به ساير ادارات ذيربط ابلاغ مي گردد و تفويض اختيار وجود ندارد.

3)مديران قدرت سرپرستي متوسطي را اعمال مي كنند.

4)مديريت واحدهاي آموزشي از نظر ارتباطات سازماني ، مشاركت در تصميم گيري و كنترل و همسوئي اهداف و انگيزش در محدوده هاي رهبري S2(تفويض) قرار دارد.

5)از لحاظ مجموع متغيرها در ارتباط با سبكهاي چهارگانه ليكرت نتايج زير استخراج گرديد:

الف) 04/29 درصد مديران مناظق چهارگانه در سطح رهبري S1 (آمرانه)

ب)43/51 درصد مديران مناطق چهارگانه در سطح رهبري S2 (تفويضي)

پ)57/18 درصد مديران مناطق چهاگانه در سطح رهبري S3 (مشورتي)

ج)96/0 درصد مديران مناطق چهارگانه در سطح رهبري S4 (مشاركتي)

6)يافته هاي آماري پرسشنامه (JDI) مؤيد اين نكته مي باشد كه بين سبك رهبري و اثر بخشي كاركنان رابطه نيست و وجود دارد و ضريب همبستگي بين اين دو متغير 58/0 درصد مي باشد.

اهم پيشنهاد هاي پژوهش :

1)بازنگري كلي در خصوص تعيين مديريت مدارس و استفاده از نيروهاي متخصص بطور الزامي در اين خصوص و به دور بودن امور اداري و آموزشي از جزئيات سياسي جناحي و گروهي

2) تعريف و تعيين جايگاه مديريت و سبك رهبري در مدارس

3) استفاده بهينه از مشاركت و نظرات دبيران در انجام امور

4) داشتن تقويم اجرائي در مدارس

5) استخدام و جذب نيروهاي جوان و جديد و با تخصص مورد نياز در كليه رشته ها

6) امكانات رفاهي كاركنان و دبيران

7) داشتن طرح درس دبيران و استفاده از امكانات آزمايشگاهي

8) وجود نظام ارزشيابي مستمر بر كار دبيران و مديران

9) ايجاد امنيت شغلي براي دبيران و داشتن اختيارات كافي

10) افزايش تعداد كلاسهاي درس و استفاده دبيران از امكانات كمك آموزشي و تكنولوژي آموزشي

پژوهشگر : بهرام علي سينائي كارشناس ارشد مديريت دولتي (گرايش تحول)

ابتداي صفحه

 

سياست اطلاع رساني جهاني و جهان سوم

بهروز فرهاديان

اشاره :

« اطلاع رساني » سريع و گسترده ، يكي از مشخصات برجسته جهان صنعتي و توسعه يافته است . گسترش امواج و آثار اين نظام اطلاع رساني ،بسياري از برنامه ها و طرح هاي كشورهاي جهان سوم را تحت تاثير قرار داده است . جهان سوم در برخورد با اين موج سركش و پهناور ، معضلات ناخواسته و شايد غير منتظره اي را پيش رو دارد كه تنها با چاره جويي مناسب و اقدام به موقع از بنبستي محتوم نجات خواهد يافت ، و گرنه در آينده اي نچندان دور ، تحت تاثير القائات و نفوذ اطلاع رساني جهاني ، بسياري از مشخصات فرهنگي خود را به فراموشي خواهد سپرد . نوشتار حاضر ،پيرامون اين موضوع به بررسي مي پردازد .

قبل از ورود به بحث اصلي ، به تعريف و تفسير واژه هاي كليدي مي پردازيم .

سياست اطلاع رساني

يكي از معاني واژه « سياست » راه و روش و خط مشي است . بنابراين منظور از «سياست اطلاع رساني » ، راه و روشي است كه براي «اطلاع رساني» انتخاب مي شود . اين انتخاب ، باشرايط اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي و فرهنگي جامعه ،ارتباط مستقيم دارد . مثلاً اگر توليدات متنوع داخلي فراتر از نيازهاي جامعه بود ، و افزايش ميزان توليدات و جلوگيري از ركود اقتصادي و پيامد هاي منفي آن ، منوط به راه يابي به بازاهاي جهاني باشد ،‌سياست اطلاع رساني ، با اين سياست اقتصادي هماهنگ خواهد شد .

فرهنگ

تعاريف متعددي از « فرهنگ »‌ارائه شده كه به ذكر دو تعريف بسنده مي شود . دكتر شريعتي در تعريف « فرهنگ »‌مي نويسد :

((‌فرهنگ عبارتست از مجموعه تجليات (بصورت سمبل ها ، علائم ، آداب و رسوم ، سنت ها ، آثار ،رفتار هاي جمعي و .....)معنوي ، هنري ، تاريخي ، ادبي ، مذهبي ، و احساسي يك قوم كه در طول تاريخ آن قوم فراهم آمده و شكل مشخصي گرفته است. اين تجليات ، دردها ، نيازها ، كيفيت جنس روح و فطرت ، خصوصيات اجتماعي و زيست مادي و بالاخره روابط اجتماعي و ساختمان اقتصادي آن قوم را توجيه مي كند.))¹

ادوارت بارنت تايلور ² مردم شناس انگليسي، معتقد است :

(( فرهنگ ....... مجموعه پيچيده اي  است كه در برگيرنده دانستنيها ، اعتقادات ، هنرها ، اخلاقيات ، قوانين ، عادات و هرگونه توانايي ديگري است كه انسان به عنوان عضوي از جامعه بدست مي آورد.))³

تعاريفي كه ذكر شد ، نشان مي دهد فرهنگ هر ملت ، هويت و شخصيت آن ملت است كه موجب مي شود مجموعه اي از افراد ، علي رغم تفاوتهاي فردي ، گرد هم آمده و زندگي جمعي و سرنوشت مشترك داشته باشند . هر جامعه اي غير از مشتركات انساني ، نيازها ، دردها ، احساسات ، هنر ها ، دلبستگي ها و عادات و اخلاقيات خاص خود را دارد . تا زماني كه با تعليم و تربيت صحيح و استفاده از تجارب تازه ،‌اين مشتركات به نسل هاي آينده انتقال داده شوند ، هويت جمعي محفوظ خواهد ماند .

ويژگي هاي كلي فرهنگ

1) اكتسابي بودن : فرهنگ از امور ذاتي و غريزي به حساب نمي آيد. هر آنچه در تعريف فرهنگ گنجانيده مي شود ، اموري هستند كه انسان پس از تولد ، از محيط پيرامون خويش مي آموزد . مسئوليت افراد جامعه در انتقال شايسته فرهنگ خودي به نسل آينده ، از اينجا آشكار مي شود . هر مانعي همچون سستي در انتقال يا وجود عامل خارجي كه مانع انتقال شايسته شود ، در زندگي جمعي ، اثرات نامطلوب بر جاي خواهد نهاد .  فرهنگ ، اين ميراث اجتماعي ، محصول سالها بلكه قرنهاي متمادي ، پيمودن راه ها ،‌پشت سر نهادن فراز و نشيب ها ، افتادن ها  و برخاستن ها و تجربه و عبرت آموزي است .

2) نشانگر معيار ها و ارزشها : ارزش گذاري به امور اخلاقي و رفتاري ، ناشي از فرهنگ هر جامعه است و چون جوامع ،  فرهنگ هاي  متفاوت دارند ، در ارزش گذاري ها نيز تفاوت بوجود مي آيد.

3) روشنگر نيازهاي واقعي ، زندگي جمعي روابط خاصي را مي طلبد ، كه بر مبناي قواعد پذيرفته شده اي شكل گرفته باشند . براساس اين روابط  خاص ، نيازها و احتياجات جامعه معنا پيدا مي كنند . يعني نيازها ،  ارتباطي منطقي با نوع روابط اجتماعي و شكل و شيوه زندگي دارند . نيازهاي جوامع با وجود تعدد شرايط و ويژگيهاي زيستي ، با يكديگر تفاوت دارند ، چون نيازها ارتباط مستقيم با ساختار فرهنگي جامعه دارند ، نياز به شي خاص در يك جامعه ، نمي تواند دليل بر نياز جامعه اي ديگر به همان چيز باشد.

جهان سوم

پس از جنگ جهاني دوم كه دو بلوك شرق و غرب ، تقسيم بندي جديدي در صحنه سياست دنيا بوجود آوردند ، اولين بار واژه « جهان سوم» در مجله فرانس ابزرواتور( 4) (14 اوت 1952) توسط فردي به نام «الفرد سووي» بكار گرفته شد . سووي ، از اين اصطلاح ، كشور هايي را منظور داشت كه تازه به استقلال رسيده و در قطب بندي شرق و غرب قرار نداشتند و غير متعهد محسوب مي شدند . بهد ها معاني فرهنگي و اقتصادي نيز به اين اصطلاح داده شد . به جهت تنوع فرهنگي در اين دسته از كشورها ، عموماً‌در قلمرو مسائل فرهنگي ، اصطلاح « جهان سوم » با مسامحه بكار مي رود. اما در مسائل اقتصادي ، مشتركاتي همچون وابستگي اقتصادي ، فقر عمومي ، تعليم و تربيت ضعيف ، بي توجهي به پژوهش هاي علمي و تحقيقات ، نداشتن نيروي ماهر و متخصص ، كمبود مسكن ، بيكاري ، كمبود سرمايه ، رشد بي رويه جمعيت و عدم دور انديشي در برنامه هاي كلان مملكتي وجود دارد كه اطلاق « جهان سوم » را به آنها توجيه مي كند.

