1)بررسي رابطه سبكهاي مديريت و رهبري مديران با اثر بخشي كار آنان در دبيرستانهاي

2) سياست اطلاع رساني جهاني و جهان سوم ........................................................... ((به قلم بهروز فرهاديان))

   سياست اطلاع رساني جهاني و جهان سوم (بخش دوم ) .........................................  ((به قلم بهروز فرهاديان))

3- آسيب شناسي ساختارهاي اداري (تملق پرستي چاپلوسي پروري) .................  (به قلم ارسلان جعفري شهني)  

4- سكوت راه ما نيست   ( روزنامه مردم سالاري ويژه بهمن ماه) ..................................  (به قلم پريسا خليفه زاده)  

5-نامديران علفهاي هرز جامعه  ( روزنامه مردم سالاري ) ...................................... (به قلم ارسلان جعفري شهني)  

6- ساختار سازماني در عصر اطلاعات ................................................................ (به قلم دكتر اسماعيل جليلي)  

8- قانون در بيان امام خميني ..................................................................................... (به قلم بهروز فرهاديان)

9- زن در تقابل سنت و مدرنيسم .............................................................................  ( نوشته فرزانه يوسفيان)

10- جامعه مي خواهد زناني داشته باشد كه .............................................................. ( نوشته فرزانه يوسفيان)

11- جامعه شناسي خانواده .................................................................................... ( نوشته فرزانه يوسفيان)

12- روانشناسي خانواده ......................................................................................... ( نوشته فرزانه يوسفيان)

13- مسجد سليمان از ديروز تا امروز

14- مسجدسليمان و رستاخيز دوباره نفت................................................................... (نويسنده علمدار متولي)

15- بررسي عوامل رشد و تحكيم نظام خانواده با توجه به الگوهاي اسلامي ..................... (نويسنده فرزاده يوسفيان)

16- جاذبه هاي سياحتي و زيارتي مسجدسليمان....................................................... ( فرشيد خداداديان)

17- اجلاس دو روزه مسجد سليمان بدون نفت............................................................. (كاري به همت گروه تحريريه سايت)

18- نقد و بررسي شعر مسجدسليمان ...................................................................... (نوشته رامين يوسفي )

19 - مديريت بحران ................................................................................................. ( منصور نژاد در مورخه 11/10/83 )

 

 

 

 

 

 

 

بررسي رابطه سبكهاي مديريت و رهبري مديران با اثر بخشي كار آنان در دبيرستانهاي

شوشتر ، لالي ، هفتگل و مسجدسليمان1379

مقدمه :

نظر به اهميت مشاركت در مديريت اسلامي و استفاده از توان تمام كاركنان ، مديريت مشاركتي از يك دهه پيش در كشورهاي غير اسلامي از قوه به فعل در آمده و به بار نشسته است و مسئله مهم يافتن راهكار هاي مناسب براي ايجاد مشاركت است ، با تبادل تجربه ها ، بهره گيري از تجربه هاي مفيد ديگران ايجاد هماهنگي ميان فعالان مشاركت در وزارتخانه ها و سازمانهاي دولتي مي توان به اين راهكار ها دست يافت.

ضرورت اجراي تحقيق:

خارج كردن ادارات و واحدهاي آموزشي از حالت ايستائي و پويا و متحول نمودن آنان همگام با سير تحولات اداري با اهداف دولت و نيازهاي مردم از ضرورتهاي مورد نياز مي باشد ، با در نظر گرفتن افت تحصيلي در مدارس و درخواست انتقال دبيران به سازمانها و شهرستانهاي ديگر و غيبت مكرر آنان و پائين آمدن اثر بخشي در محيط كار و بطور كلي وجود نارضايتي شغلي مرا بر آن داشت كه مسئله سبكهاي رهبري مديران واحدهاي آموزشي با ميزان اثر مورد بررسي قرار بگيرد .

هدف از انجام پژوهش:

ميزان مشاركت در كنترل ، گستردگي آن نحوه ارتباطات سازماني ، ميزان همسوئي اهداف سازمان غير رسمي با اهداف سازمان رسمي ميزان مشاركت در تصميم گيري با نحوه رهبري مديران در مدارس و در نهايت اثر بخشي در واحده هايآموزشي از اهداف اين تحقيق بوده است.

سؤالها / فرضيه هاي پژوهش :

- آيا بين سبك رهبري مديران آموزشي با اثر بخشي سازمانها رابطه وجود دارد ؟

1) آيا از نظر مشاركت در تصميم گيري بين وضع فعلي مديريت دبيرستانها و وضع مطلوب (سبك چهارليكرت) تفاوت وجود دارد؟

2)آيا از نظر اعمال قدرت رهبري (سبك ترجيحي رهبر) بين وضع فعلي مديريت دبيرستانها و وضع مطلوب (سبك چهارليكرت)تفاوت وجود دارد؟

3)آيا از نظر ساير متغيرها(ارتباط سازمان، مشاركت در كنترل ، همسوئي اهداف) بين وضع فعلي مديريت دبيرستانها و وضع مطلوب(سبك چهار ليكرت) تفاوت وجود دارد؟

4)چه سبكي از سبكهاي چهارگانه مديريت در ميان مديران مقطع متوسطه دبيرستانهاي مورد تحقيق رايج است؟

5)آيا هر چه از مناطق كوچك آموزش و پرورش برويم سبك رهبري از S1 (آمرانه) به S2 (حمايتي) تغيير مي يابد؟

پيشينه پژوهش :

در سه دهه اخير بحث ها و تحقيقات متعددي در مورد طراحي الگوهاي رهبري انجام شده است علت اين كوششها اين است كه الگوي رهبري امري بسيار حياتيدر شغل يك سر پرست بوده و هنر رهبري در اينستكه سرپرست مدل مناسب ويژگيهاي خود و پيروان و مقتضيات مورد نظر را در نظر گرفته آنگاه سبك رهبري را در سازمان انتخاب نمايد.

جامعه آماري ، روش نمونه گيري و حجم نمونه :

جامعه آماري در اين تحقيق دبيرستانها مقطع متوسطه شهرستانهاي مسجدسليمان ، شوشتر ، لالي و هفتگل بوده است كه مشتمل بر 72 دبيرستان ، 3 هنرستان فني حرفه اي و 4 مركز پيش دانشگاهي و تعدادي كاركنان اداري و آموزشي 1225 نفر و از اين تعداد 70 نفر نيز مدير واحدهاي آموزشي مي باشند كه حجم نمونه مطابق فرمول (N=(nZpq)/(nZ +Zpq سيزده درصد كه معادل يكصد و پنجاه نفر مي باشد.

روش اجراي پژوهش:

در اين تحقيق با روش ميداني به دبيرستانهاي مسجدسليمان ، شوشتر ،هفتگل و لالي مراجعه گرديد و بر اساس شاخص هائي كه ليكرت جهت تعيين سبكهاي چهارگانه رهبري مشخص نموده است ، سه پرسشنامه تهيه شده است و در خصوص رضايت شغلي پرسشنامه (JDI) استفاده گرديد.

اهم يافته هاي پژوهش:

1) كاركنان مشاركت زيادي در اخذ تصميمات مهم و استراتژيك ندارند فقط در موارد جزئي با تشكيل شوراي دبيران مواردي مربوط به آموزش تذكر داده مي شود.

2) مجموعه قوانين حاكم بر وزارت آموزش و پرورش همچون ديگر ادارات طبق مصوبات مجلس شوراي اسلامي بيشتر تصميمات عمده و مهم در رده هاي بالاي سازمان اتخاذ و به ساير ادارات ذيربط ابلاغ مي گردد و تفويض اختيار وجود ندارد.

3)مديران قدرت سرپرستي متوسطي را اعمال مي كنند.

4)مديريت واحدهاي آموزشي از نظر ارتباطات سازماني ، مشاركت در تصميم گيري و كنترل و همسوئي اهداف و انگيزش در محدوده هاي رهبري S2(تفويض) قرار دارد.

5)از لحاظ مجموع متغيرها در ارتباط با سبكهاي چهارگانه ليكرت نتايج زير استخراج گرديد:

الف) 04/29 درصد مديران مناظق چهارگانه در سطح رهبري S1 (آمرانه)

ب)43/51 درصد مديران مناطق چهارگانه در سطح رهبري S2 (تفويضي)

پ)57/18 درصد مديران مناطق چهاگانه در سطح رهبري S3 (مشورتي)

ج)96/0 درصد مديران مناطق چهارگانه در سطح رهبري S4 (مشاركتي)

6)يافته هاي آماري پرسشنامه (JDI) مؤيد اين نكته مي باشد كه بين سبك رهبري و اثر بخشي كاركنان رابطه نيست و وجود دارد و ضريب همبستگي بين اين دو متغير 58/0 درصد مي باشد.

اهم پيشنهاد هاي پژوهش :

1)بازنگري كلي در خصوص تعيين مديريت مدارس و استفاده از نيروهاي متخصص بطور الزامي در اين خصوص و به دور بودن امور اداري و آموزشي از جزئيات سياسي جناحي و گروهي

2) تعريف و تعيين جايگاه مديريت و سبك رهبري در مدارس

3) استفاده بهينه از مشاركت و نظرات دبيران در انجام امور

4) داشتن تقويم اجرائي در مدارس

5) استخدام و جذب نيروهاي جوان و جديد و با تخصص مورد نياز در كليه رشته ها

6) امكانات رفاهي كاركنان و دبيران

7) داشتن طرح درس دبيران و استفاده از امكانات آزمايشگاهي

8) وجود نظام ارزشيابي مستمر بر كار دبيران و مديران

9) ايجاد امنيت شغلي براي دبيران و داشتن اختيارات كافي

10) افزايش تعداد كلاسهاي درس و استفاده دبيران از امكانات كمك آموزشي و تكنولوژي آموزشي

پژوهشگر : بهرام علي سينائي كارشناس ارشد مديريت دولتي (گرايش تحول)

ابتداي صفحه

 

سياست اطلاع رساني جهاني و جهان سوم

بهروز فرهاديان

اشاره :

« اطلاع رساني » سريع و گسترده ، يكي از مشخصات برجسته جهان صنعتي و توسعه يافته است . گسترش امواج و آثار اين نظام اطلاع رساني ،بسياري از برنامه ها و طرح هاي كشورهاي جهان سوم را تحت تاثير قرار داده است . جهان سوم در برخورد با اين موج سركش و پهناور ، معضلات ناخواسته و شايد غير منتظره اي را پيش رو دارد كه تنها با چاره جويي مناسب و اقدام به موقع از بنبستي محتوم نجات خواهد يافت ، و گرنه در آينده اي نچندان دور ، تحت تاثير القائات و نفوذ اطلاع رساني جهاني ، بسياري از مشخصات فرهنگي خود را به فراموشي خواهد سپرد . نوشتار حاضر ،پيرامون اين موضوع به بررسي مي پردازد .