گزينش جهت دار اطلاعات

كشور هاي جهان را با موازين متعددي مي توان تقسيم بندي كرد . از جمله ، تقسيم كشورها بر اساس ميزان رشد و توسعه صنعتي و فن آوري است . يكي از يوژگيها كشور هاي صنعتي و توسعه يافته ، در اختيار داشتن ابزارهاي پيشرفته اطلاع رساني است كه امكان انتشار و القاي سياستها، خط مشي ، افكار و برنامه ها را در قالب پيچيده ترين فنون تبليغ و ظريف ترين گفتار ها ،‌تحليل ها ، فيلم ها و .... فراهم مي كند . در دنيايي كه مجموعه بيشماري از داده هاي گوناگون وجود دارد و هر لحظه بر شمار آن افزوده مي شود ، شبكه اطلاع رساني جهاني دست به گزينش مي زند ،‌اما معيار اين گزينش چيست ؟ مشتركات انساني است يا منافع گروهي و وطني ميزان منافع شركتها و موسسات بزرگ بين المللي ؟ يا

پي نوشت

1) انسان بي خود - ص 201    2) EDWARD BARENT TYLOR  

3) مباني جامعه شناسي - ص 116    4)FRANCE OBSERVATEUR

5) ALFERD SAUVY                                                                                                                                                   ابتداي صفحه

بخش دوم

 

شبكه اطلاع رساني جهاني كه تحت سلطه و كنترل سرمايه داران گرداننده موسسات بزرگ بين المللي و فرا مليتي است ، در گزينش اطلاعات ، نمي توانند جدا از معيارهاي انحصار گران عمل كند . اين شبكه با استفاده از آخرين يافته هاي علومي چون جامعه شناسي و روانشناسي ، جهانيان را در معرض هجوم دسته اي خاص از اطلاعات قرار مي دهند و با ظرافت و زيركي ، چنان تكه و  پاره هاي اطلاعات را در كنار يكديگر قرار مي دهند  كه در اذهان مخاطبين ،‌شكوه و قدرت سروري و غناي فكري و فرهنگي آنان و ضعف و عقب ماندگي و ناتواني و نيازمندي و فقر فرهنگي ملل ديگر القاء شود .

براي اين كار ، غني ترين و گسترده ترين مجموعه هاي اطلاعاتي را در اختيار دارند . مراكز متعدد راديو و تلويزيون ، موسسات انتشاراتي ، روزنامه هاي كثير الانتشار ، موسسات فيلمبرداري و فيلم سازي ، نوارهاي ويدئويي ، ديسكت هاي رايانه اي ، نوارهاي صوتي ، شبكه هاي ماهواره اي و تنوع شيوه هاي تبليغي و گسترش حوزه هاي تحت پوشش را ممكن مي سازد .

كشورهاي توسعه يافته داراي معيارهاي فرهنگي خاصي هستند و قاعدتاً‌شيوه اطلاع رساني نمي تواند با اين ملاكها ناسازگار باشد . از ميان انبوه بيشمار داده هاي موجود ، تنها بخش هايي براي انتشار گسترده گزينش مي شوند كه در تقويت آن معيارها موثر باشند . بنابر اين ، نظام اطلاع رساني جهاني ، مبتني بر فرهنگ كشورهاي توسعه يافته است . چون محور فعاليت اين قبيل كشور ها بر تسلط بيشتر بر طبيعت ، توليد انبوه ،بازاريابي جهاني ، مصرف بيشتر ، سود هاي كلان و رفاه مادي است ، گزينش و گسترش اطلاعات ، هماهنگ با اين موازين خواهد بود .

آماري كه  يونسكو  قريب دو دهه منتشر كرد ، نشاني از حجم انبوه اطلاعات گزينش شده و جهت دار از سوي رسانه هاي كشور هاي توسعه يافته دارد . به استناد آمار مذكور ، دو خبر گزاري آمريكايي آسوشيتدپرس و يونايتدپرس در يك روز حدود سي ميليون كلمه را براي دهها كشور تحت پوشش مخابره مي كردند ( نگ : آمار ص 12) . در گزارش منتشر شده اي از يونسكو در سال 1980 ، آمده بود :« سرويس مخابراتي آسوشيتدپرس در روز حدود 90 هزار كلمه با آسيا مخابره مي كند ، در عوض ، آسيا تقريباً‌حدود نوزده (19) هزار كلمه براي پخش جهاني با نيويورك ارسال مي دارد . بخش خبر تلويزيون يونايتدپرس اينترنشنال هر ماه در حدود   150 گزارش خبري تلويزيوني با آسيا مخابره مي كند و ميانگين بوندادهاي خبري از آسيا در حدود 20 گزارش در ماه است .» 6. افزوده شدن ابزارها و توانايي هاي جديد تكنيكي و فني در بيست سال اخير ، بر ميزان اطلاعات منتشر شده و كشور هاي تحت پوشش ،افزوده است .

اين نوع اطلاع رساني ،‌تابع ضوابط و اصولي است كه موسسات و سازمانهاي بزرگ جهاني ،‌به قصد گسترش نفوذ بيم المللي و حفظ برتري خود تدوين كرده اند . اما زماني برتري اقتصادي و سياسي كشورهاي توسعه يافته ادامه مي يابد كه اولاً : ملاكها و ارزش هاي مورد نظر گسترش يابند و مردم دنيا سيادت و سروري آنها را بپذيرند . ثانياً‌ :‌با ايجاد انواع موانع ، ديگر كشور ها را از دستيابي به اقتصاد شكوفا و رشد يابنده باز دارند . رسيدن به اين اهداف ، منوط به اين است كه « فرهنگ» ديگر كشور ها از ارزش هاي موجود و پويا و خلاق و هويت بخش و اميدوار كننده و وحدت خيز تهي شود و مردم ، توسعه و پيشرفت را نه باتكيه بر فرهنگ خودي ، بلكه در پناه بردن به ارزشهاي كشورهاي توسعه يافته معنا كنند .

هر برداشتي از توسعه كه متكي به فرهنگ غير خودي باشد ، گسيختگي فرهنگي ، تفرقه و بي ثباتي سياسي را بدنبال مي آورد . جامعه اي كه به چنين راهي كشيده شد ، آغوش را براي پذيرش « فرهنگ ديكته شده جهاني» خواهد گشود تا خود را از تحقير و سرزنش برهاند . سياست اطلاع رساني جهاني ، چنين ايده اي را دنبال مي كند . ايده اي كه در تلاش است تا مردم گيتي با پشت كردن به فرهنگ محلي و ملي ، برارزشهاي كشور هاي توسعه يافته گردن نهاده و آداب و رسوم و انديشه و نوع زندگي و شيوه مصرف خود را با « استاندارد هاي بين المللي »‌هماهنگ كنند .

بي جهت نيست نيست كه ضعفها و مشكلات جهان سوم در رسانه هاي بين المللي بزرگنمايي مي شود ولي مسائل مشابه در كشورهاي صنعتي ، مورد اغماض قرار قرار مي گيرد يا تفسيري خاص پيدا مي كند . دراكثر كشور هاي توسعه يافته ، اعتصاب ، تظاهرات بر عليه دولت ، قتل ، نابرابري اجتماعي . تبعيض نژادي ، فساد اداري و اخلاقي و ....... وجود دارد . در زبان «امپرياليسم خبري »بازتاب اين مسائل در كشور هاي توسعه يافته دليل بر وجود آزادي و رعايت حقوق بشر است . اما وقوع همين حوادث را در كشور هاي جهان سوم دال بر وجود اختناق ، استبداد ، حكومتي ناشايسته و فساد اجتماعي معرفي مي كنند و روزهاو هفته ها پيرامون آنها به تهيه خبر ، تحليل و مصاحبه و گفتگو مي پردازند . از اين نظر ، سياست اطلاع رساني جهاني دو كار عمده انجام مي دهد : زيبا و جذاب و انساني نشان دادن چهره كشورهاي توسعه يافته و زشت و ، ناپسند و ناخوشايند جلو دادن چهره كشور هاي جهان سوم است .

ژان كازنو(٧) ، از صاحب نظران وسائل ارتباط جمعي ، علي رقم گرايش هاي جهت دار و نگرش خوش بينانه به تبليغات يك طرفه كشورهاي توسعه يافته ،مي نويسد :

« ........ سعي در گسترش فرهنگ ، در سطح جهاني ، مشكلاتي نيز به همراه دارد . برنامه هاي فوق ملي را به صورتي « ويتريني » در آوردن و تمدن خاصي را با آن نشان دادن ، بايد به نوعي امپريالسم فرهنكي كم و بيش آگاهانه بينجامد . به بيان ديگر ، امكان دارد ، ويژگيهاي خاص فرهنگ ارسال كننده پيام از جانبي اغراق آميز و از جانب ديگر بسيار زيبا ترسيم شوند . ملل بزرگ ، زماني كه هم برنامه هاي داخلي و هم برنامه هاي بين المللي را ارائه مي دهند . در مورد دوم سعي مي كنند ،‌برنامه ها را صورتي آنچنان بخشند كه بر اعتبار آنان بيفزايد و زندگي مردمشان را به بهترين نحو عرضه كند » (8)

چهره آشكار و چهره پنهان

سياست اطلاع رساني ، داراي دو چهره كاملاً متفاوت و متضاد است : چهره آشكار و چهره پنهان . چهره آشكار هماني است كه بشدت بر آن پاي مي فشارند : زيبايي ، قدرت و برتري كشورهاي توسعه يافته ، تبليغ درباره وسائل خانگي زيبا و ظريف ، خودروهاي شيك با امكانات متنوع ، شهرهاي پاكيزه و منظم ، وسايل تفريحي فراوان ، مدارس و دانشگاه هايي با امكانات زياد آموزشي و تحقيقاتي ، رشد حيرت انگيز فن آوري  مدرن و ديگر جذابيت هاي صوري . چهره پنهان ، سياست ها و طرح هاي پشت پرده اين دسته از كشورهاست ، از قبيل بازاريابي جهاني ، توسعه فن آوري داخلي ، تامين منافع شركتها و موسسات بزرگ ، جلوگيري از رشد صنعتي جهان سوم ، ايجاد روحيه نوميدي و ناتواني در ميان مردم ديگر كشورها ،‌دامن زدن به اختلافات قومي و فرهنگي و بزرگنمايي مشكلات و كاستي هاا در جهان سوم ،‌ بي پبات جلو دادن دولتهاي مردمي و ايجاد مشكلات متعددي براي آنان و ...........

اعضاي كمسيون عمومي يونسكو در سال 1972 بانگراني از جريان يك سويه اطلاعات ،‌اعلام داشت :

« ........ چنانچه انتشار اطلاعات در انحصار چند كشور و گردش بين المللي اطلاعات ، تنها يك فرايند يكطرفه باشد ، امكان دارد ارزشهاي فرهنگي بيشتر كشور هاي ديگر به شدت آسيب ببيند »(9)

در گزارش كميسيون بين المللي مطالعه مسائل ارتباط يونسكو در سال 1980 ، پيرامون اثر ويرانگر اطلاعات يكطرفه بر اقتصاد و فرهنگ جهان سوم ، اظهار نظر شده بود :

تاثير جريان يكطرفه در درون كشورهاي در حال توسعه بسيار خوفناك است : زيرا محصول داخلي به نحوي نامتناسب اندك است ، و « محصولات » ارتباطي ساخت جهان صنعتي همه جا يافت مي شود ، در دكه ها روزنامه فروشي ، در كتابفروشي ها ، بر امواج راديويي ، در تلويزيون و بر پرده سينما .