قبل از ورود به بحث اصلي ، به تعريف و تفسير واژه هاي كليدي مي پردازيم .

سياست اطلاع رساني

يكي از معاني واژه « سياست » راه و روش و خط مشي است . بنابراين منظور از «سياست اطلاع رساني » ، راه و روشي است كه براي «اطلاع رساني» انتخاب مي شود . اين انتخاب ، باشرايط اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي و فرهنگي جامعه ،ارتباط مستقيم دارد . مثلاً اگر توليدات متنوع داخلي فراتر از نيازهاي جامعه بود ، و افزايش ميزان توليدات و جلوگيري از ركود اقتصادي و پيامد هاي منفي آن ، منوط به راه يابي به بازاهاي جهاني باشد ،‌سياست اطلاع رساني ، با اين سياست اقتصادي هماهنگ خواهد شد .

فرهنگ

تعاريف متعددي از « فرهنگ »‌ارائه شده كه به ذكر دو تعريف بسنده مي شود . دكتر شريعتي در تعريف « فرهنگ »‌مي نويسد :

((‌فرهنگ عبارتست از مجموعه تجليات (بصورت سمبل ها ، علائم ، آداب و رسوم ، سنت ها ، آثار ،رفتار هاي جمعي و .....)معنوي ، هنري ، تاريخي ، ادبي ، مذهبي ، و احساسي يك قوم كه در طول تاريخ آن قوم فراهم آمده و شكل مشخصي گرفته است. اين تجليات ، دردها ، نيازها ، كيفيت جنس روح و فطرت ، خصوصيات اجتماعي و زيست مادي و بالاخره روابط اجتماعي و ساختمان اقتصادي آن قوم را توجيه مي كند.))¹

ادوارت بارنت تايلور ² مردم شناس انگليسي، معتقد است :

(( فرهنگ ....... مجموعه پيچيده اي  است كه در برگيرنده دانستنيها ، اعتقادات ، هنرها ، اخلاقيات ، قوانين ، عادات و هرگونه توانايي ديگري است كه انسان به عنوان عضوي از جامعه بدست مي آورد.))³

تعاريفي كه ذكر شد ، نشان مي دهد فرهنگ هر ملت ، هويت و شخصيت آن ملت است كه موجب مي شود مجموعه اي از افراد ، علي رغم تفاوتهاي فردي ، گرد هم آمده و زندگي جمعي و سرنوشت مشترك داشته باشند . هر جامعه اي غير از مشتركات انساني ، نيازها ، دردها ، احساسات ، هنر ها ، دلبستگي ها و عادات و اخلاقيات خاص خود را دارد . تا زماني كه با تعليم و تربيت صحيح و استفاده از تجارب تازه ،‌اين مشتركات به نسل هاي آينده انتقال داده شوند ، هويت جمعي محفوظ خواهد ماند .

ويژگي هاي كلي فرهنگ

1) اكتسابي بودن : فرهنگ از امور ذاتي و غريزي به حساب نمي آيد. هر آنچه در تعريف فرهنگ گنجانيده مي شود ، اموري هستند كه انسان پس از تولد ، از محيط پيرامون خويش مي آموزد . مسئوليت افراد جامعه در انتقال شايسته فرهنگ خودي به نسل آينده ، از اينجا آشكار مي شود . هر مانعي همچون سستي در انتقال يا وجود عامل خارجي كه مانع انتقال شايسته شود ، در زندگي جمعي ، اثرات نامطلوب بر جاي خواهد نهاد .  فرهنگ ، اين ميراث اجتماعي ، محصول سالها بلكه قرنهاي متمادي ، پيمودن راه ها ،‌پشت سر نهادن فراز و نشيب ها ، افتادن ها  و برخاستن ها و تجربه و عبرت آموزي است .

2) نشانگر معيار ها و ارزشها : ارزش گذاري به امور اخلاقي و رفتاري ، ناشي از فرهنگ هر جامعه است و چون جوامع ،  فرهنگ هاي  متفاوت دارند ، در ارزش گذاري ها نيز تفاوت بوجود مي آيد.

3) روشنگر نيازهاي واقعي ، زندگي جمعي روابط خاصي را مي طلبد ، كه بر مبناي قواعد پذيرفته شده اي شكل گرفته باشند . براساس اين روابط  خاص ، نيازها و احتياجات جامعه معنا پيدا مي كنند . يعني نيازها ،  ارتباطي منطقي با نوع روابط اجتماعي و شكل و شيوه زندگي دارند . نيازهاي جوامع با وجود تعدد شرايط و ويژگيهاي زيستي ، با يكديگر تفاوت دارند ، چون نيازها ارتباط مستقيم با ساختار فرهنگي جامعه دارند ، نياز به شي خاص در يك جامعه ، نمي تواند دليل بر نياز جامعه اي ديگر به همان چيز باشد.

جهان سوم

پس از جنگ جهاني دوم كه دو بلوك شرق و غرب ، تقسيم بندي جديدي در صحنه سياست دنيا بوجود آوردند ، اولين بار واژه « جهان سوم» در مجله فرانس ابزرواتور( 4) (14 اوت 1952) توسط فردي به نام «الفرد سووي» بكار گرفته شد . سووي ، از اين اصطلاح ، كشور هايي را منظور داشت كه تازه به استقلال رسيده و در قطب بندي شرق و غرب قرار نداشتند و غير متعهد محسوب مي شدند . بهد ها معاني فرهنگي و اقتصادي نيز به اين اصطلاح داده شد . به جهت تنوع فرهنگي در اين دسته از كشورها ، عموماً‌در قلمرو مسائل فرهنگي ، اصطلاح « جهان سوم » با مسامحه بكار مي رود. اما در مسائل اقتصادي ، مشتركاتي همچون وابستگي اقتصادي ، فقر عمومي ، تعليم و تربيت ضعيف ، بي توجهي به پژوهش هاي علمي و تحقيقات ، نداشتن نيروي ماهر و متخصص ، كمبود مسكن ، بيكاري ، كمبود سرمايه ، رشد بي رويه جمعيت و عدم دور انديشي در برنامه هاي كلان مملكتي وجود دارد كه اطلاق « جهان سوم » را به آنها توجيه مي كند.

گزينش جهت دار اطلاعات

كشور هاي جهان را با موازين متعددي مي توان تقسيم بندي كرد . از جمله ، تقسيم كشورها بر اساس ميزان رشد و توسعه صنعتي و فن آوري است . يكي از يوژگيها كشور هاي صنعتي و توسعه يافته ، در اختيار داشتن ابزارهاي پيشرفته اطلاع رساني است كه امكان انتشار و القاي سياستها، خط مشي ، افكار و برنامه ها را در قالب پيچيده ترين فنون تبليغ و ظريف ترين گفتار ها ،‌تحليل ها ، فيلم ها و .... فراهم مي كند . در دنيايي كه مجموعه بيشماري از داده هاي گوناگون وجود دارد و هر لحظه بر شمار آن افزوده مي شود ، شبكه اطلاع رساني جهاني دست به گزينش مي زند ،‌اما معيار اين گزينش چيست ؟ مشتركات انساني است يا منافع گروهي و وطني ميزان منافع شركتها و موسسات بزرگ بين المللي ؟ يا

پي نوشت

1) انسان بي خود - ص 201    2) EDWARD BARENT TYLOR  

3) مباني جامعه شناسي - ص 116    4)FRANCE OBSERVATEUR

5) ALFERD SAUVY                                                                                                                                                   ابتداي صفحه

بخش دوم

 

شبكه اطلاع رساني جهاني كه تحت سلطه و كنترل سرمايه داران گرداننده موسسات بزرگ بين المللي و فرا مليتي است ، در گزينش اطلاعات ، نمي توانند جدا از معيارهاي انحصار گران عمل كند . اين شبكه با استفاده از آخرين يافته هاي علومي چون جامعه شناسي و روانشناسي ، جهانيان را در معرض هجوم دسته اي خاص از اطلاعات قرار مي دهند و با ظرافت و زيركي ، چنان تكه و  پاره هاي اطلاعات را در كنار يكديگر قرار مي دهند  كه در اذهان مخاطبين ،‌شكوه و قدرت سروري و غناي فكري و فرهنگي آنان و ضعف و عقب ماندگي و ناتواني و نيازمندي و فقر فرهنگي ملل ديگر القاء شود .

براي اين كار ، غني ترين و گسترده ترين مجموعه هاي اطلاعاتي را در اختيار دارند . مراكز متعدد راديو و تلويزيون ، موسسات انتشاراتي ، روزنامه هاي كثير الانتشار ، موسسات فيلمبرداري و فيلم سازي ، نوارهاي ويدئويي ، ديسكت هاي رايانه اي ، نوارهاي صوتي ، شبكه هاي ماهواره اي و تنوع شيوه هاي تبليغي و گسترش حوزه هاي تحت پوشش را ممكن مي سازد .

كشورهاي توسعه يافته داراي معيارهاي فرهنگي خاصي هستند و قاعدتاً‌شيوه اطلاع رساني نمي تواند با اين ملاكها ناسازگار باشد . از ميان انبوه بيشمار داده هاي موجود ، تنها بخش هايي براي انتشار گسترده گزينش مي شوند كه در تقويت آن معيارها موثر باشند . بنابر اين ، نظام اطلاع رساني جهاني ، مبتني بر فرهنگ كشورهاي توسعه يافته است . چون محور فعاليت اين قبيل كشور ها بر تسلط بيشتر بر طبيعت ، توليد انبوه ،بازاريابي جهاني ، مصرف بيشتر ، سود هاي كلان و رفاه مادي است ، گزينش و گسترش اطلاعات ، هماهنگ با اين موازين خواهد بود .

آماري كه  يونسكو  قريب دو دهه منتشر كرد ، نشاني از حجم انبوه اطلاعات گزينش شده و جهت دار از سوي رسانه هاي كشور هاي توسعه يافته دارد . به استناد آمار مذكور ، دو خبر گزاري آمريكايي آسوشيتدپرس و يونايتدپرس در يك روز حدود سي ميليون كلمه را براي دهها كشور تحت پوشش مخابره مي كردند ( نگ : آمار ص 12) . در گزارش منتشر شده اي از يونسكو در سال 1980 ، آمده بود :« سرويس مخابراتي آسوشيتدپرس در روز حدود 90 هزار كلمه با آسيا مخابره مي كند ، در عوض ، آسيا تقريباً‌حدود نوزده (19) هزار كلمه براي پخش جهاني با نيويورك ارسال مي دارد . بخش خبر تلويزيون يونايتدپرس اينترنشنال هر ماه در حدود   150 گزارش خبري تلويزيوني با آسيا مخابره مي كند و ميانگين بوندادهاي خبري از آسيا در حدود 20 گزارش در ماه است .» 6. افزوده شدن ابزارها و توانايي هاي جديد تكنيكي و فني در بيست سال اخير ، بر ميزان اطلاعات منتشر شده و كشور هاي تحت پوشش ،افزوده است .

اين نوع اطلاع رساني ،‌تابع ضوابط و اصولي است كه موسسات و سازمانهاي بزرگ جهاني ،‌به قصد گسترش نفوذ بيم المللي و حفظ برتري خود تدوين كرده اند . اما زماني برتري اقتصادي و سياسي كشورهاي توسعه يافته ادامه مي يابد كه اولاً : ملاكها و ارزش هاي مورد نظر گسترش يابند و مردم دنيا سيادت و سروري آنها را بپذيرند . ثانياً‌ :‌با ايجاد انواع موانع ، ديگر كشور ها را از دستيابي به اقتصاد شكوفا و رشد يابنده باز دارند . رسيدن به اين اهداف ، منوط به اين است كه « فرهنگ» ديگر كشور ها از ارزش هاي موجود و پويا و خلاق و هويت بخش و اميدوار كننده و وحدت خيز تهي شود و مردم ، توسعه و پيشرفت را نه باتكيه بر فرهنگ خودي ، بلكه در پناه بردن به ارزشهاي كشورهاي توسعه يافته معنا كنند .

هر برداشتي از توسعه كه متكي به فرهنگ غير خودي باشد ، گسيختگي فرهنگي ، تفرقه و بي ثباتي سياسي را بدنبال مي آورد . جامعه اي كه به چنين راهي كشيده شد ، آغوش را براي پذيرش « فرهنگ ديكته شده جهاني» خواهد گشود تا خود را از تحقير و سرزنش برهاند . سياست اطلاع رساني جهاني ، چنين ايده اي را دنبال مي كند . ايده اي كه در تلاش است تا مردم گيتي با پشت كردن به فرهنگ محلي و ملي ، برارزشهاي كشور هاي توسعه يافته گردن نهاده و آداب و رسوم و انديشه و نوع زندگي و شيوه مصرف خود را با « استاندارد هاي بين المللي »‌هماهنگ كنند .

بي جهت نيست نيست كه ضعفها و مشكلات جهان سوم در رسانه هاي بين المللي بزرگنمايي مي شود ولي مسائل مشابه در كشورهاي صنعتي ، مورد اغماض قرار قرار مي گيرد يا تفسيري خاص پيدا مي كند . دراكثر كشور هاي توسعه يافته ، اعتصاب ، تظاهرات بر عليه دولت ، قتل ، نابرابري اجتماعي . تبعيض نژادي ، فساد اداري و اخلاقي و ....... وجود دارد . در زبان «امپرياليسم خبري »بازتاب اين مسائل در كشور هاي توسعه يافته دليل بر وجود آزادي و رعايت حقوق بشر است . اما وقوع همين حوادث را در كشور هاي جهان سوم دال بر وجود اختناق ، استبداد ، حكومتي ناشايسته و فساد اجتماعي معرفي مي كنند و روزهاو هفته ها پيرامون آنها به تهيه خبر ، تحليل و مصاحبه و گفتگو مي پردازند . از اين نظر ، سياست اطلاع رساني جهاني دو كار عمده انجام مي دهد : زيبا و جذاب و انساني نشان دادن چهره كشورهاي توسعه يافته و زشت و ، ناپسند و ناخوشايند جلو دادن چهره كشور هاي جهان سوم است .

ژان كازنو(٧) ، از صاحب نظران وسائل ارتباط جمعي ، علي رقم گرايش هاي جهت دار و نگرش خوش بينانه به تبليغات يك طرفه كشورهاي توسعه يافته ،مي نويسد :

« ........ سعي در گسترش فرهنگ ، در سطح جهاني ، مشكلاتي نيز به همراه دارد . برنامه هاي فوق ملي را به صورتي « ويتريني » در آوردن و تمدن خاصي را با آن نشان دادن ، بايد به نوعي امپريالسم فرهنكي كم و بيش آگاهانه بينجامد . به بيان ديگر ، امكان دارد ، ويژگيهاي خاص فرهنگ ارسال كننده پيام از جانبي اغراق آميز و از جانب ديگر بسيار زيبا ترسيم شوند . ملل بزرگ ، زماني كه هم برنامه هاي داخلي و هم برنامه هاي بين المللي را ارائه مي دهند . در مورد دوم سعي مي كنند ،‌برنامه ها را صورتي آنچنان بخشند كه بر اعتبار آنان بيفزايد و زندگي مردمشان را به بهترين نحو عرضه كند » (8)

چهره آشكار و چهره پنهان

سياست اطلاع رساني ، داراي دو چهره كاملاً متفاوت و متضاد است : چهره آشكار و چهره پنهان . چهره آشكار هماني است كه بشدت بر آن پاي مي فشارند : زيبايي ، قدرت و برتري كشورهاي توسعه يافته ، تبليغ درباره وسائل خانگي زيبا و ظريف ، خودروهاي شيك با امكانات متنوع ، شهرهاي پاكيزه و منظم ، وسايل تفريحي فراوان ، مدارس و دانشگاه هايي با امكانات زياد آموزشي و تحقيقاتي ، رشد حيرت انگيز فن آوري  مدرن و ديگر جذابيت هاي صوري . چهره پنهان ، سياست ها و طرح هاي پشت پرده اين دسته از كشورهاست ، از قبيل بازاريابي جهاني ، توسعه فن آوري داخلي ، تامين منافع شركتها و موسسات بزرگ ، جلوگيري از رشد صنعتي جهان سوم ، ايجاد روحيه نوميدي و ناتواني در ميان مردم ديگر كشورها ،‌دامن زدن به اختلافات قومي و فرهنگي و بزرگنمايي مشكلات و كاستي هاا در جهان سوم ،‌ بي پبات جلو دادن دولتهاي مردمي و ايجاد مشكلات متعددي براي آنان و ...........

اعضاي كمسيون عمومي يونسكو در سال 1972 بانگراني از جريان يك سويه اطلاعات ،‌اعلام داشت :

« ........ چنانچه انتشار اطلاعات در انحصار چند كشور و گردش بين المللي اطلاعات ، تنها يك فرايند يكطرفه باشد ، امكان دارد ارزشهاي فرهنگي بيشتر كشور هاي ديگر به شدت آسيب ببيند »(9)

در گزارش كميسيون بين المللي مطالعه مسائل ارتباط يونسكو در سال 1980 ، پيرامون اثر ويرانگر اطلاعات يكطرفه بر اقتصاد و فرهنگ جهان سوم ، اظهار نظر شده بود :

تاثير جريان يكطرفه در درون كشورهاي در حال توسعه بسيار خوفناك است : زيرا محصول داخلي به نحوي نامتناسب اندك است ، و « محصولات » ارتباطي ساخت جهان صنعتي همه جا يافت مي شود ، در دكه ها روزنامه فروشي ، در كتابفروشي ها ، بر امواج راديويي ، در تلويزيون و بر پرده سينما .

دليل ديگر را مي توان در وابستگي هاي تاريخي و فرهنگي يافت : نخبگان شهري در كشور هاي در حال توسعه بيشتر تعليم و تربيت غرب گونه اخذ كرده اند ، كه آن را از لحاظ فرهنگي با غرب يكي مي دانند و گرايش به گزينش محصولات غربي دارند»( 10)

فلسفه گزينش اطلاعات جهت دار و ايده هاي پنهان در وراي داده هاي ظاهري ، حتي صاحب نظراني را در درون جوامع غربي به اعتراض كشانده است . چرا كه اين اطلاعات جهت دار ، از فريب دادن مردم كشورهاي توسعه يافته نيز چشم پوشي نمي كند . اسوالد اشپنگلر(11) در كتاب « فلسفه سياست » مي نويسد :

« حس قدرت طلبي كه در زير لفافه دموكراسي به فعاليت مشغول است شاهكار خود را به چنان خوبي انجام داده كه حتي وقتي مردم را به شديدترين وضعي به قيد رقيت و بردگي مي كشد ، اينان به قدري اغفال شده اند كه تصورمي كنند معني آزادي همين است ، و هر چه طوق اسارت تنگ تر مي شود به نظر مردم چنين جلو مي كند كه دائره آزادي وسيعتر شده است .

همه با رضا و رغبت ، بلكه با ذوق و شوق و جوش و خروش به ساز عده  معدودي قدرت طلب بي باك مي رقصند . آزاديخواهان طبقه متوسط و مغرور و خشنودند كه مطبوعات آزاد شده و سانسور از ميان رفته است . غافل از اينكه ديكتاتور مطبوعات يا آن چند نفري كه تمام روزنامه ها و مجلات را به ضرب پول در اختيار خود در آورده اند اسيران خود ، يعني خوانندگان را زير تازيانه هاي سر مقاله هاي و تلگراف ها و عكس ها و تصوير ها به هر طرف كه بخواهند سوق مي دهند»(12)

خلاصه كلام

ارتباط فرهنگي موجب رشد فرهنگها و زايش شكوفايي فرهنگي مي شود . جوامع بشري در ارتباط با يكديگر مي توانند به آرمانهاي بلند انساني دست يابند.

به شرط اينكه انحصارگران و سودجويان و خودخواهان ابزار قدرت را در اختيار نداشته باشند .

اما در جهاني كه «تيغ» به دست «زنگي مست » داده اند ، ملتها جز با توسل به فرهنگ خودي و تقويت مباني اعتقادي ، راهي براي بقا و حفظ آزادي خويش نخواهند يافت ،

توسعه و دستيابي به فن آوري مدرن را ، بايد براساس نياز هاي هر جامعه معنا كرد . چون نيازهاي جامعه را فرهنگ ها تبيين مي كنند ، الگو قرار دادن كشورهاي توسعه يافته ، فريبي است كه منجر به انحطاط فرهنگي و به هدر دادن منابع طبيعي و سرمايه هاي ملي خواهد شد .

جهان سوم ، پيش از آنكه چشم به« بيرون » بدوزد ، محتاج نگاهي مدبرانه به « درون » است . ايجاد و تقويت شبكه هاي اطلاع رساني و بهر گيري از انديشمندان متعهد و برنامه ريزان متخصص و مومن به فرهنگ خودي ،‌ از ضروريات اوليه براي حفظ هويت و شخصيت فرهنگي است .

درك نيازهاي واقعي جامعه و جهت دادن به تحقيقات و پژوهشها در مراكز علمي و صنعتي متناسب با اين نياز ها ، توام با آموزش و تربيت صحيح و فراگير به غناي فرهنگي خواهد انجاميد .

جهان سوم ، بجاي ورود توليدات كشورهاي توسعه يافته كه با نيازهاي خودي ،‌تناسبي ندارد و به وابستگي سياسي و اقتصادي نيز مي انجامد ، بايد به توليدات داخلي روي آورد ، اما اين بدان معنا نيست كه تجارب ديگر ملل ناديده گرفته شود .