دليل ديگر را مي توان در وابستگي هاي تاريخي و فرهنگي يافت : نخبگان شهري در كشور هاي در حال توسعه بيشتر تعليم و تربيت غرب گونه اخذ كرده اند ، كه آن را از لحاظ فرهنگي با غرب يكي مي دانند و گرايش به گزينش محصولات غربي دارند»( 10)

فلسفه گزينش اطلاعات جهت دار و ايده هاي پنهان در وراي داده هاي ظاهري ، حتي صاحب نظراني را در درون جوامع غربي به اعتراض كشانده است . چرا كه اين اطلاعات جهت دار ، از فريب دادن مردم كشورهاي توسعه يافته نيز چشم پوشي نمي كند . اسوالد اشپنگلر(11) در كتاب « فلسفه سياست » مي نويسد :

« حس قدرت طلبي كه در زير لفافه دموكراسي به فعاليت مشغول است شاهكار خود را به چنان خوبي انجام داده كه حتي وقتي مردم را به شديدترين وضعي به قيد رقيت و بردگي مي كشد ، اينان به قدري اغفال شده اند كه تصورمي كنند معني آزادي همين است ، و هر چه طوق اسارت تنگ تر مي شود به نظر مردم چنين جلو مي كند كه دائره آزادي وسيعتر شده است .

همه با رضا و رغبت ، بلكه با ذوق و شوق و جوش و خروش به ساز عده  معدودي قدرت طلب بي باك مي رقصند . آزاديخواهان طبقه متوسط و مغرور و خشنودند كه مطبوعات آزاد شده و سانسور از ميان رفته است . غافل از اينكه ديكتاتور مطبوعات يا آن چند نفري كه تمام روزنامه ها و مجلات را به ضرب پول در اختيار خود در آورده اند اسيران خود ، يعني خوانندگان را زير تازيانه هاي سر مقاله هاي و تلگراف ها و عكس ها و تصوير ها به هر طرف كه بخواهند سوق مي دهند»(12)

خلاصه كلام

ارتباط فرهنگي موجب رشد فرهنگها و زايش شكوفايي فرهنگي مي شود . جوامع بشري در ارتباط با يكديگر مي توانند به آرمانهاي بلند انساني دست يابند.

به شرط اينكه انحصارگران و سودجويان و خودخواهان ابزار قدرت را در اختيار نداشته باشند .

اما در جهاني كه «تيغ» به دست «زنگي مست » داده اند ، ملتها جز با توسل به فرهنگ خودي و تقويت مباني اعتقادي ، راهي براي بقا و حفظ آزادي خويش نخواهند يافت ،

توسعه و دستيابي به فن آوري مدرن را ، بايد براساس نياز هاي هر جامعه معنا كرد . چون نيازهاي جامعه را فرهنگ ها تبيين مي كنند ، الگو قرار دادن كشورهاي توسعه يافته ، فريبي است كه منجر به انحطاط فرهنگي و به هدر دادن منابع طبيعي و سرمايه هاي ملي خواهد شد .

جهان سوم ، پيش از آنكه چشم به« بيرون » بدوزد ، محتاج نگاهي مدبرانه به « درون » است . ايجاد و تقويت شبكه هاي اطلاع رساني و بهر گيري از انديشمندان متعهد و برنامه ريزان متخصص و مومن به فرهنگ خودي ،‌ از ضروريات اوليه براي حفظ هويت و شخصيت فرهنگي است .

درك نيازهاي واقعي جامعه و جهت دادن به تحقيقات و پژوهشها در مراكز علمي و صنعتي متناسب با اين نياز ها ، توام با آموزش و تربيت صحيح و فراگير به غناي فرهنگي خواهد انجاميد .

جهان سوم ، بجاي ورود توليدات كشورهاي توسعه يافته كه با نيازهاي خودي ،‌تناسبي ندارد و به وابستگي سياسي و اقتصادي نيز مي انجامد ، بايد به توليدات داخلي روي آورد ، اما اين بدان معنا نيست كه تجارب ديگر ملل ناديده گرفته شود .

هنر  وزيركي و سختي راه در اين است كه اين تجارب متناسب با فرهنگ خودي بكار گرفته شود . جهان سوم ، راه نجاتي غير از « بازگشت به خويش » ندارد .

نويسنده    :    جناب آقاي بهروز فرهاديان

منابع و ماخذ

1) آذرنگ ، عبدالحسين . اطلاعات و ارتباطات . تهران : سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي 1371

2) اسميت ، آنتوني . ژئويولتيك اطلاعات . ترجمه فريدون شير واني . تهران : سروش ، 1364

3)اشپينگلر، اسوالد ، فلسفه سياست ، ترجمه هدايت الله فروهر . نشر قطره ، پائيز 1369

4) رابرتسون ،‌يان . در آمدي بر جامعه . ترجمه حسين بهرواني . مشهد : موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي ، 1372

5) ساروخاني ، باقر . جامعه شناسي ارتباطات . تهران : انتشارات اطلاعات ،‌ چاپ چهارم ، 1372

6) سريع القلم ، محمود . توسعه ، چهان سوم و نظام بين الملل . نشر سفير ، زمستان 1369

7) شريعتي . علي ، انسان بي خود ( مجموعه آثار 25) انتشارات قلم ‌،‌ بهمن 1361

8) كازانو ،‌ژان . جامعه شناسي وسايل ارتباط جمعي . ترجمه دكتر باقر ساروخاني ،‌ دكتر منوچهر محسني . تهران : انتشارات اطلاعات ، چاپ چهارم ،‌1372

9) گيدنز، آنتوني . جامعه شناسي . ترجمه منوچهر صبوري . تهران : نشر ني ، چاپ دوم ، 1374

10) وثوقي ، منصور ، نيك خلق ، علي اكبر . مباني جامعه شناسي . انتشارات خردمند ، چاپ چهارم ، پائيز 1371

پي نوشتها

6) يك جهان ،‌چندين صدا - ص 71

7) j.cazeneuve

8) جامعه شناسي وسايل ارتباط جمعي - ص 288

9) يك جهان ،‌چندين صدا - ص 71

10) همان - ص 124

11)‌ oswald spengler

12) فلسفه سياست - ص 88- 89                                                                                                                         ابتداي صفحه

 

 

      آسيب شناسي ساختار هاي اداري  

تملق پرستي چاپلوس پروري

امروز ديگر تمامي نخبگان حكومتي و غير حكومتي به اين نتيجه رسيده اند كه به دليل وجود بحران مديريت در سطوح بالا ومتوسط ادارات وحاكميت مديران نا كار امد و قرسوده اي كه ضعف هاي مديريتي وشخصي وناتواني وناشايستگي خود را در پس ادبياتي فخيم وحجمي عظيم از آمار وارقام و بيلان كارهاي انجام نشده پنهان مي كنند نيروهاي متخصص وشايسته ومتعهد به منافع ملي را تحت فشار گذاشته وباعث مي شوند اين نگاه در ميان كارمندان شكل بگيرد كه اتكا به پارامترهاي كاري وانجام صحيح وظيفه هاي محوله نمي تواند معيار مناسبي براي تعيين جايگاه آنان باشد بلكه روي آوردن به ادبياتي متملقانه وبدست آوردن دل مدير با گفتماني چابلوسانه ،بهتر از هر موضوعي باعث حفظ موقعيت وحتي ترقي ورشد اداري آنان مي شود .

در واقع برخي مديران با عدم تاكيد بر ميزان كار آيي و شايستگي وايجاد جو رقابت قاعده مند وبالا بردن بازدهي كاري وصداقت كاري به هر كس به ميزاني بها مي دهند كه مجيز رئيس را بگويد وارادت خود را نشان دهد وصبحها با ادبياتي به غلظت چاي بعضي ها !!با ريش احوالپرسي كند ومدح وثنا وسپاسي بگويد واز ميزان چاكر بودنش داستاني بسرايد و .....تا اين مديران متملقان را معتمد نام نهند وبا تكيه بر اعتماد بجاي تخصص باعث شوند سازمان ها نتوانند وظايف خويش را به درستي انجام دهند وخود مخل نظم اجتماعي شوند ودر نهايت همه اين عوامل جمع مي شوند تا رياي اداري وعدم صداقت كاري وپنهانكاري وچند رنگي وحس حقازتي در ميان سطوح پايين ساختار هاي اداري شكل بگيرد.

كه تنها راه پيشرفت يا احقاق حق خود را در توسل به اتاق رئيس وذكر ومدح او را گفتن يا به شكلي بسيار زشت تر خبر چيني كردن براي جلب اعتماد و در كل تنها پله صعود را چرب زباني ورياورزي ديدن مي شود كه ساختار هاي اداري را فرسوده بيمار وناتوان مي سازد وكارمندان را عادت مي دهد بجاي تلاش در جهت بالا بردن كار مفيد خود واحترام به حقوق شهروندان وتكيه بر مولفه هاي شايسته سالاري وكوشش جهت كسب اين مولفه ها نا خواسته به ابزاري در دست عده اي معدود اما منسجم و هماهنگ تبديل شده كه سالهاست ساختار هاي اداري را چنان ناتوان كرده كه زدوبند وباند بازي وباند سازي وحتي خداي نخواسته (واقعانخواسته !!) رشوه گرفتن ورشوه دادن به سايه اي در كنار اين ساختار ها تبديل شده است .

لذا به نظر مي رسد اين شكل وعارضه كه نيمي از آن ريشه در فرهنگ اين ديار ونظام ارباب رعيتي ونيمه پر رنگ تر وتشديد كننده تر ريشه در كنش و رفتار مديران ارشد دارد در صورتي كه رفع نشود وتاكيد بر معيار هاي شايسته سالاري واخلاق وصداقت كاري بجاي آن ننشيند باعث ناتواني هر چه بيشتر ساختار هاي اداري واحيانا فروپاشي اين ساختار ها خواهد  شد.

 

نويسنده مقاله ارسلان جعفري شهني

ابتداي صفحه

سكوت راه ما نيست   

 

بانگاهي اجمالي بر ساختار حكومتي دول مختلف جهان در طول تلريخ در مي يابيم كه در تمام ممالك با هر نوع نظام خاص طبقاتي كانون توجه دولت مركزي ميشود كه بيش از ساير مناطق در عرصه هاي گوناگون خود را مطرح نموده است بدبهي است كه اين حضور به صورت فردي جلب توجه نكرده واجتماعات مد نظر هستند.

هر نظام حكومتي كانوني را كه موافق با سير اهداف خود بداند در كنار دلايل ديگر به صرف تقويت بشتر پايگاه مردمي بوسيله اهرمهاي خود در سازمانهاي اجرايي كشور لزوم توسعه واصلاحات را در مناطق مزبور تحميل مي كند وبدين صورت در اين روند انتقالي مثبت دولت –ملت هر دو به آرمانهاي خود نزديك مي شوند زيرا هر كدام ديگري را تقويت وحمايت مي كنند و در واقع با اين غمل دول مختلف الگو سازي كرده وساير مناطق را به حضور در عرصه هاي مختلف تاييد ،اهداف خود تشويق مي كند . در مقابل اين مساله مراكزي كه تمايل بحضور در اجتماعات مورد نظر را از خود نشان نمي دهند در بياني ساده بحال خود رها مي شوند وباز در يك الگو سازي از نوع ديگر زنگ خطر براي تمام شهر هاي تابع حكومت بصدا در مي ايد كه حضور آن وعزلت اين خواهد كرد واما در مقابل اين روند مستمر بديهي چه بسا در مناسبات مختلف در حالي كه ساير هموطنان خيابانهاي شهرستان را انباشته مي كنند تا همسويي خود را با اهداف نظام اعلام –يا حتي نظامي –كنند ودر پايان هم ضمن تصويب گروهي قطعنامه ها و تاييد آرمانهاي سياسي دولت به خواسته هاي فرهنگي –اجتمعي خود نيز نائل مي شوند .

وما در يك عزلت خود ساخته حضور مان را از خاطره ها محو كرده ايم همين نيز يكي از عمد هترين دلايل محروميتهاست كه در عين حفظي بسادگي ملموس است و بدين صورت انزواي اكثر اقشار مردم روند نزولي را در مراتب مختلف تجلي مي بخشند .

-زندگي زير خط فقر باعث شده كه بعضي از طبقات شهر تمايلي به حضور در اجتماعات مختلف نشان ندهند .

-القائات ذهني برخي از روشنفكر ها در مورد عواقب طرح كمبود ها يا عقايد سياسي بعضي ديگر وكاملا منزوي كرده –احساس بيهودگي هر نوع اقدام فرهنگي- اجتماعي اصلاح طلبانه از همشهريان ومخصوصا قشر جوان را در عادت به كمبودها فرو برده وبسياري نيز با مهاجرت خود را از اين ورطه كنار كشانيدهاند .

-وبدين صورت سالهاست كه از بديهي ترين حقوق شهروندي خود محروم مانده سر در گريبان فرو برده تنها به گلايه ها دلخوش ماندهايم .

متاسفانه بسياري به پذيرش قطره اي از دريا اكتفا كردهايم. آري ظلمي كه بر ما مي شود ناشي از مظلوميت خاموش ما ست. حضوري وسيع و مهم تر بايد تا همه بدانند لياقت ما چيزي جز حق فراموش شده ما نيست . سكوت داده ما نيست اگر هر كس متناسب با موقعيت خود در مراتب اجتماعي اقتصادي ، سياسي و ... دلسوزاند در عرصه هاي نياز عمل كند مي توان انيدي به تحرك اقشار ايستا داشت .

تبليغات از سوي رسانه هاي بومي محدود، گردهمايي هاي مختلف با حضور تمام مردم ، تاثير مثبت حضور را در حل مشكلات كهنه ديارمان نشان خواهد داد .

نويسنده مقاله پريسا خليفه زاده

ابتداي صفحه

 

نامديران علفهاي هرز جامعه 

 

 

در تعريفي ساده مديريت را اگر علم حداكثر بهره وري از حد اقل امكانات بدانيم يعني علمي نيمي تئوريك و نيمي تجربي، مدير خود به خود تعريفشان مشحص خواهد شد كساني كه مي توانند حد اكثر بازدهي را در مجموعه اي با استفاده از دانش وسوابق مفيدشان بوجود بياورند مدير با تعيين اهداف و سنجش امكانات . انگيزه هاي رواني افراد مجموعه خود را تقويت مي نمايند تا به حد اكثر بهره وري ممكن نزديك شوند.

اما حكايت مديران ما در سالهاي اخير شايد زياد شباهتي به تعريف بالا نداشته باشد در واقع بهتر است براي آنها عنوان نا مدير را به كار برد تا به مديران واقعي تعريفي نشده باشد .

نامديران ما فاقد دانش و تجربه هستند ولي در عوض شبكه هاي مافيايي قدرت هنرپيشه هاي خوبي هستند آنها به خوبي چند نقش مختلف بازي مي كنند . در بعضي جاها،ليبرال، آزادي خواه و متجدد هستند ودر جاهاي ديگر سنت پرست محافظه كار وحامي افراطي وضع موجود هستند ، نا مديران بشتر از آنكه به فكر مجموعه زير دستشان ونفوذ در ميان آنها براي بهره وري و موفقيت باشند به فكر نفوذ در ميان بالا دست ها و به دست آوردن دل مقامات بالاتر براي رسيدن به مقعيت پستي بهتر هستند.

آنها در ربط دادن امور بي ربط به يكديگر استادند و چون از مجموعه تحت مديرت خود و موضوع آن چيزي نمي دانند وسر رشته اي ندارند و تنها به لطايف الحيل و به يمن روابط خصوص و خدمتگزاري هاي شخصي و زبان چرب ونرم ودر نهايت كار گزار حامي محترم بودن ، بر مسند مديريت نشته اند ، بنا براين به هر كسي كه دانشي در مورد مجموعه كاري آنان داشته باشد يا تجربه اي در آن مورد اندوخته باشد به شدت حمله ور مي شوند ، او را طرد مي كنند وبا چسباندن انواع اتيكت ها و بر چسب ها وتهمت ها از ميدان بيرون نموده وخانه نشين مي سازند.

مديران تمام تلاششان مشاركت كارمندان ومردم حوزه شان در امر تصميم گيري ها ست اما نا مديران تمام تلاششان معطوف به ايجاد فاصله ورهايي از دست مردم بخصوص آدم هاي پرسشگر يا به قول انها فضول است اينها اصولا بد پرسشند و اگر سئوالي از آنها پرسيده شود كه مدهي در ان نباشد يا مجيزي در ان نهفته نباشد چنان گره بر اخم ها مي اندازند و اوقاتشان زهري مي شود كه بلافاصله سئوال كننده را عامل مخرب ،مخالف پشرفت شهر وكشور و....مي نامند.

نا مديران چون موقعيت خودشان را مديون دستهاي پنهان مي دانند لزومي نمي بينند كه به دست ها يي كه با برگه هاي شكايت وتقاضا ودر خواست و.....به طرف آنها دراز ميشود هيچ اعتنايي گنند انها علف هاي هرزي هستند كه بركشته واقعي چيره شده اند.

عملكرد نا مديران انقدر‌(سوپر مثبت ) است كه خلايق از آن به شگفت مي آيند آنها به خاطر خدماتي كه انجام نداده اندپاداش مي گيرند. به خاطر توفيقي كه نداشته اند تشويق مي شوند و به خاطر بودجه اي كه هدر داده اند ترفيع مي گيرند.

نا مديران هيچ گاه براي ديدن ارباب رجوع وقت ندارند زيرا هميشه جلسه دارند وتازه جلسه ها هم كه تمام شود بايد به ماموريت بروند آنها آنقدر سرشان شلوغ است كه نوشيدن يك استكان چاي برايشان يك ساعت وقت مي گيرد!

وتازه اگر بعد از طي (هفت خوان رستم به اضافه سفارش يك آشنا ) توانستي لحظه اي روي مبارك آنها را زيارت كني مي بيني با صداي بلند و از موضع قدرت به تو پاسخ مي دهند.

آنها فراموش كرده اند كه مردم ولي نعمتشان هستند واز مالياتي كه همين مردم مي دهند حقوق مي گيرند اما اگر بخت يارشان نكرد ونتوانستند در ترافيك روابط قدرت وثروت، حامي محكمي بيابند يا چاپلوسي وتملق موثر واقع نشد يا شير پاك خورده اي مدير ارشد انها شد و متوجه ريا كاري صادقانه آنها شد وشجاعتي نمود وبر كنارش كرد ..آن هنگام كه سر افكنده وخجل به سوي خود مي روند يادشان مي افتد كه شهري داشته اند و قومي و باز حيلتي نو ساز مي كنند كه واحسرتا : ما و قوم شهر ما عقب افتاده اند قافله پيشرفت و امكانات ندارد و بودجه و مديريت و ...

آنها هنگامي به ياد شهر و قومشان مي افتند كه براي صعود از شهرستان به مركز استان از معاونت به رياست  از رياستي به رياست ديگري احتياج به پله و نردبان داشته باشند گونه هاي سرخ و سفيد فرزندان  نا مديران ، پاترولي كه سوارش مي شوند ، خانه اي كه در آن سكني مي گزينند ، بليتي كه با آن به مسافرت مي روند همه و همه به قيمت زردگونگي و تكيدگي و بيماري و عرياني وعدم درس خواندن  به واسطه عدم استطاعت مالي صدها كودك رنجور در حوزه هاي مديريتشان تمام مي شود . باور نمي كنيد سري به گوشه و كنار كشور ، اصلاً سري به لالي و انديكا و كفه و دشتگل و هفت شهيدان و گلگير و .... نه نزنيد سر نزنيد تا دست كم زخم هاي كهنه تان سرباز نكنند .

 

ويژه نامه مردم سالاري                                                                                          ارسلان جعفري شهني

ابتداي صفحه

 

ساختار سازماني در عصر اطلاعات

مقدمه :

جوامع امروزي رشد خود را مديون،دو جريان قرن گذشته هستند، يكي فن آوري رايانه ها وديگري فن آوري ارتباطات،كه امروز اين دو با هم تركيب شده وبه نام فن آوري اطلاعات معروف هستند .اگر نگاهي به گذشته نه چندان دور داشته باشيم (20-15 سال گذشته ) انقلاب صنعتي وتغييرات بنيادي در زمينه هاي اقتصادي،اجتماعي،اداري وفرهنگي متاثر از آن به عنوان مهمترين دوره تغيير وتحول،در تاريخ بشر مطح است.

امروزه كه در اوايل قرن 21 بسر مي بريم ،روندي شبيه به تحول عميقي كه انقلاب صنعتي براي انسان ها به ارمغان آورده، با سرعت سز سام آوري در جريان است. اين تغييرات كه بر اساس قدرت تكنولوژي اطلاعات از سال 1970 آغاز گرديده است . انقلاب صنعتي دوم ناميده اند .