هنر  وزيركي و سختي راه در اين است كه اين تجارب متناسب با فرهنگ خودي بكار گرفته شود . جهان سوم ، راه نجاتي غير از « بازگشت به خويش » ندارد .

نويسنده    :    جناب آقاي بهروز فرهاديان

منابع و ماخذ

1) آذرنگ ، عبدالحسين . اطلاعات و ارتباطات . تهران : سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي 1371

2) اسميت ، آنتوني . ژئويولتيك اطلاعات . ترجمه فريدون شير واني . تهران : سروش ، 1364

3)اشپينگلر، اسوالد ، فلسفه سياست ، ترجمه هدايت الله فروهر . نشر قطره ، پائيز 1369

4) رابرتسون ،‌يان . در آمدي بر جامعه . ترجمه حسين بهرواني . مشهد : موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي ، 1372

5) ساروخاني ، باقر . جامعه شناسي ارتباطات . تهران : انتشارات اطلاعات ،‌ چاپ چهارم ، 1372

6) سريع القلم ، محمود . توسعه ، چهان سوم و نظام بين الملل . نشر سفير ، زمستان 1369

7) شريعتي . علي ، انسان بي خود ( مجموعه آثار 25) انتشارات قلم ‌،‌ بهمن 1361

8) كازانو ،‌ژان . جامعه شناسي وسايل ارتباط جمعي . ترجمه دكتر باقر ساروخاني ،‌ دكتر منوچهر محسني . تهران : انتشارات اطلاعات ، چاپ چهارم ،‌1372

9) گيدنز، آنتوني . جامعه شناسي . ترجمه منوچهر صبوري . تهران : نشر ني ، چاپ دوم ، 1374

10) وثوقي ، منصور ، نيك خلق ، علي اكبر . مباني جامعه شناسي . انتشارات خردمند ، چاپ چهارم ، پائيز 1371

پي نوشتها

6) يك جهان ،‌چندين صدا - ص 71

7) j.cazeneuve

8) جامعه شناسي وسايل ارتباط جمعي - ص 288

9) يك جهان ،‌چندين صدا - ص 71

10) همان - ص 124

11)‌ oswald spengler

12) فلسفه سياست - ص 88- 89                                                                                                                         ابتداي صفحه

 

 

      آسيب شناسي ساختار هاي اداري  

تملق پرستي چاپلوس پروري

امروز ديگر تمامي نخبگان حكومتي و غير حكومتي به اين نتيجه رسيده اند كه به دليل وجود بحران مديريت در سطوح بالا ومتوسط ادارات وحاكميت مديران نا كار امد و قرسوده اي كه ضعف هاي مديريتي وشخصي وناتواني وناشايستگي خود را در پس ادبياتي فخيم وحجمي عظيم از آمار وارقام و بيلان كارهاي انجام نشده پنهان مي كنند نيروهاي متخصص وشايسته ومتعهد به منافع ملي را تحت فشار گذاشته وباعث مي شوند اين نگاه در ميان كارمندان شكل بگيرد كه اتكا به پارامترهاي كاري وانجام صحيح وظيفه هاي محوله نمي تواند معيار مناسبي براي تعيين جايگاه آنان باشد بلكه روي آوردن به ادبياتي متملقانه وبدست آوردن دل مدير با گفتماني چابلوسانه ،بهتر از هر موضوعي باعث حفظ موقعيت وحتي ترقي ورشد اداري آنان مي شود .

در واقع برخي مديران با عدم تاكيد بر ميزان كار آيي و شايستگي وايجاد جو رقابت قاعده مند وبالا بردن بازدهي كاري وصداقت كاري به هر كس به ميزاني بها مي دهند كه مجيز رئيس را بگويد وارادت خود را نشان دهد وصبحها با ادبياتي به غلظت چاي بعضي ها !!با ريش احوالپرسي كند ومدح وثنا وسپاسي بگويد واز ميزان چاكر بودنش داستاني بسرايد و .....تا اين مديران متملقان را معتمد نام نهند وبا تكيه بر اعتماد بجاي تخصص باعث شوند سازمان ها نتوانند وظايف خويش را به درستي انجام دهند وخود مخل نظم اجتماعي شوند ودر نهايت همه اين عوامل جمع مي شوند تا رياي اداري وعدم صداقت كاري وپنهانكاري وچند رنگي وحس حقازتي در ميان سطوح پايين ساختار هاي اداري شكل بگيرد.

كه تنها راه پيشرفت يا احقاق حق خود را در توسل به اتاق رئيس وذكر ومدح او را گفتن يا به شكلي بسيار زشت تر خبر چيني كردن براي جلب اعتماد و در كل تنها پله صعود را چرب زباني ورياورزي ديدن مي شود كه ساختار هاي اداري را فرسوده بيمار وناتوان مي سازد وكارمندان را عادت مي دهد بجاي تلاش در جهت بالا بردن كار مفيد خود واحترام به حقوق شهروندان وتكيه بر مولفه هاي شايسته سالاري وكوشش جهت كسب اين مولفه ها نا خواسته به ابزاري در دست عده اي معدود اما منسجم و هماهنگ تبديل شده كه سالهاست ساختار هاي اداري را چنان ناتوان كرده كه زدوبند وباند بازي وباند سازي وحتي خداي نخواسته (واقعانخواسته !!) رشوه گرفتن ورشوه دادن به سايه اي در كنار اين ساختار ها تبديل شده است .

لذا به نظر مي رسد اين شكل وعارضه كه نيمي از آن ريشه در فرهنگ اين ديار ونظام ارباب رعيتي ونيمه پر رنگ تر وتشديد كننده تر ريشه در كنش و رفتار مديران ارشد دارد در صورتي كه رفع نشود وتاكيد بر معيار هاي شايسته سالاري واخلاق وصداقت كاري بجاي آن ننشيند باعث ناتواني هر چه بيشتر ساختار هاي اداري واحيانا فروپاشي اين ساختار ها خواهد  شد.

 

نويسنده مقاله ارسلان جعفري شهني

ابتداي صفحه

سكوت راه ما نيست   

 

بانگاهي اجمالي بر ساختار حكومتي دول مختلف جهان در طول تلريخ در مي يابيم كه در تمام ممالك با هر نوع نظام خاص طبقاتي كانون توجه دولت مركزي ميشود كه بيش از ساير مناطق در عرصه هاي گوناگون خود را مطرح نموده است بدبهي است كه اين حضور به صورت فردي جلب توجه نكرده واجتماعات مد نظر هستند.

هر نظام حكومتي كانوني را كه موافق با سير اهداف خود بداند در كنار دلايل ديگر به صرف تقويت بشتر پايگاه مردمي بوسيله اهرمهاي خود در سازمانهاي اجرايي كشور لزوم توسعه واصلاحات را در مناطق مزبور تحميل مي كند وبدين صورت در اين روند انتقالي مثبت دولت –ملت هر دو به آرمانهاي خود نزديك مي شوند زيرا هر كدام ديگري را تقويت وحمايت مي كنند و در واقع با اين غمل دول مختلف الگو سازي كرده وساير مناطق را به حضور در عرصه هاي مختلف تاييد ،اهداف خود تشويق مي كند . در مقابل اين مساله مراكزي كه تمايل بحضور در اجتماعات مورد نظر را از خود نشان نمي دهند در بياني ساده بحال خود رها مي شوند وباز در يك الگو سازي از نوع ديگر زنگ خطر براي تمام شهر هاي تابع حكومت بصدا در مي ايد كه حضور آن وعزلت اين خواهد كرد واما در مقابل اين روند مستمر بديهي چه بسا در مناسبات مختلف در حالي كه ساير هموطنان خيابانهاي شهرستان را انباشته مي كنند تا همسويي خود را با اهداف نظام اعلام –يا حتي نظامي –كنند ودر پايان هم ضمن تصويب گروهي قطعنامه ها و تاييد آرمانهاي سياسي دولت به خواسته هاي فرهنگي –اجتمعي خود نيز نائل مي شوند .

وما در يك عزلت خود ساخته حضور مان را از خاطره ها محو كرده ايم همين نيز يكي از عمد هترين دلايل محروميتهاست كه در عين حفظي بسادگي ملموس است و بدين صورت انزواي اكثر اقشار مردم روند نزولي را در مراتب مختلف تجلي مي بخشند .

-زندگي زير خط فقر باعث شده كه بعضي از طبقات شهر تمايلي به حضور در اجتماعات مختلف نشان ندهند .

-القائات ذهني برخي از روشنفكر ها در مورد عواقب طرح كمبود ها يا عقايد سياسي بعضي ديگر وكاملا منزوي كرده –احساس بيهودگي هر نوع اقدام فرهنگي- اجتماعي اصلاح طلبانه از همشهريان ومخصوصا قشر جوان را در عادت به كمبودها فرو برده وبسياري نيز با مهاجرت خود را از اين ورطه كنار كشانيدهاند .

-وبدين صورت سالهاست كه از بديهي ترين حقوق شهروندي خود محروم مانده سر در گريبان فرو برده تنها به گلايه ها دلخوش ماندهايم .

متاسفانه بسياري به پذيرش قطره اي از دريا اكتفا كردهايم. آري ظلمي كه بر ما مي شود ناشي از مظلوميت خاموش ما ست. حضوري وسيع و مهم تر بايد تا همه بدانند لياقت ما چيزي جز حق فراموش شده ما نيست . سكوت داده ما نيست اگر هر كس متناسب با موقعيت خود در مراتب اجتماعي اقتصادي ، سياسي و ... دلسوزاند در عرصه هاي نياز عمل كند مي توان انيدي به تحرك اقشار ايستا داشت .

تبليغات از سوي رسانه هاي بومي محدود، گردهمايي هاي مختلف با حضور تمام مردم ، تاثير مثبت حضور را در حل مشكلات كهنه ديارمان نشان خواهد داد .

نويسنده مقاله پريسا خليفه زاده

ابتداي صفحه

 

نامديران علفهاي هرز جامعه 

 

 

در تعريفي ساده مديريت را اگر علم حداكثر بهره وري از حد اقل امكانات بدانيم يعني علمي نيمي تئوريك و نيمي تجربي، مدير خود به خود تعريفشان مشحص خواهد شد كساني كه مي توانند حد اكثر بازدهي را در مجموعه اي با استفاده از دانش وسوابق مفيدشان بوجود بياورند مدير با تعيين اهداف و سنجش امكانات . انگيزه هاي رواني افراد مجموعه خود را تقويت مي نمايند تا به حد اكثر بهره وري ممكن نزديك شوند.

اما حكايت مديران ما در سالهاي اخير شايد زياد شباهتي به تعريف بالا نداشته باشد در واقع بهتر است براي آنها عنوان نا مدير را به كار برد تا به مديران واقعي تعريفي نشده باشد .

نامديران ما فاقد دانش و تجربه هستند ولي در عوض شبكه هاي مافيايي قدرت هنرپيشه هاي خوبي هستند آنها به خوبي چند نقش مختلف بازي مي كنند . در بعضي جاها،ليبرال، آزادي خواه و متجدد هستند ودر جاهاي ديگر سنت پرست محافظه كار وحامي افراطي وضع موجود هستند ، نا مديران بشتر از آنكه به فكر مجموعه زير دستشان ونفوذ در ميان آنها براي بهره وري و موفقيت باشند به فكر نفوذ در ميان بالا دست ها و به دست آوردن دل مقامات بالاتر براي رسيدن به مقعيت پستي بهتر هستند.

آنها در ربط دادن امور بي ربط به يكديگر استادند و چون از مجموعه تحت مديرت خود و موضوع آن چيزي نمي دانند وسر رشته اي ندارند و تنها به لطايف الحيل و به يمن روابط خصوص و خدمتگزاري هاي شخصي و زبان چرب ونرم ودر نهايت كار گزار حامي محترم بودن ، بر مسند مديريت نشته اند ، بنا براين به هر كسي كه دانشي در مورد مجموعه كاري آنان داشته باشد يا تجربه اي در آن مورد اندوخته باشد به شدت حمله ور مي شوند ، او را طرد مي كنند وبا چسباندن انواع اتيكت ها و بر چسب ها وتهمت ها از ميدان بيرون نموده وخانه نشين مي سازند.

مديران تمام تلاششان مشاركت كارمندان ومردم حوزه شان در امر تصميم گيري ها ست اما نا مديران تمام تلاششان معطوف به ايجاد فاصله ورهايي از دست مردم بخصوص آدم هاي پرسشگر يا به قول انها فضول است اينها اصولا بد پرسشند و اگر سئوالي از آنها پرسيده شود كه مدهي در ان نباشد يا مجيزي در ان نهفته نباشد چنان گره بر اخم ها مي اندازند و اوقاتشان زهري مي شود كه بلافاصله سئوال كننده را عامل مخرب ،مخالف پشرفت شهر وكشور و....مي نامند.

نا مديران چون موقعيت خودشان را مديون دستهاي پنهان مي دانند لزومي نمي بينند كه به دست ها يي كه با برگه هاي شكايت وتقاضا ودر خواست و.....به طرف آنها دراز ميشود هيچ اعتنايي گنند انها علف هاي هرزي هستند كه بركشته واقعي چيره شده اند.

عملكرد نا مديران انقدر‌(سوپر مثبت ) است كه خلايق از آن به شگفت مي آيند آنها به خاطر خدماتي كه انجام نداده اندپاداش مي گيرند. به خاطر توفيقي كه نداشته اند تشويق مي شوند و به خاطر بودجه اي كه هدر داده اند ترفيع مي گيرند.

نا مديران هيچ گاه براي ديدن ارباب رجوع وقت ندارند زيرا هميشه جلسه دارند وتازه جلسه ها هم كه تمام شود بايد به ماموريت بروند آنها آنقدر سرشان شلوغ است كه نوشيدن يك استكان چاي برايشان يك ساعت وقت مي گيرد!

وتازه اگر بعد از طي (هفت خوان رستم به اضافه سفارش يك آشنا ) توانستي لحظه اي روي مبارك آنها را زيارت كني مي بيني با صداي بلند و از موضع قدرت به تو پاسخ مي دهند.

آنها فراموش كرده اند كه مردم ولي نعمتشان هستند واز مالياتي كه همين مردم مي دهند حقوق مي گيرند اما اگر بخت يارشان نكرد ونتوانستند در ترافيك روابط قدرت وثروت، حامي محكمي بيابند يا چاپلوسي وتملق موثر واقع نشد يا شير پاك خورده اي مدير ارشد انها شد و متوجه ريا كاري صادقانه آنها شد وشجاعتي نمود وبر كنارش كرد ..آن هنگام كه سر افكنده وخجل به سوي خود مي روند يادشان مي افتد كه شهري داشته اند و قومي و باز حيلتي نو ساز مي كنند كه واحسرتا : ما و قوم شهر ما عقب افتاده اند قافله پيشرفت و امكانات ندارد و بودجه و مديريت و ...

آنها هنگامي به ياد شهر و قومشان مي افتند كه براي صعود از شهرستان به مركز استان از معاونت به رياست  از رياستي به رياست ديگري احتياج به پله و نردبان داشته باشند گونه هاي سرخ و سفيد فرزندان  نا مديران ، پاترولي كه سوارش مي شوند ، خانه اي كه در آن سكني مي گزينند ، بليتي كه با آن به مسافرت مي روند همه و همه به قيمت زردگونگي و تكيدگي و بيماري و عرياني وعدم درس خواندن  به واسطه عدم استطاعت مالي صدها كودك رنجور در حوزه هاي مديريتشان تمام مي شود . باور نمي كنيد سري به گوشه و كنار كشور ، اصلاً سري به لالي و انديكا و كفه و دشتگل و هفت شهيدان و گلگير و .... نه نزنيد سر نزنيد تا دست كم زخم هاي كهنه تان سرباز نكنند .

 

ويژه نامه مردم سالاري                                                                                          ارسلان جعفري شهني

ابتداي صفحه

 

ساختار سازماني در عصر اطلاعات

مقدمه :

جوامع امروزي رشد خود را مديون،دو جريان قرن گذشته هستند، يكي فن آوري رايانه ها وديگري فن آوري ارتباطات،كه امروز اين دو با هم تركيب شده وبه نام فن آوري اطلاعات معروف هستند .اگر نگاهي به گذشته نه چندان دور داشته باشيم (20-15 سال گذشته ) انقلاب صنعتي وتغييرات بنيادي در زمينه هاي اقتصادي،اجتماعي،اداري وفرهنگي متاثر از آن به عنوان مهمترين دوره تغيير وتحول،در تاريخ بشر مطح است.

امروزه كه در اوايل قرن 21 بسر مي بريم ،روندي شبيه به تحول عميقي كه انقلاب صنعتي براي انسان ها به ارمغان آورده، با سرعت سز سام آوري در جريان است. اين تغييرات كه بر اساس قدرت تكنولوژي اطلاعات از سال 1970 آغاز گرديده است . انقلاب صنعتي دوم ناميده اند .

پيدايش گونه هاي مختلف فن آوري اطلاعات از جعبه ويد ئوكنفرانس،پست الكترونيك واينترنت،منجر به تغيير شگرفي در محيط كار گرديده است ، وپايه گذاري سازمانهاي مجازي را بوجود آورده است،احتمال مي رود كه واژه مجازي يكي از پر استفاده ترين مفاهيم، در اين دهه گردد، اين مفهوم،در تئوري سازمانها ئدر علم مدير يت مبتني بر سازمان مجازي وتيم هاي مجازي، به منظور بدست آوردن پول وشهرت وارائه خدمات سريعتر ،توجهات بسياري را به خود معطوف كرده است .

تعريف كار بردي از سازمان مجازي:

بدليل رفع پاره ايي ابهامات وثصورات تجربي وغير علمي در معدود سازمان مجازي ، تعريف عمل اين از سازمان مجازي نياز است و اين تعريف نياز به فرموله شدن دارد.

براي ارائه يك تعريف كار بردي از سازمان مجازي توجه به موارد زير ضروري مي باشد .

A-دو حالت ساختاري اصلي و مهم، در مورد موجوديت سازمان مجازي وجود دارد.

1-پراكندگي جغرافيايي واحدهاي سازماني،در گذشته سازمان مجازي بصورت سازماني مجزا وبا پراكندگي افراد گروه ها ، بخش ها ويا تمام شركت ها در حد اقل دو مكان تعريف مي شد .

2-حالت دوم به اين موضوع اشاره دارد كه فرايند توليد در سازمان مجازي بدون حمايت ، فن آوري اطلاعات در پيوند دادن بخش هاي سازمان مجازي نمي تواند كامل شود.

b-سازمان مجازي يك مدل مجزا واختصاصي است نه اينكه ويژگي از يك سازمان.

اين موضوع سازمان مجازي را از دنياي سازمانها جدا واستثناء مي كند ، بنا براين سازمان مجازي مي تواند از ارتباطات گسترده ايي استفاده كند و نه فقط بعنوان روش بحراني براي تكميل فرايند توليد.

c-سازمان مجازي يك مدل جديد سازماني مي باشد ، در اين جا به اين نكته اشاره مي كنيم كه سازمان مجازي جايگزين مشخصات سازماني خاص در مدل هاي جديد مي باشد .

بنابراين تعريف كار بردي سازمان مجازي بدين صورت مي تواند فرمول گردد.

سازمان مجازي يكي از انواع سازمانهاي شبكه ايي است كه براي تسهيم مهارتها ،هزينه ها،ودست يابي به بازارهاي يكديگر از طريق فن آوري اطلاعات به يكديگر وصل هستند ، در اين سازمانها ، وظيفه عمده موسسهبصورت شركت هاي جدا گانه ايي سازمان داده مي شوند كهبصورت الكترونيكي به سازمان مركزي كوچك ومحدودي اتصال دارند ،در اين ساختار مهندسي ، بازاريابي،تحقيق وتوسعه وحسابداري ديگر ، بخشي از سازمان نيستند بلكه سازمانهاي جداگانه ومستقلي هستند كه بر اساس قرار داد با هم كار مي كنند.

هر چند كه از سازمان مجازي يك تعريف واحد وجود ندارد، بهر حال در اين مقاله آنرا فن آوريي مي دانيم كه اجازه مي دهد با مشتريان ،تامين كنندگان ،شركاي تجاري وكاركنان پيوند بر قرار كرده واز مزاياي سرعت وبهره وري آن استفاده شود، وانعطاف بزرگترين ويژگي آن خواهد بود.

سازمانهاي مجازي به لحاظ افزايش سرعت فن آوري اطلاعات وايجاد شبكه هاي اينترنت در جوامع ايجاد گرديده است . در اينجا اينترنت به معني انتخاب ، آزادي و كنترل است .

ويژگي هاي سازمان مجازي :

در سازمانهاي مجازي تشكيلات استخدامي از بين رفته وكاركنان چند پيشه اند ومهارت هاي خود را در اختيار چندين كار فرما قرار مي دهند ،در حقيقت كار كنان كه مهارت هاي مناسب دارند،در اين سازمانها كاركنان مستقل خوهند شد و مهارت هاي خود را همزمان در اختيار چند سازمان قرار خوهند داد .

در سازمانهاي مجازي بر خلاف سازمانهاي سنتي كه قدرتشان ناشي از ظرفيت توليدي آنها بوده ، اين قدرت به صاحبان علم ودانش تعلق دارد ، ودر ساختار خود از نظر ايجاد تنوع ، انعطافپذيري از نظر سطح بودن ودر محل از نظر شبكه اي رفتار كردن با سازمانهاي امروزي بسيار تفاوت دارند.

-تنوع در سازمانهاي مجازي بعنوان يك روند سازماني به دلايل زير وجود دارد.