پيدايش گونه هاي مختلف فن آوري اطلاعات از جعبه ويد ئوكنفرانس،پست الكترونيك واينترنت،منجر به تغيير شگرفي در محيط كار گرديده است ، وپايه گذاري سازمانهاي مجازي را بوجود آورده است،احتمال مي رود كه واژه مجازي يكي از پر استفاده ترين مفاهيم، در اين دهه گردد، اين مفهوم،در تئوري سازمانها ئدر علم مدير يت مبتني بر سازمان مجازي وتيم هاي مجازي، به منظور بدست آوردن پول وشهرت وارائه خدمات سريعتر ،توجهات بسياري را به خود معطوف كرده است .

تعريف كار بردي از سازمان مجازي:

بدليل رفع پاره ايي ابهامات وثصورات تجربي وغير علمي در معدود سازمان مجازي ، تعريف عمل اين از سازمان مجازي نياز است و اين تعريف نياز به فرموله شدن دارد.

براي ارائه يك تعريف كار بردي از سازمان مجازي توجه به موارد زير ضروري مي باشد .

A-دو حالت ساختاري اصلي و مهم، در مورد موجوديت سازمان مجازي وجود دارد.

1-پراكندگي جغرافيايي واحدهاي سازماني،در گذشته سازمان مجازي بصورت سازماني مجزا وبا پراكندگي افراد گروه ها ، بخش ها ويا تمام شركت ها در حد اقل دو مكان تعريف مي شد .

2-حالت دوم به اين موضوع اشاره دارد كه فرايند توليد در سازمان مجازي بدون حمايت ، فن آوري اطلاعات در پيوند دادن بخش هاي سازمان مجازي نمي تواند كامل شود.

b-سازمان مجازي يك مدل مجزا واختصاصي است نه اينكه ويژگي از يك سازمان.

اين موضوع سازمان مجازي را از دنياي سازمانها جدا واستثناء مي كند ، بنا براين سازمان مجازي مي تواند از ارتباطات گسترده ايي استفاده كند و نه فقط بعنوان روش بحراني براي تكميل فرايند توليد.

c-سازمان مجازي يك مدل جديد سازماني مي باشد ، در اين جا به اين نكته اشاره مي كنيم كه سازمان مجازي جايگزين مشخصات سازماني خاص در مدل هاي جديد مي باشد .

بنابراين تعريف كار بردي سازمان مجازي بدين صورت مي تواند فرمول گردد.

سازمان مجازي يكي از انواع سازمانهاي شبكه ايي است كه براي تسهيم مهارتها ،هزينه ها،ودست يابي به بازارهاي يكديگر از طريق فن آوري اطلاعات به يكديگر وصل هستند ، در اين سازمانها ، وظيفه عمده موسسهبصورت شركت هاي جدا گانه ايي سازمان داده مي شوند كهبصورت الكترونيكي به سازمان مركزي كوچك ومحدودي اتصال دارند ،در اين ساختار مهندسي ، بازاريابي،تحقيق وتوسعه وحسابداري ديگر ، بخشي از سازمان نيستند بلكه سازمانهاي جداگانه ومستقلي هستند كه بر اساس قرار داد با هم كار مي كنند.

هر چند كه از سازمان مجازي يك تعريف واحد وجود ندارد، بهر حال در اين مقاله آنرا فن آوريي مي دانيم كه اجازه مي دهد با مشتريان ،تامين كنندگان ،شركاي تجاري وكاركنان پيوند بر قرار كرده واز مزاياي سرعت وبهره وري آن استفاده شود، وانعطاف بزرگترين ويژگي آن خواهد بود.

سازمانهاي مجازي به لحاظ افزايش سرعت فن آوري اطلاعات وايجاد شبكه هاي اينترنت در جوامع ايجاد گرديده است . در اينجا اينترنت به معني انتخاب ، آزادي و كنترل است .

ويژگي هاي سازمان مجازي :

در سازمانهاي مجازي تشكيلات استخدامي از بين رفته وكاركنان چند پيشه اند ومهارت هاي خود را در اختيار چندين كار فرما قرار مي دهند ،در حقيقت كار كنان كه مهارت هاي مناسب دارند،در اين سازمانها كاركنان مستقل خوهند شد و مهارت هاي خود را همزمان در اختيار چند سازمان قرار خوهند داد .

در سازمانهاي مجازي بر خلاف سازمانهاي سنتي كه قدرتشان ناشي از ظرفيت توليدي آنها بوده ، اين قدرت به صاحبان علم ودانش تعلق دارد ، ودر ساختار خود از نظر ايجاد تنوع ، انعطافپذيري از نظر سطح بودن ودر محل از نظر شبكه اي رفتار كردن با سازمانهاي امروزي بسيار تفاوت دارند.

-تنوع در سازمانهاي مجازي بعنوان يك روند سازماني به دلايل زير وجود دارد.

-         ناهمگوني فزاينده نيروي كار از نظر فرهنگي،نژادي،فردي،وجنسيت.

-         جهاني شدن بازار كار كه يكي از ويژگي هاي سازمان مجازي نيز محسوب مي شود .

-         تغييرات جمعيتي موجب تنوع بسيار در دريافت خدمات گرديده است .

انعطاف پذيري:

يكي ديگر از روندهاي سازمانهاي مجازي مي باشد كه به دلايل زير است .

-وجود قوانين وترتيبات تفصيلي كمتر در سازمانهاي مجازي.

-روابط كاري تغيير پذير. ارتباطات راه دور .مشاركت كاري. پرداخت،درمقابل مهارت

-بدليل تنوع فزاينده در محل كار وسرعت تغيير زياد در فن آوري و بازار ها .

-نياز هاي متمايز مشتريهاي مرتبط با سازمانهاي مجازي .

مسطح بودن

روند مسطح شدن سازمان ها با توجه به افزايش سرعت است براي اين افزايش شاخص هاي زيروجود دارد.

-مطرح مديريت كمتر.

-كارمندان برخورداراز توان تصميم گيري

روند شبكه ايي

اين روند به منظور ارتباط مستقيم بين واحد هاي سازمان وناديده گرفتن زنجيره فرمان مي باشد .زمينه هاي مديريت در سازمان مجازي، براي حركت به سوي مجازي سازي سازمان مديريت در پنج زمينه ضروري است .

1-مديريت افراد :

درسازمانهاي مجازي كنترل زيادي را نمي توان اعمال كرد، زيرا افراد وظيفه ها در ازاي همديگر قرار دارند در اين ساختار هيچ يك از اعضاء به تنهائي توانمندي اجراي پروژه ها را ندارند، و عضو از شبكه به عنوان يك مشتري و همچنين تأمين كننده براي ساير اعضاء شبكه عمل مي كند با توجه به اينكه كار كنان تحت كنترل مدير نيستند لذا براي اين كار از استراتژي هايي مانند 1ـ آموزش خود مديريتي در افراد2ـاعتماد به كاركنان استفاده مي شود.

2-مديريت اطلاعات:

مديران اين ساختار به خوبي آگاهي دارند كه وظيفه آنان مديريت شبكه است و نه مديريت شركت ، و اين پيچيده ترين بخش كار است كه انجام درست آن ابعاد جديدي در نگرش و مهارتهاي مديريتي را مي طلبد ـ دراين ساختار مديران علاوه بر مهارت استفاده از رايانه ها بايستي توانايي كسب اطلاعات و ايجاد زمينه مبادله اطلاعات را نيز داشته باشند.

3-مديريت تيمهاي كاري:

با استفاده از شبكه اين امكان فراهم مي شود كه افراد عليرغم پراكندگي، يك تيم كاري تشكيل دهند، براي رسييدن به اين مهم استفاده از ابزار شكل دهي گروه هاي مجازي (پست الكترونيكي،ويدئو كنفرانس) آموزش داده شود .نكته مهم اين بحث عدم محوريت فرد يا افراد براي اعمال مديريت آمرانه است بلكه مديران بصورت مربي هم بايد اقدام نمايند.

مديريت فراگردها:

در اين زمينه بايستي فراگردها كه موجب كيفيت در كار مي شود بوجود اورده شوند از جمله

-         فراگردهاي عملياتيمحلي شناسايي شوند

-         ارزيابي توانايي انجام كارها توسط افرادي كه خارج از سازمان هستند

-         تغيير فراگردها براي كنترل بر افراد

-         تعيين ميزان رضايت مشتريان از تغييرات با انجام تحقيقات.

5-مديريت تسهيلات:

در اين موضوع مدير اقدام بهانجام امور مي نمايد كه طي آن فرايند به كار گيري فن آوري براي ادارات مجازي مهيا گردد، همچنين براي كاركنان سازمان مجازي پششتيباني فني ايجاد مي نمايد.

منابع انساني در سازمانهاي مجازي

در سازمانهاي مجازي نياز به كاركنان تمام وقت نيست بلكه افراد كارشان را در خانه --ـ هايشان انجام مي دهند و حتي براي ايجاد هماهنگي هم به سازمان مركزي مراجعه ندارند. و نتيجه كارها، كالا، خدمات خود را به سازمان ارائه مي نمايند.

در برابر اين ايده كه برخي معتقند، در سازمانهاي مجازي توجه به انسان بيشتر شده است، بعضي هم بر اين باورند كه توجه به انسانها يكسان نبوده و متفاوت تر از سازمانهاي فيزيكي شده است، چنانچه مي گويند سازمانهاي مجازي، سرمايه گذاري در تجهيزات را به استخدام افراد ترجيح مي دهند.

توسعه ي روز افزون سازمانهاي مجازي، كاركنان و سازمانها را براي بقاء در آينده مجبور كرده تا نسبت به تغيير و تحول برنامه ريزي كنند ـ همانگونه كه مسير جديد شركتها كه توجه به تغيير و تحولات طرح ريزي مي شود، كاركنان هم بايد مسير شغلي شان را طرح ريزي كنند.

كوچك شدن سازمانها جهت كاهش هزينه ها موجب شده تا برخي كارگران و كاركنان شغل تمام وقت را از دست بدهند . برخي سازمانها و شركت ها جهت كاهش هزينه هاي پرسنل خود (نظير عدم پرداخت بيمه، مالياتهاي تصاعدي،...) به كاركنان و كارگزاران پاره وقت تكيه داده اند.

تجربه، آموزش، هوش، و ذكاوت ابزارهايي هستند كه افراد را در سازمانهاي مجازي از هم متمايز مي كنند لذا چنين تحولاتي سازمانها را مجبور مي كند، تا در مشاغل نيروي انساني مجدادً طراحي كنند.