-         ناهمگوني فزاينده نيروي كار از نظر فرهنگي،نژادي،فردي،وجنسيت.

-         جهاني شدن بازار كار كه يكي از ويژگي هاي سازمان مجازي نيز محسوب مي شود .

-         تغييرات جمعيتي موجب تنوع بسيار در دريافت خدمات گرديده است .

انعطاف پذيري:

يكي ديگر از روندهاي سازمانهاي مجازي مي باشد كه به دلايل زير است .

-وجود قوانين وترتيبات تفصيلي كمتر در سازمانهاي مجازي.

-روابط كاري تغيير پذير. ارتباطات راه دور .مشاركت كاري. پرداخت،درمقابل مهارت

-بدليل تنوع فزاينده در محل كار وسرعت تغيير زياد در فن آوري و بازار ها .

-نياز هاي متمايز مشتريهاي مرتبط با سازمانهاي مجازي .

مسطح بودن

روند مسطح شدن سازمان ها با توجه به افزايش سرعت است براي اين افزايش شاخص هاي زيروجود دارد.

-مطرح مديريت كمتر.

-كارمندان برخورداراز توان تصميم گيري

روند شبكه ايي

اين روند به منظور ارتباط مستقيم بين واحد هاي سازمان وناديده گرفتن زنجيره فرمان مي باشد .زمينه هاي مديريت در سازمان مجازي، براي حركت به سوي مجازي سازي سازمان مديريت در پنج زمينه ضروري است .

1-مديريت افراد :

درسازمانهاي مجازي كنترل زيادي را نمي توان اعمال كرد، زيرا افراد وظيفه ها در ازاي همديگر قرار دارند در اين ساختار هيچ يك از اعضاء به تنهائي توانمندي اجراي پروژه ها را ندارند، و عضو از شبكه به عنوان يك مشتري و همچنين تأمين كننده براي ساير اعضاء شبكه عمل مي كند با توجه به اينكه كار كنان تحت كنترل مدير نيستند لذا براي اين كار از استراتژي هايي مانند 1ـ آموزش خود مديريتي در افراد2ـاعتماد به كاركنان استفاده مي شود.

2-مديريت اطلاعات:

مديران اين ساختار به خوبي آگاهي دارند كه وظيفه آنان مديريت شبكه است و نه مديريت شركت ، و اين پيچيده ترين بخش كار است كه انجام درست آن ابعاد جديدي در نگرش و مهارتهاي مديريتي را مي طلبد ـ دراين ساختار مديران علاوه بر مهارت استفاده از رايانه ها بايستي توانايي كسب اطلاعات و ايجاد زمينه مبادله اطلاعات را نيز داشته باشند.

3-مديريت تيمهاي كاري:

با استفاده از شبكه اين امكان فراهم مي شود كه افراد عليرغم پراكندگي، يك تيم كاري تشكيل دهند، براي رسييدن به اين مهم استفاده از ابزار شكل دهي گروه هاي مجازي (پست الكترونيكي،ويدئو كنفرانس) آموزش داده شود .نكته مهم اين بحث عدم محوريت فرد يا افراد براي اعمال مديريت آمرانه است بلكه مديران بصورت مربي هم بايد اقدام نمايند.

مديريت فراگردها:

در اين زمينه بايستي فراگردها كه موجب كيفيت در كار مي شود بوجود اورده شوند از جمله

-         فراگردهاي عملياتيمحلي شناسايي شوند

-         ارزيابي توانايي انجام كارها توسط افرادي كه خارج از سازمان هستند

-         تغيير فراگردها براي كنترل بر افراد

-         تعيين ميزان رضايت مشتريان از تغييرات با انجام تحقيقات.

5-مديريت تسهيلات:

در اين موضوع مدير اقدام بهانجام امور مي نمايد كه طي آن فرايند به كار گيري فن آوري براي ادارات مجازي مهيا گردد، همچنين براي كاركنان سازمان مجازي پششتيباني فني ايجاد مي نمايد.

منابع انساني در سازمانهاي مجازي

در سازمانهاي مجازي نياز به كاركنان تمام وقت نيست بلكه افراد كارشان را در خانه --ـ هايشان انجام مي دهند و حتي براي ايجاد هماهنگي هم به سازمان مركزي مراجعه ندارند. و نتيجه كارها، كالا، خدمات خود را به سازمان ارائه مي نمايند.

در برابر اين ايده كه برخي معتقند، در سازمانهاي مجازي توجه به انسان بيشتر شده است، بعضي هم بر اين باورند كه توجه به انسانها يكسان نبوده و متفاوت تر از سازمانهاي فيزيكي شده است، چنانچه مي گويند سازمانهاي مجازي، سرمايه گذاري در تجهيزات را به استخدام افراد ترجيح مي دهند.

توسعه ي روز افزون سازمانهاي مجازي، كاركنان و سازمانها را براي بقاء در آينده مجبور كرده تا نسبت به تغيير و تحول برنامه ريزي كنند ـ همانگونه كه مسير جديد شركتها كه توجه به تغيير و تحولات طرح ريزي مي شود، كاركنان هم بايد مسير شغلي شان را طرح ريزي كنند.

كوچك شدن سازمانها جهت كاهش هزينه ها موجب شده تا برخي كارگران و كاركنان شغل تمام وقت را از دست بدهند . برخي سازمانها و شركت ها جهت كاهش هزينه هاي پرسنل خود (نظير عدم پرداخت بيمه، مالياتهاي تصاعدي،...) به كاركنان و كارگزاران پاره وقت تكيه داده اند.

تجربه، آموزش، هوش، و ذكاوت ابزارهايي هستند كه افراد را در سازمانهاي مجازي از هم متمايز مي كنند لذا چنين تحولاتي سازمانها را مجبور مي كند، تا در مشاغل نيروي انساني مجدادً طراحي كنند.

مشكلات سازمان مجازي

گروه هاي كاري مجازي تاكيد ويژه بر ارتباطات و توسعه ي مهارتها دارند، با افزايش پراكندگي جغرافيايي مراكز تخصصي، نتيجه گيري هاي سازماني كند و مشكلات بيشتر مي شود.

بطور مشخص يكي از مشكلات عمده اي كه هر گروه مجازي با آن مواجه است، مسئله ارتباطات است، مسئله انتقال اطلاعات و ارتباط ميان يك وحله از فعاليت با مرحله ديگر آن، مسئله اي وقت گير است، بنابراين به كار گيري چنين ارتباطاتي بصورت پيشرفته، كار مشكلي است و ما را به يك سري مسائل ديگر از جمله مسئله ي استاندارد سازي و توسعه ي نرم افزاري مي كشاند.

مديريت سازمانهاي مجازي بسيار پيچيده و سخت است زيرا تيم هاي كاري مجازي، كاركنان واقعي و مصرف كنندگان واقعي را در بر مي گيرند و مديران در اين ميان ، بين مجازي و واقعي قرار گرفته اند تا بتوانند مشكلات واقعي تيمهاي مجازي را مديريت و حل كنند.(1)

1-     Hugh’s john and others: some real problems of virtual organization. See HTTP management. vo htm

نتيجه گيري

در يك مدل تحقيقاتي كه مي تواند براي تحقيق تجربي در مورد سازمان مجازي استفاده  شود،ابعاد متفاوت در ساختار مجازي به همراه فن آوري اطلاعات در مركز آن

مي باشد.

به طور ساده توليد به معني هر فرايند كاري است، كه به سمت يك محصول ما را راهنمايي ميكند،اين محصول مي تواند يك خدمت يا يك كالا باشد.براي سازمان مجازي دو حالت اصلي عبارتند از پراكندگي مكاني و پيوند الكترونيكي، بطوريكه گفته شد، بدون توجه به تكميل شدن فرايند توليد بخشي از ساختار سازمان مجازي ديده مي شود. مبحث زير تاكيد مي كند فقط بر روابطي كه فن آوري اطالعات در آن شركت دارد.

مشخصه مهم بعدي نقش مركزي فن آوري اطلاعات مي باشددر سازمان مجازي IT از توليد پشتيباني مي كند و سازمان را مجبور مي سازد كه همكاري بخشهاي مختلف را ايجاد نمايد،و نيز بر تمام جنبه هاي سازماني تاثير مي گذارد، بعبارت ديگرIT شامل ابزار هايي براي انجام كارهاي فوق در مكانهاي خاص و يا در بين مكانها مي باشد.پيوند(ارتباط)الكترونيكي نيز به اين مسئله اشاره مي كند كه يك كار يا بخشهاي اصلي آن در ميان مكانهاي خاص در سازمان مجازي از طريق IT انتقال مي يابد .

بعد ديگر ارتباط و پيوند به مسئله پشتيباني از ارتباطات ميان كاركنان اشاره مي كنند، علاوه بر اينIT اطلاعات سازماني را نيز حمايت مي كند. همچنينIT به جنبه هاي مختلف فرهنگ مجازي بودن مربوط است.

 

منابع:

1- building the information age organization

2- desslev Gary & human resource management new jersey/prentice hall, inc 1997

3- hughs jone and others, some real problems of virtual organization (2001) see http management vo, htm.

4- Travica Bob, The Design of The virtual organization (2001) See http:// management .vol Untitled. tm.

5-علي رضاييان(جزوه منتشر نشده)

   ابتداي صفحه

 

 

قانون در بيان امام خميني

 

دامنه مبارزات ملت ايران به رهبري حضرت امام خميني (ره) وقتي به استقرار نظام حكومتي جديد منتهي شد. به قوانيني مبتني بر معارف ديني . اهميت فوق العاده اي يافت .بر داشت ها و قرائت هاي متنوع و متعدد از دين اسلام و احتمال زيانهاي ناشي از چند محوري و ميدان يافتن سلايق در مديريت جامعه از يك سو و فرصت جويي دشمنان و معاند ين به منظور ايجاد تنش و ناآرامي و نهايتا جلو گيري از ثبات سياسي و سوق دادن نظام به سوي لبه پرتگاه سقوط از سوي ديگر . بنيانگذار انقلاب را بر آن داشت تا با حساسيت و سخت كوشي بر دستيابي به اصول محوري برخاسته از آموزه هاي ديني و متناسب با شرايط زمان و مكان پا فشاري نمايد .

امام با درك عميق از دشمني هاي بيگانگان و وسوسه هاي خناسان بر حضور مردم در تصميم گيري ها تاكيد كرده  پس از اعلام نتيجه همه پرسي در دوازدهم فرو دين سال پنجاه و هشت بر شكل گيري قانون اساسي ا هتمام ورزيدند.

در آن دوره كه بحث و بررسي . حول تدوين قانون اساسي دور مي زد. حضرت امام (ره) بيشترين حساسيت و توجه را داشتند و  راهنمايي هاي بسياري در اين خصوص مي فرمودند و اجازه نمي دادند هيچ كار ديگري مسئله تدوين قانون اساسي را تحت الشعاع قرار دهد جايگاه رفيع قانون اساسي در بينش امام از اين بيان ايشان به خوبي معلوم ميشود ((الان چيزي كه مطرح است آن چيزي است كه اساس اسلام و اساس مذهب مبتني بر آن است و آن قانون اساسي مملكت است )).