مشكلات سازمان مجازي

گروه هاي كاري مجازي تاكيد ويژه بر ارتباطات و توسعه ي مهارتها دارند، با افزايش پراكندگي جغرافيايي مراكز تخصصي، نتيجه گيري هاي سازماني كند و مشكلات بيشتر مي شود.

بطور مشخص يكي از مشكلات عمده اي كه هر گروه مجازي با آن مواجه است، مسئله ارتباطات است، مسئله انتقال اطلاعات و ارتباط ميان يك وحله از فعاليت با مرحله ديگر آن، مسئله اي وقت گير است، بنابراين به كار گيري چنين ارتباطاتي بصورت پيشرفته، كار مشكلي است و ما را به يك سري مسائل ديگر از جمله مسئله ي استاندارد سازي و توسعه ي نرم افزاري مي كشاند.

مديريت سازمانهاي مجازي بسيار پيچيده و سخت است زيرا تيم هاي كاري مجازي، كاركنان واقعي و مصرف كنندگان واقعي را در بر مي گيرند و مديران در اين ميان ، بين مجازي و واقعي قرار گرفته اند تا بتوانند مشكلات واقعي تيمهاي مجازي را مديريت و حل كنند.(1)

1-     Hugh’s john and others: some real problems of virtual organization. See HTTP management. vo htm

نتيجه گيري

در يك مدل تحقيقاتي كه مي تواند براي تحقيق تجربي در مورد سازمان مجازي استفاده  شود،ابعاد متفاوت در ساختار مجازي به همراه فن آوري اطلاعات در مركز آن

مي باشد.

به طور ساده توليد به معني هر فرايند كاري است، كه به سمت يك محصول ما را راهنمايي ميكند،اين محصول مي تواند يك خدمت يا يك كالا باشد.براي سازمان مجازي دو حالت اصلي عبارتند از پراكندگي مكاني و پيوند الكترونيكي، بطوريكه گفته شد، بدون توجه به تكميل شدن فرايند توليد بخشي از ساختار سازمان مجازي ديده مي شود. مبحث زير تاكيد مي كند فقط بر روابطي كه فن آوري اطالعات در آن شركت دارد.

مشخصه مهم بعدي نقش مركزي فن آوري اطلاعات مي باشددر سازمان مجازي IT از توليد پشتيباني مي كند و سازمان را مجبور مي سازد كه همكاري بخشهاي مختلف را ايجاد نمايد،و نيز بر تمام جنبه هاي سازماني تاثير مي گذارد، بعبارت ديگرIT شامل ابزار هايي براي انجام كارهاي فوق در مكانهاي خاص و يا در بين مكانها مي باشد.پيوند(ارتباط)الكترونيكي نيز به اين مسئله اشاره مي كند كه يك كار يا بخشهاي اصلي آن در ميان مكانهاي خاص در سازمان مجازي از طريق IT انتقال مي يابد .

بعد ديگر ارتباط و پيوند به مسئله پشتيباني از ارتباطات ميان كاركنان اشاره مي كنند، علاوه بر اينIT اطلاعات سازماني را نيز حمايت مي كند. همچنينIT به جنبه هاي مختلف فرهنگ مجازي بودن مربوط است.

 

منابع:

1- building the information age organization

2- desslev Gary & human resource management new jersey/prentice hall, inc 1997

3- hughs jone and others, some real problems of virtual organization (2001) see http management vo, htm.

4- Travica Bob, The Design of The virtual organization (2001) See http:// management .vol Untitled. tm.

5-علي رضاييان(جزوه منتشر نشده)

   ابتداي صفحه

 

 

قانون در بيان امام خميني

 

دامنه مبارزات ملت ايران به رهبري حضرت امام خميني (ره) وقتي به استقرار نظام حكومتي جديد منتهي شد. به قوانيني مبتني بر معارف ديني . اهميت فوق العاده اي يافت .بر داشت ها و قرائت هاي متنوع و متعدد از دين اسلام و احتمال زيانهاي ناشي از چند محوري و ميدان يافتن سلايق در مديريت جامعه از يك سو و فرصت جويي دشمنان و معاند ين به منظور ايجاد تنش و ناآرامي و نهايتا جلو گيري از ثبات سياسي و سوق دادن نظام به سوي لبه پرتگاه سقوط از سوي ديگر . بنيانگذار انقلاب را بر آن داشت تا با حساسيت و سخت كوشي بر دستيابي به اصول محوري برخاسته از آموزه هاي ديني و متناسب با شرايط زمان و مكان پا فشاري نمايد .

امام با درك عميق از دشمني هاي بيگانگان و وسوسه هاي خناسان بر حضور مردم در تصميم گيري ها تاكيد كرده  پس از اعلام نتيجه همه پرسي در دوازدهم فرو دين سال پنجاه و هشت بر شكل گيري قانون اساسي ا هتمام ورزيدند.

در آن دوره كه بحث و بررسي . حول تدوين قانون اساسي دور مي زد. حضرت امام (ره) بيشترين حساسيت و توجه را داشتند و  راهنمايي هاي بسياري در اين خصوص مي فرمودند و اجازه نمي دادند هيچ كار ديگري مسئله تدوين قانون اساسي را تحت الشعاع قرار دهد جايگاه رفيع قانون اساسي در بينش امام از اين بيان ايشان به خوبي معلوم ميشود ((الان چيزي كه مطرح است آن چيزي است كه اساس اسلام و اساس مذهب مبتني بر آن است و آن قانون اساسي مملكت است )).

انگيزه هاي ديني انقلاب اسلامي نمي توانست با هر نوع تصميم گيري و اتفاق نظر عده اي همسو باشد تشخيص اينكه كدام قاعده قرار دادي با فرهنگ ملي . مذهبي تناسب دارد .از عهده علما دين و فرهنگ شناسان بر مي آمد. امام (ره) با توجه به اينكه قانوني مورد نظر است كه با فرهنگ اسلامي ايران تناسب داشته باشد در وقت بررسي پيش نويس قانون اساسي و انتخاب اعضا ’فرمودند:( ( شما بينيد كه چه اشخاصي بايد انتخاب بشوند . اشخاص مطلع از اسلام ما اسلام را مي خواهيم درست بكنيم ما نمي خواهيم يك مطلب ا رو پائي درست كنيم تا برويم سراغ كارشناس هاي اروپا. نمي خواهيم يك مساله حقوق ا رو پائي و غربي درست كنيم تا برويم سراغ حقوقدان اروپائي فهم. ما مي خواهيم يك مسائل اسلامي . همه اين ملت فرياد زدند كه ما جمهوري اسلامي مي خواهيم . اين فرياد ملت بود )) .

نقشي كه اما (ره) براي قانون اساسي در تشكيل و تنظيم روابط متقابل مردم و حكام و سامان بخشي به امور فرهنگي .سياسي. اقتصادي. نظامي. و... در جامعه اي انقلابي قائل بود . ايشان را به بيان تعابير شگرف مي كشاند از جمله در تعبيري .قانون اساسي را بزرگترين ثمره جمهوري اسلامي دانسته فرمودند: ((قانون اساسي يكي از ثمر ا ت عظيم بلكه بزرگترين ثمره جمهوري اسلامي است )).

صرف روزهاي بسياري براي مباحثه و مذاكره و   بسيج كثيري از توانايي ها و امكانت . و تشويق مردم به حضور در روز راي گيري به منظور اعلام نظر در باره قانون اساسي .آغاز جنبش نويني را مژده مي داد . با راي مثبت مردم ديگر نمي شد چشمها را بر قانوني بست كه افكار عمومي خواستار اجرا ان بودند  حضرت امام (ره) مجدانه در تلاش بودند تا مردم و مسئولين بر اين ميثاق ملي و مذهبي وفادار مانده با عمل به آن راه دستيابي به آ مال انقلاب هموار گردد . ايشان با وقوف به انتظارات مردم در ديداري با نمايندگان مجلس شوراي اسلامي فرمودند : (اين قانون كه ملت برايش راي داده است .همين راي نداده است كه روي طاقچه بگذارد و كاري به آن نداشته باشيد .....اين قانون بايد دست .همه باشد و همه حدود را قانون معين بكند..)) .

ودر ديداري ديگر با تاكيد مجدد بر لزوم اجراي قانون اساسي فرمودند : ((مردمي كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود . نه هر كس از هر جا صبح بلند ميشود بگويد من . من شوراي نگهبان را قبول ندارم. من قانون اساسي را قبول ندارم .....5  ))

بر آن قانون اساسي كه هم بار (مردمي)دارد وهم بار (شرعي)يعني دو ركن ر كين ((جمهوريت))و ((اسلاميت)) نظام در آن تجلي يافته نبايد به ديده حقارت و  ترديد نگريست .معناي بديعي كه بنيا گذار انقلاب به قانون مي بخشد از اينجا نشات مي گرفت كه مصوبات و قوانين با تاييد شوراي نگهبان به عنوان راي ديني و مذهبي شناخته شده قداست مي يافتند. امام (ره)در ديداري با نمايندگان مجلس به ((راي اكثريت))و((تاييد شوراي نگهبان)) استناد كرده اي دو را دليل بر صحت و ديني بودن قانون دانستند : ((همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ولو بر خلاف راي شما باشد . بايد بپذيريد براي اينكه ميزان اكثريت است و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف  اسلام هم نيست .ميزان اين است .همه بايد بپذ ير يم. من هم ممكن است با بسياري از چيزها .من كه يك طلبه هستم مخالف باشم لكن وقتي قانون شد و چيز شد .خوب ما هم مي پذيريم .6)).

 

نويسنده بهروز فر هاديان

                                                            

   ابتداي صفحه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زن در تقابل سنت و مدرنيسم

نوشته فرزانه يوسفيان

امروز پرداختن به مسائل زنان نيازمند پاسخ گويي به برخي از چالش هاي موجود در شناخت و ارزيابي اين قشر از جامعه است .در تحليل هاي اجتماعي وقتي سخن از (جنسيت) به ميان مي آيد، اين پيش فرض در ذهن تداعي ميشود كه دست اندر كاران امور بتوانند برنامه اي را طراحي كنند كه تفاوتهاي نقش ها ،  علايق و نياز هاي دو جنس(زن) و(مرد) را مشخص كنند و طي آن بتوانند به بازدهي و نتيجه گيرهاي لازم برسند.

به نظر مي رسد زن امروز در 3 قلمرو اصلي نياز به شناخت ماهيت اصلي خويش دارد:

1- در قلمرو تكامل انساني خود

2- در قلمرو زندگي خانوادگي

3- در قلمرو حركت اجتماعي ، فرهنگي ، اقتصادي ، سياسي

تقابل انديشه هاي سنتي و مدرن در قلمرو تكامل انساني:

در اين قلمرو ،زن محصور در سنتها و قالبها به علل مختلف نتوانست آنچنان كه مورد انتظار خود او بود .خود را نشان دهد. از جمله علتهاي بارز آن . عدم آگاهي جامعه ،خصوصاً خود زنان ،از جايگاه و نقش واقعي زن در «نظام خلقت» بود. در ديدگاه سنتي زن همان موجودي است كه «گيسوان بلند دارد و عقل كوتاه».همان كه از مايه اي پست تر از مرد آفريد شده است .با اين ديدگاه معلوم است كه زن نه تنها به تكامل انساني خود نمي رسد بلكه او موجودي وسوسه انگيز .عنصر گناه خواهد بود.

در ديدگاه سنتي، تفاوتهاي عاطفي، جسمي و اساسي زن آنگونه كه شايسته نقد و بررسي است مورد توجه واقع نمي شود . معمولا در اين ديدگاه زن بدليل تسلط عواطف و احساسات كنترل نشده قادر به قضاوت ، ارزش گذاري و ارزيابي نيست . او سرمايه هاي عاطفي خود را به صورت غيبت، پر حرفي ، خود سوزي... بروز داده و زمينه هاي خلقتي خود را علتي براي تحقير و خود كم بيني خود فرض نموده است

حال زن سنتي براي فرار از اين بن بست و براي جبران تحقير خود و شناخت هويت (چيستي) صحيح خود و روي آوردن به زن مدرن به سوي زر و زيور و آرايش و خود نمايي با خشونت و ...گرايش پيدا كرده است . به گونه اي كه او را عملاً در زندگي اجتماعي با تعارض هاي متعددي روبرو كرده است.

زن امروزي كه بخواهد اين تقابل را به نحو صحيح براي خود حل و فصل كند بايد به سراغ انديشه هاي ناب اسلام برود. در تعاليم عالي قرآن خلقت زن و مرد از يك نفس واحد (حقيقت واحد) ايجاد شده است . در اين ديدگاه در عرصه تكامل و رشد معنوي زن و مرد هيچ تفاوتي ندارد. مرد مي تواند به عالي تر ين مقامات از لحاظ معنوي برسد زن نيز همينطور . به تعبير قرآن كليه صفاتي مانند اسلام ايمان خشوع انفاق نماز صبر استقامت ذكر...براي زن و مرد يكسان است.

2-در قلمرو زندگي خانوادگي :

در ديدگاه سنتي نقش زن چه به عنوان دختر خانه  و چه به عنوان همسر نقشي كاملاً منفعل و پذيرا است. از اقتدار و رياست بي حد و حصر مرد در خانواده گرفته تا نوع تعامل هاي اجتماعي در خانه به هر حال زن كالايي بود كه جزء دارا ئي پدر يا شوهر به حساب مي آيد . عرف سنتي نگرش حاكميت و برتري بر زن را بر اصولي مانند قدرت برتر تعقل و تفكر اقتصادي مديريتي مرد نسبت به زن قدرت جسمي برتر مرد نسبت به زن از لحاظ فيزيولوژيك و... قلمداد مي كند. عدم تقسيم كار عادلانه در خانه ارتباط استثمار گونه اي را براي زن ايجاد ميكرد. در اين راستا خشونت مرد در خانه طبيعي و مطلوب جلوه مي كند . متاسفانه هنوز هم شاهد عادات جاهلي و سنت هاي غلط بومي موجود خصوصا در امر ازدواج دختران هستيم كه نگرش مرد سالانه تاريخي را در ذهن تداعي مي نمايد.

در ديدگاه مدرن زن قصد دارد از اين فضاي حاكم به نوعي خارج شود. به گونه اي كه ضمن ابزار وابستگي خود به خانه موجوديت خود را به عنوان يك فرد مستقل حفظ كند اما نمي داند از كجا شروع كند. آنچه كه متاسفانه در غرب تحت عنوان بحران خانواده اين روزها مطرح مي شود شايد يكي از دلايل آن حركت زنان براي خروج از اين فضاي حاكم باشد.

در اسلام نقش زن در خانواده به خوبي ترسيم و مشخص شده است. از انتخاب همسر گرفته تا وظايف و كار در خانه همه شرايط ايده آل است. از نظر اسلام زن در قلمرو خانواده برده و زير سلطه مرد نيست. اسلام آنجا كه از وظايف و كاركرد مرد صحبت مي كند نقش زن را به عنوان عامل آرامش در خانه نقش محوري او را در تربيت فرزند تبيين مي كند. تنها در موارد معدود (شايد 1مورد) است كه مرد مي تواند در امور خانوادگي مسئله اي را به زن تحميل كند(پذيرش آن هم بنا به مصلحت زن است) .

در اسلام حتي آنجايي كه طبق حديث معصوم(ع)« جهاد المرئه حسن التبعل » جهاد زن خوب شوهر داري كردن است را مطرح مي كند تفسير ظاهري و ناقص اين قضيه نيست كه فقط كار زن را محدود به پذيرايي و پرستاري از مرد بداند بلكه نقش اساسي آن تدبير صحيح و كامل منزل است و قصد محوريت نقش زن در تمامي ابعاد و امور خانه است. اگر تاملي به نقش حضرت  خديجه  (س) در زندگي پيغمبر (ص) و حضرت زهرا (س) به عنوان« ام ابيها » داشته باشيم قطعاُ عمق مسئله از اين بيشتر خواهد شد. قرآن از آنجا كه درباره مردان ميفرماييد: « الرجال قوامون علي النسائ....» اين مفهوم فضيلت ذاتي يا اجتماعي براي او ايجاد نمي كند بلكه اين را از وظايف مرد به حساب مي آورد0

«اين يك واقعيت است كه توليد نسل بقا ء نسل و حفظ نوع انسان بر روي زمين و تربيت او همه بر دوش( زن )است» .

3-در قلمرو زندگي اجتماعي ، فرهنگي ،اقتصادي و سياسي

در ديدگاه سنتي حضور زن بسيار كمرنگ و انفعالي ديده ميشود. در ديدگاه مدرن آن در ايران با رشد شهر نشيني، افزايش سواد بانوان دسترسي بيشتر به تحصيلات عالي، افزايش آگاهي زنان نسبت به حقوق خود . افزايش تسهيلات زندگي ناشي از رشد تكنولوژي و نفوذ رسانه هاي گروهي و در نتيجه افزايش مطالبات آنان..... از جمله عواملي هستند كه بتدريج زن سنتي را از قالب هاي كليشه اي خود خارج كرده است.

امروزه مشاركت زنان در فعاليتهاي گوناگون فرهنگي، اجتماعي به عنوان يكي از شاخص هاي توسعه مورد نظر قرار مي گيرد. و بحمدا... در سالهاي اخير شاهد نوعي تحول و بستر سازي در اين امر بوده ايم ،هر چند هنوز بايد تلاش كنيم .

از ديدگاه اسلام براي زنان با حفظ حدود و حجاب، عفاف، وقار و متانت فعاليتهاي اجتماعي آزاد است ، عناصري كه مي تواند حامي و نقطه اتكاي زن حاضر در اجتماع باشد.

در قانون اساسي ايران در اصل سوم آمده : زن و مرد هر دو با هم مساوي هستند. در تمام حقوق اساسي، آزاديها و همه مزاياي انسانيت با مرد برابر است. در اسلام زن مالك ثروت خود است .در حالي كه در ديدگاه سنتي حتي در اروپا نيز تا نيم قرن پيش (50سال گذشته) به زن اجازه داده نميشد كه در مال شخصي خويش تصرف كند.(كشور هاي غربي عملا از سال 1920حتي مالكيت و استقلال اقتصادي را براي زن منظور كردند.)

اگر زن مدرن امروز استراژي صحيح براي ارائه نگرش مطلوب و رفع موانع رشد خود نيابد به طور اجتناب ناپذيري دردامان افكار غربي علي الخصوص از نوع فمينيستي آن قرار خواهد گرفت.

زن مدرن امروز كم كم به اين نتيجه خواهد رسيد تا زماني در درون خود نسبت به سر مايه هاي مختلف خود احساس حقارت و ضعف نمايد تمامي برنامه ريزي هاي بيروني به موفقيت مناسب دست نخواهد يافت . در ايران از شعار كه بگذريم عملا در اين حوزه مشكلات خاص داريم .

در حوزه امور اجرائي و مديريتي هنوز نگرش مرد سالارانه حاكم است. در اين راستا بدليل برخي محدوديتها و نبود امكانات براي بروز و ظهور استعداد هاي زنان مشكلاتي وجود دارد. فشارهاي ناشي از نقش هاي متعارض و عدم اصلاح و تغيير نگرش در مورد تقسيم كار در درون خانواده و نهادينه نشدن يك الگوي مناسب با شرايط زندگي امروز، مناسبات اجتماعي حاكم و.... از اين موارد هستند. در حوزه آموزش عالي و تحقيقات در حالي كه 2/49 در جمعيت كل كشور زن هستند، با اين وجود تعداد دانشجويان زن در سال گذشته (81-80)4/61 در صد بوده است ولي در برابر اين آمار تعداد اعضاي هيات علمي زن از لحاظ كمي آمار قابل قبولي نيست . بر اساس آخرين آمار فقط حدود 4/19در ضد از اعضاي هيات علمي دانشگاهها را زنان تشكيل مي دهند.(دكتر معين ،مرداد81)  در همين راستا به نظر مي رسد زمينه هاي اشتغال دانش آموختگان زن نيز كافي نيست.

به اين اميد كه زنان جامعه ما بتوانند با اصلاح باورها. سلايق و تنوير اذهان خود و جامعه ، در بازيابي كرامت انساني. معنوي. خانوادگي و اجتماعي خود موفق باشند .

انشا الله

                                                                                                        نويسنده مقاله  فرزانه يوسفيان

 

   ابتداي صفحه

* * *

 

 

جامعه مي خواهد زناني داشته باشد كه  

مدار ، محور ،  سالار و مادر خانواده باشد و در عين حال ذره اي از مسئوليت اجتماعي او كاسته نشود :

رئيس جمهور محترم جناب سيد محمد خاتمي

 

 

 

رويكرد جامعه شناختي به مسئله اشتغال زنان

مشاركت اقتصادي زنان و اشتغال آنان را مي توان از ديدگاه هاي گوناگون فرهنگي، اجتماعي و سياسي قرار داد.