انگيزه هاي ديني انقلاب اسلامي نمي توانست با هر نوع تصميم گيري و اتفاق نظر عده اي همسو باشد تشخيص اينكه كدام قاعده قرار دادي با فرهنگ ملي . مذهبي تناسب دارد .از عهده علما دين و فرهنگ شناسان بر مي آمد. امام (ره) با توجه به اينكه قانوني مورد نظر است كه با فرهنگ اسلامي ايران تناسب داشته باشد در وقت بررسي پيش نويس قانون اساسي و انتخاب اعضا ’فرمودند:( ( شما بينيد كه چه اشخاصي بايد انتخاب بشوند . اشخاص مطلع از اسلام ما اسلام را مي خواهيم درست بكنيم ما نمي خواهيم يك مطلب ا رو پائي درست كنيم تا برويم سراغ كارشناس هاي اروپا. نمي خواهيم يك مساله حقوق ا رو پائي و غربي درست كنيم تا برويم سراغ حقوقدان اروپائي فهم. ما مي خواهيم يك مسائل اسلامي . همه اين ملت فرياد زدند كه ما جمهوري اسلامي مي خواهيم . اين فرياد ملت بود )) .

نقشي كه اما (ره) براي قانون اساسي در تشكيل و تنظيم روابط متقابل مردم و حكام و سامان بخشي به امور فرهنگي .سياسي. اقتصادي. نظامي. و... در جامعه اي انقلابي قائل بود . ايشان را به بيان تعابير شگرف مي كشاند از جمله در تعبيري .قانون اساسي را بزرگترين ثمره جمهوري اسلامي دانسته فرمودند: ((قانون اساسي يكي از ثمر ا ت عظيم بلكه بزرگترين ثمره جمهوري اسلامي است )).

صرف روزهاي بسياري براي مباحثه و مذاكره و   بسيج كثيري از توانايي ها و امكانت . و تشويق مردم به حضور در روز راي گيري به منظور اعلام نظر در باره قانون اساسي .آغاز جنبش نويني را مژده مي داد . با راي مثبت مردم ديگر نمي شد چشمها را بر قانوني بست كه افكار عمومي خواستار اجرا ان بودند  حضرت امام (ره) مجدانه در تلاش بودند تا مردم و مسئولين بر اين ميثاق ملي و مذهبي وفادار مانده با عمل به آن راه دستيابي به آ مال انقلاب هموار گردد . ايشان با وقوف به انتظارات مردم در ديداري با نمايندگان مجلس شوراي اسلامي فرمودند : (اين قانون كه ملت برايش راي داده است .همين راي نداده است كه روي طاقچه بگذارد و كاري به آن نداشته باشيد .....اين قانون بايد دست .همه باشد و همه حدود را قانون معين بكند..)) .

ودر ديداري ديگر با تاكيد مجدد بر لزوم اجراي قانون اساسي فرمودند : ((مردمي كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود . نه هر كس از هر جا صبح بلند ميشود بگويد من . من شوراي نگهبان را قبول ندارم. من قانون اساسي را قبول ندارم .....5  ))

بر آن قانون اساسي كه هم بار (مردمي)دارد وهم بار (شرعي)يعني دو ركن ر كين ((جمهوريت))و ((اسلاميت)) نظام در آن تجلي يافته نبايد به ديده حقارت و  ترديد نگريست .معناي بديعي كه بنيا گذار انقلاب به قانون مي بخشد از اينجا نشات مي گرفت كه مصوبات و قوانين با تاييد شوراي نگهبان به عنوان راي ديني و مذهبي شناخته شده قداست مي يافتند. امام (ره)در ديداري با نمايندگان مجلس به ((راي اكثريت))و((تاييد شوراي نگهبان)) استناد كرده اي دو را دليل بر صحت و ديني بودن قانون دانستند : ((همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ولو بر خلاف راي شما باشد . بايد بپذيريد براي اينكه ميزان اكثريت است و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف  اسلام هم نيست .ميزان اين است .همه بايد بپذ ير يم. من هم ممكن است با بسياري از چيزها .من كه يك طلبه هستم مخالف باشم لكن وقتي قانون شد و چيز شد .خوب ما هم مي پذيريم .6)).

 

نويسنده بهروز فر هاديان

                                                            

   ابتداي صفحه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زن در تقابل سنت و مدرنيسم

نوشته فرزانه يوسفيان

امروز پرداختن به مسائل زنان نيازمند پاسخ گويي به برخي از چالش هاي موجود در شناخت و ارزيابي اين قشر از جامعه است .در تحليل هاي اجتماعي وقتي سخن از (جنسيت) به ميان مي آيد، اين پيش فرض در ذهن تداعي ميشود كه دست اندر كاران امور بتوانند برنامه اي را طراحي كنند كه تفاوتهاي نقش ها ،  علايق و نياز هاي دو جنس(زن) و(مرد) را مشخص كنند و طي آن بتوانند به بازدهي و نتيجه گيرهاي لازم برسند.

به نظر مي رسد زن امروز در 3 قلمرو اصلي نياز به شناخت ماهيت اصلي خويش دارد:

1- در قلمرو تكامل انساني خود

2- در قلمرو زندگي خانوادگي

3- در قلمرو حركت اجتماعي ، فرهنگي ، اقتصادي ، سياسي

تقابل انديشه هاي سنتي و مدرن در قلمرو تكامل انساني:

در اين قلمرو ،زن محصور در سنتها و قالبها به علل مختلف نتوانست آنچنان كه مورد انتظار خود او بود .خود را نشان دهد. از جمله علتهاي بارز آن . عدم آگاهي جامعه ،خصوصاً خود زنان ،از جايگاه و نقش واقعي زن در «نظام خلقت» بود. در ديدگاه سنتي زن همان موجودي است كه «گيسوان بلند دارد و عقل كوتاه».همان كه از مايه اي پست تر از مرد آفريد شده است .با اين ديدگاه معلوم است كه زن نه تنها به تكامل انساني خود نمي رسد بلكه او موجودي وسوسه انگيز .عنصر گناه خواهد بود.

در ديدگاه سنتي، تفاوتهاي عاطفي، جسمي و اساسي زن آنگونه كه شايسته نقد و بررسي است مورد توجه واقع نمي شود . معمولا در اين ديدگاه زن بدليل تسلط عواطف و احساسات كنترل نشده قادر به قضاوت ، ارزش گذاري و ارزيابي نيست . او سرمايه هاي عاطفي خود را به صورت غيبت، پر حرفي ، خود سوزي... بروز داده و زمينه هاي خلقتي خود را علتي براي تحقير و خود كم بيني خود فرض نموده است

حال زن سنتي براي فرار از اين بن بست و براي جبران تحقير خود و شناخت هويت (چيستي) صحيح خود و روي آوردن به زن مدرن به سوي زر و زيور و آرايش و خود نمايي با خشونت و ...گرايش پيدا كرده است . به گونه اي كه او را عملاً در زندگي اجتماعي با تعارض هاي متعددي روبرو كرده است.

زن امروزي كه بخواهد اين تقابل را به نحو صحيح براي خود حل و فصل كند بايد به سراغ انديشه هاي ناب اسلام برود. در تعاليم عالي قرآن خلقت زن و مرد از يك نفس واحد (حقيقت واحد) ايجاد شده است . در اين ديدگاه در عرصه تكامل و رشد معنوي زن و مرد هيچ تفاوتي ندارد. مرد مي تواند به عالي تر ين مقامات از لحاظ معنوي برسد زن نيز همينطور . به تعبير قرآن كليه صفاتي مانند اسلام ايمان خشوع انفاق نماز صبر استقامت ذكر...براي زن و مرد يكسان است.

2-در قلمرو زندگي خانوادگي :

در ديدگاه سنتي نقش زن چه به عنوان دختر خانه  و چه به عنوان همسر نقشي كاملاً منفعل و پذيرا است. از اقتدار و رياست بي حد و حصر مرد در خانواده گرفته تا نوع تعامل هاي اجتماعي در خانه به هر حال زن كالايي بود كه جزء دارا ئي پدر يا شوهر به حساب مي آيد . عرف سنتي نگرش حاكميت و برتري بر زن را بر اصولي مانند قدرت برتر تعقل و تفكر اقتصادي مديريتي مرد نسبت به زن قدرت جسمي برتر مرد نسبت به زن از لحاظ فيزيولوژيك و... قلمداد مي كند. عدم تقسيم كار عادلانه در خانه ارتباط استثمار گونه اي را براي زن ايجاد ميكرد. در اين راستا خشونت مرد در خانه طبيعي و مطلوب جلوه مي كند . متاسفانه هنوز هم شاهد عادات جاهلي و سنت هاي غلط بومي موجود خصوصا در امر ازدواج دختران هستيم كه نگرش مرد سالانه تاريخي را در ذهن تداعي مي نمايد.

در ديدگاه مدرن زن قصد دارد از اين فضاي حاكم به نوعي خارج شود. به گونه اي كه ضمن ابزار وابستگي خود به خانه موجوديت خود را به عنوان يك فرد مستقل حفظ كند اما نمي داند از كجا شروع كند. آنچه كه متاسفانه در غرب تحت عنوان بحران خانواده اين روزها مطرح مي شود شايد يكي از دلايل آن حركت زنان براي خروج از اين فضاي حاكم باشد.

در اسلام نقش زن در خانواده به خوبي ترسيم و مشخص شده است. از انتخاب همسر گرفته تا وظايف و كار در خانه همه شرايط ايده آل است. از نظر اسلام زن در قلمرو خانواده برده و زير سلطه مرد نيست. اسلام آنجا كه از وظايف و كاركرد مرد صحبت مي كند نقش زن را به عنوان عامل آرامش در خانه نقش محوري او را در تربيت فرزند تبيين مي كند. تنها در موارد معدود (شايد 1مورد) است كه مرد مي تواند در امور خانوادگي مسئله اي را به زن تحميل كند(پذيرش آن هم بنا به مصلحت زن است) .

در اسلام حتي آنجايي كه طبق حديث معصوم(ع)« جهاد المرئه حسن التبعل » جهاد زن خوب شوهر داري كردن است را مطرح مي كند تفسير ظاهري و ناقص اين قضيه نيست كه فقط كار زن را محدود به پذيرايي و پرستاري از مرد بداند بلكه نقش اساسي آن تدبير صحيح و كامل منزل است و قصد محوريت نقش زن در تمامي ابعاد و امور خانه است. اگر تاملي به نقش حضرت  خديجه  (س) در زندگي پيغمبر (ص) و حضرت زهرا (س) به عنوان« ام ابيها » داشته باشيم قطعاُ عمق مسئله از اين بيشتر خواهد شد. قرآن از آنجا كه درباره مردان ميفرماييد: « الرجال قوامون علي النسائ....» اين مفهوم فضيلت ذاتي يا اجتماعي براي او ايجاد نمي كند بلكه اين را از وظايف مرد به حساب مي آورد0

«اين يك واقعيت است كه توليد نسل بقا ء نسل و حفظ نوع انسان بر روي زمين و تربيت او همه بر دوش( زن )است» .