د ر اين مقاله سعي شده به طور اختصار به اشتغال زنان از ديدگاه جامعه شناختي پرداخته شود. در طول تاريخ و با توجه به فرهنگهاي مختلف عقايد مثبت و منفي راجع به كاركرد زنان در بيرون از خانواده وجود دارد. عده اي معتقدند كه اشتغال زنان باعث از هم پاشيدگي نهاد خانواده (كه مهمترين نهاد اجتماعي است) مي شود. اين گروه به انجام وظايف همسري و خانه داري زن، مراقبت از كودكان و پرداختن به جنبه هاي تربيتي و عاطفي اعضاي خانواده اعتقاد دارند و «نان آوري» را از وظايف برشمرده  و او را مسئول انجام كار از خانه مي دانند.

مسلماً اين گروه حضور زن را در بيرون از خانواده صرفاً از جهت اقتصادي و بهره برداري مادي تحليل مي كنند. از نظريه پردازان جامعه شناس كه در اين مورد ديدگاه خود را به صراحت مطرح كردند « پاسونز»(1) مي باشد. ايشان معتقدند،،« زنان نقش

عاطفي در خانواده ايجاد مي كنند، آنها مطيع، بشاش، و با محبت و احساساتي هستند، از سوي ديگر مردان نقش «نان آور» را داشته باشند. مردان پرخاشگر، رهبر ، راهگشا ، خلاق و مبتكر هستند آنها با كسب در آمد چرخهاي اقتصادي خانواده را به حركت در مي آورند.»

از نظر پارسونز ، پدر نقش ابزاري را ايفا مي كند او مسئول تماس با جهان خارج و تامين كننده نياز اقتصادي خانواده است.» ( و ود و شر من :ديدگاههاي نوين جامعه شناسي ترجمه مصطفي از كيا تهران انتشارات كيهان)

گروه ديگر معتقدند اثرات اجتماعي ، فرهنگي اشتغال زنان را  از جنبه هاي گوناگون (هم براي خود زنان هم براي اجتماع ) بايد بررسي كرد.

در اين ديدگاه متغيرهاي مختلف مورد نظر قرار گرفته و تعريف مي شوند. اعتقاد بر اين است كه اشتغال زنان به تنها موجب  بروز دگرگوني هايي در روابط اعضاء و نظامهاي ارزشي حاكم بر خانواده مي شود بلكه به عنوان يك ضرورت انكار  نا پذير تلقي شده چنانچه توام با برنامه ريزي و تقسيم كار عادلانه در درون خانواده باشد زمينه را براي رشد آموزشي و تحرك شغلي در محيط هاي كار و شغل فراهم كرده و هيچ آسيبي به كاركرد و انسجام خانواده وارد نمي كند و موجب كاركردهاي مثبتي از جمله: ديدار متقابل زن و مرد و افزايش انعطاف پذيري  پذيرش جنس مخالف ،وفاق و همدلي اجتماعي، آزادي زن و گسترش ارتباطات مطلوب در عرصه كار و فعاليت، پر كردن اوقات فراغت، كاهش تعداد فرزندان ، تاثير مثبت و افزايش توان روحي و شادابي در خانواده مي باشد.

موانع جامعه شناختي اشتغال زنان

با توجه به ساختار اجتماعي ،اقتصادي و فرهنگي جامعه ما موانع عمده اي كه در اين مورد به نظر مي رسد عبارتند از:

1.طرز تلقي و نگرش غلط جامعه نسبت به شايستگي زنان در مشاغل مختلف

2.طرز تلقي و نگرش غلط خود زنان نسبت به شايستگي خود و عدم اعتماد به نفس كافي براي حضور در اجتماع

3.عدم سرمايه گذاري و اختصاص اعتبار جهت آموزش و جذب زنان شايسته در مشاغل تخصصي و كليدي

4.تبعيض جنسي و الگو قرار دادن جنسيت سالاري به جاي شايسته سالاري

5.نابرابري زن و مرد در بازار كار و سهم آنها در توليد

6.مناسبات اجتماعي حاكم(عدم تحمل بسياري از مردان از حضور زنان در عرضه هاي مختلف اجتماعي)

7.عدم اصلاح نگرش در مورد تقسيم كار در درون خانواده و نهادينه نشدن يك الگوي مناسب با شرايط زندگي امروز

8.فشارهاي ناشي از تعارض نقشهاي مختلف اجتماعي

راه حل: رفع موانع فوق بهترين راه حل است.          والسلام

نويسنده مقاله فرزانه يوسفيان - دبير دبيرستان نيايش 

  ابتداي صفحه

 * * * * *

 

جامعه شناسي خانواده 

 

 

خانواده از ديدگاه رويكرد جامعه شناختي از ابعاد مختلف قابل بررسي است در اين نوشتار سعي شده به طور مختصر به 3 جنبه از جنبه هاي مختلف نظام خانواده اشاره شود .

1-خانواده به عنوان مبدا وفاق اجتماعي

2-خانواده به عنوان عامل تكوين و رشد شخصيت افراد اجتماع

3-آسيب هاي ناشي از تحولات خانواده

خانواده به عنوان( گروهي از افراد كه از طريق نسبت يا ازدواج “سبب”و رضاع يا فرزند خواندگي به هم پيوند خورده اند. به گونه اي كه نسبت به يكديگر صميمانه متعهد شده و هر يك از اعضاي هويت خويش را وابسته به گروه ميداند و گروه نيز هويتي ويژه به نام كانون خانواده دارد) تعريف شده است (در آمدي بر دائره  المعارف علوم اجتماعي ،سار و خاني جلد 1)

خانواده سازماني طبيعي و قرار دادي است كه داراي نظامي قانونمند و حركتي هدفمند و تعريف شده در فطرت انسان است . كار كرد هاي خانواده نه تنها توليد مثل و بقاء نسل، بلكه نگهداري و پرورش كودكان، اجتماعي كردن افراد، تامين نيازهاي عاطفي، زيستي، رواني و    اجتماعي زوجين مي باشد .

1-نقش خانواده به عنوان مبدا وفاق اجتماعي .

اين يك واقعيت است كه نوع و چگونگي تعاملات اجتماعي از خانواده سر چشمه
مي گيرد ،همچنين خانواده موثرترين عامل فرهنگ سازي ،انتقال فرهنگ و ارزشها و ركن بنيادهاي جامعه ميباشد. خانواده مهمترين اهرم و مركز ثقل انتقال آموزشهاي غير رسمي، آداب و رسوم و  هنجارهاي اجتماعي ،مذهبي است. در خانواده است كه انسانها جامعه پذير شده و حضور در مشاغل اجتماعي، مسئولست پذيري، هم نوايي (انطباق اجتماعي) و همدلي را مي آموزد و نهايتا رشد فردي، اخلاقي، علمي، ادبي... در اين جايگاه پايه ريزي شده و به جامعه تسري مي يابد.
   

  

2-نقش خانواده به عنوان عامل تكوين و رشد شخصيت افراد اجتماع

 

از آنجايي كه از پايه هاي رشد شخصيت افراد نحوه رفتار اعضاي خانواده نسبت به يكديگر است در يك خانواده متعادل محور رفتار افراد بر حول محبت، تعهد و احترام است. در اين راستا تامين “انرژي عاطفي” خانواده خصوصا از طريق نقش “مادر” از جمله مواردي است كه در كانون گرم خانواده موجوديت پيدا مي كند.

آخرين تحقيقات نشان مي دهد جنبه هاي ژرف و عميق و پنهاني شخصيت انسان ناشي از تعليم و تربيت او در كودكي خصوصا از طريق «مادر»مي باشد . در خانواده آرماني اسلام، هر يك از اعضاء فرصت رشد و تكامل معنوي و اخلاقي دارند. لذا خانواده نه تنها عامل كمال بخشي، آرامش و بالندگي است بلكه در تحولات اساسي جامعه نيز نقش عمده اي ايفا ميكند.

امروز يكي از مباحث عمده جامعه بحث “هويت يابي” است .به نظر مي رسد يكي از عوامل موثر در ابتداي تشكيل خانواده، اساسيترين عامل ،تفاهم و توافق در باره ارزشهاست تشابه زوجين در نظام ارزشي، مهمترين عامل براي دستيابي به سازش است و عوامل ديگر(اقتصادي، آموزشي، اجتماعي...) در مراحل بعدي است .مطالعات نشان مي دهد در رابطه با تعريف “خود” و شكل گيري هويت در نو جوانان، “والدين” و”گروه هم سالان” بيش از عوامل ديگر موثرند.

3-آسيب هاي ناشي از تحولات خانواده

خانواده در دوران گذار خود شاهد تغييرات بسياري خصوصا در چند دهه اخير بوده است. دنياي امروز با وجود تصويب معاهدات و تدوين و ارائه بيانيه هاي مكرر در بزرگداشت نهاد خانواده شاهد اضمحلال نظام است .

جهان امروز در يافته است كه قوانين موضوعه بشري به دليل عدم جامع نگري در قانونگذاري و عدم تطبيق با فطرت و نيازهاي اصيل انساني بخش عظيمي از اين مصوبات دردي از دردهاي جامعه را درمان نكرده است و تاثير عملي در زندگي خانواده ها نداشته و تعهدات روشني را براي دولت و ملتها به دنبال نياورده است. اجمالا آسيبهايي كه در ذيل ذكر مي شود نمونه هايي از مشكلات موجود در خانواده است :

1-     عدم درك متقابل والدين

2-     تغيير در پايبندي اعضاي خانواده به رسوم، فرهنگ  و سنت هاي خانوادگي

3-     تغيير در نظام ارزشي والدين

4-     كاهش آرامش رواني اعضاء خانواده

5-     افزايش ميزان نا سازگاري بين فرزندان و والدين و شكاف نسل ها

 

                                                                                                                                    والسلام      

                                                                                                                              نويسنده مقاله خانم فرزانه يوسفيان

                          دبير دبيستان نيايش شهر ستان مسجد سليمان

 ابتداي صفحه

* * * * *

روانشناسي خانواده

نظام زوجيت و تشكيل خانواده از اركان عالم خلقت است خانواده اولين و محوري ترين واحد بنيادين جامعه كانون اصلي رشد و تعالي شخصيت انسان مي باشد .

نقش و نفوذ والدين محدود به جنبه هاي ارثي و ژنتيكي نيست . موقعيت عاطفي خانواده ، افكار و عقايد ، آداب و رسوم ايده آلها و آرزوها والدين روشهاي تربيتي و ... در رفتار فرد تاثير دارند .