3-در قلمرو زندگي اجتماعي ، فرهنگي ،اقتصادي و سياسي

در ديدگاه سنتي حضور زن بسيار كمرنگ و انفعالي ديده ميشود. در ديدگاه مدرن آن در ايران با رشد شهر نشيني، افزايش سواد بانوان دسترسي بيشتر به تحصيلات عالي، افزايش آگاهي زنان نسبت به حقوق خود . افزايش تسهيلات زندگي ناشي از رشد تكنولوژي و نفوذ رسانه هاي گروهي و در نتيجه افزايش مطالبات آنان..... از جمله عواملي هستند كه بتدريج زن سنتي را از قالب هاي كليشه اي خود خارج كرده است.

امروزه مشاركت زنان در فعاليتهاي گوناگون فرهنگي، اجتماعي به عنوان يكي از شاخص هاي توسعه مورد نظر قرار مي گيرد. و بحمدا... در سالهاي اخير شاهد نوعي تحول و بستر سازي در اين امر بوده ايم ،هر چند هنوز بايد تلاش كنيم .

از ديدگاه اسلام براي زنان با حفظ حدود و حجاب، عفاف، وقار و متانت فعاليتهاي اجتماعي آزاد است ، عناصري كه مي تواند حامي و نقطه اتكاي زن حاضر در اجتماع باشد.

در قانون اساسي ايران در اصل سوم آمده : زن و مرد هر دو با هم مساوي هستند. در تمام حقوق اساسي، آزاديها و همه مزاياي انسانيت با مرد برابر است. در اسلام زن مالك ثروت خود است .در حالي كه در ديدگاه سنتي حتي در اروپا نيز تا نيم قرن پيش (50سال گذشته) به زن اجازه داده نميشد كه در مال شخصي خويش تصرف كند.(كشور هاي غربي عملا از سال 1920حتي مالكيت و استقلال اقتصادي را براي زن منظور كردند.)

اگر زن مدرن امروز استراژي صحيح براي ارائه نگرش مطلوب و رفع موانع رشد خود نيابد به طور اجتناب ناپذيري دردامان افكار غربي علي الخصوص از نوع فمينيستي آن قرار خواهد گرفت.

زن مدرن امروز كم كم به اين نتيجه خواهد رسيد تا زماني در درون خود نسبت به سر مايه هاي مختلف خود احساس حقارت و ضعف نمايد تمامي برنامه ريزي هاي بيروني به موفقيت مناسب دست نخواهد يافت . در ايران از شعار كه بگذريم عملا در اين حوزه مشكلات خاص داريم .

در حوزه امور اجرائي و مديريتي هنوز نگرش مرد سالارانه حاكم است. در اين راستا بدليل برخي محدوديتها و نبود امكانات براي بروز و ظهور استعداد هاي زنان مشكلاتي وجود دارد. فشارهاي ناشي از نقش هاي متعارض و عدم اصلاح و تغيير نگرش در مورد تقسيم كار در درون خانواده و نهادينه نشدن يك الگوي مناسب با شرايط زندگي امروز، مناسبات اجتماعي حاكم و.... از اين موارد هستند. در حوزه آموزش عالي و تحقيقات در حالي كه 2/49 در جمعيت كل كشور زن هستند، با اين وجود تعداد دانشجويان زن در سال گذشته (81-80)4/61 در صد بوده است ولي در برابر اين آمار تعداد اعضاي هيات علمي زن از لحاظ كمي آمار قابل قبولي نيست . بر اساس آخرين آمار فقط حدود 4/19در ضد از اعضاي هيات علمي دانشگاهها را زنان تشكيل مي دهند.(دكتر معين ،مرداد81)  در همين راستا به نظر مي رسد زمينه هاي اشتغال دانش آموختگان زن نيز كافي نيست.

به اين اميد كه زنان جامعه ما بتوانند با اصلاح باورها. سلايق و تنوير اذهان خود و جامعه ، در بازيابي كرامت انساني. معنوي. خانوادگي و اجتماعي خود موفق باشند .

انشا الله

                                                                                                        نويسنده مقاله  فرزانه يوسفيان

 

   ابتداي صفحه

* * *

 

 

جامعه مي خواهد زناني داشته باشد كه  

مدار ، محور ،  سالار و مادر خانواده باشد و در عين حال ذره اي از مسئوليت اجتماعي او كاسته نشود :

رئيس جمهور محترم جناب سيد محمد خاتمي

 

 

 

رويكرد جامعه شناختي به مسئله اشتغال زنان

مشاركت اقتصادي زنان و اشتغال آنان را مي توان از ديدگاه هاي گوناگون فرهنگي، اجتماعي و سياسي قرار داد.

د ر اين مقاله سعي شده به طور اختصار به اشتغال زنان از ديدگاه جامعه شناختي پرداخته شود. در طول تاريخ و با توجه به فرهنگهاي مختلف عقايد مثبت و منفي راجع به كاركرد زنان در بيرون از خانواده وجود دارد. عده اي معتقدند كه اشتغال زنان باعث از هم پاشيدگي نهاد خانواده (كه مهمترين نهاد اجتماعي است) مي شود. اين گروه به انجام وظايف همسري و خانه داري زن، مراقبت از كودكان و پرداختن به جنبه هاي تربيتي و عاطفي اعضاي خانواده اعتقاد دارند و «نان آوري» را از وظايف برشمرده  و او را مسئول انجام كار از خانه مي دانند.

مسلماً اين گروه حضور زن را در بيرون از خانواده صرفاً از جهت اقتصادي و بهره برداري مادي تحليل مي كنند. از نظريه پردازان جامعه شناس كه در اين مورد ديدگاه خود را به صراحت مطرح كردند « پاسونز»(1) مي باشد. ايشان معتقدند،،« زنان نقش

عاطفي در خانواده ايجاد مي كنند، آنها مطيع، بشاش، و با محبت و احساساتي هستند، از سوي ديگر مردان نقش «نان آور» را داشته باشند. مردان پرخاشگر، رهبر ، راهگشا ، خلاق و مبتكر هستند آنها با كسب در آمد چرخهاي اقتصادي خانواده را به حركت در مي آورند.»

از نظر پارسونز ، پدر نقش ابزاري را ايفا مي كند او مسئول تماس با جهان خارج و تامين كننده نياز اقتصادي خانواده است.» ( و ود و شر من :ديدگاههاي نوين جامعه شناسي ترجمه مصطفي از كيا تهران انتشارات كيهان)

گروه ديگر معتقدند اثرات اجتماعي ، فرهنگي اشتغال زنان را  از جنبه هاي گوناگون (هم براي خود زنان هم براي اجتماع ) بايد بررسي كرد.

در اين ديدگاه متغيرهاي مختلف مورد نظر قرار گرفته و تعريف مي شوند. اعتقاد بر اين است كه اشتغال زنان به تنها موجب  بروز دگرگوني هايي در روابط اعضاء و نظامهاي ارزشي حاكم بر خانواده مي شود بلكه به عنوان يك ضرورت انكار  نا پذير تلقي شده چنانچه توام با برنامه ريزي و تقسيم كار عادلانه در درون خانواده باشد زمينه را براي رشد آموزشي و تحرك شغلي در محيط هاي كار و شغل فراهم كرده و هيچ آسيبي به كاركرد و انسجام خانواده وارد نمي كند و موجب كاركردهاي مثبتي از جمله: ديدار متقابل زن و مرد و افزايش انعطاف پذيري  پذيرش جنس مخالف ،وفاق و همدلي اجتماعي، آزادي زن و گسترش ارتباطات مطلوب در عرصه كار و فعاليت، پر كردن اوقات فراغت، كاهش تعداد فرزندان ، تاثير مثبت و افزايش توان روحي و شادابي در خانواده مي باشد.

موانع جامعه شناختي اشتغال زنان

با توجه به ساختار اجتماعي ،اقتصادي و فرهنگي جامعه ما موانع عمده اي كه در اين مورد به نظر مي رسد عبارتند از:

1.طرز تلقي و نگرش غلط جامعه نسبت به شايستگي زنان در مشاغل مختلف

2.طرز تلقي و نگرش غلط خود زنان نسبت به شايستگي خود و عدم اعتماد به نفس كافي براي حضور در اجتماع

3.عدم سرمايه گذاري و اختصاص اعتبار جهت آموزش و جذب زنان شايسته در مشاغل تخصصي و كليدي

4.تبعيض جنسي و الگو قرار دادن جنسيت سالاري به جاي شايسته سالاري

5.نابرابري زن و مرد در بازار كار و سهم آنها در توليد

6.مناسبات اجتماعي حاكم(عدم تحمل بسياري از مردان از حضور زنان در عرضه هاي مختلف اجتماعي)

7.عدم اصلاح نگرش در مورد تقسيم كار در درون خانواده و نهادينه نشدن يك الگوي مناسب با شرايط زندگي امروز

8.فشارهاي ناشي از تعارض نقشهاي مختلف اجتماعي

راه حل: رفع موانع فوق بهترين راه حل است.          والسلام

نويسنده مقاله فرزانه يوسفيان - دبير دبيرستان نيايش 

  ابتداي صفحه

 * * * * *

 

جامعه شناسي خانواده 

 

 

خانواده از ديدگاه رويكرد جامعه شناختي از ابعاد مختلف قابل بررسي است در اين نوشتار سعي شده به طور مختصر به 3 جنبه از جنبه هاي مختلف نظام خانواده اشاره شود .

1-خانواده به عنوان مبدا وفاق اجتماعي

2-خانواده به عنوان عامل تكوين و رشد شخصيت افراد اجتماع

3-آسيب هاي ناشي از تحولات خانواده

خانواده به عنوان( گروهي از افراد كه از طريق نسبت يا ازدواج “سبب”و رضاع يا فرزند خواندگي به هم پيوند خورده اند. به گونه اي كه نسبت به يكديگر صميمانه متعهد شده و هر يك از اعضاي هويت خويش را وابسته به گروه ميداند و گروه نيز هويتي ويژه به نام كانون خانواده دارد) تعريف شده است (در آمدي بر دائره  المعارف علوم اجتماعي ،سار و خاني جلد 1)

خانواده سازماني طبيعي و قرار دادي است كه داراي نظامي قانونمند و حركتي هدفمند و تعريف شده در فطرت انسان است . كار كرد هاي خانواده نه تنها توليد مثل و بقاء نسل، بلكه نگهداري و پرورش كودكان، اجتماعي كردن افراد، تامين نيازهاي عاطفي، زيستي، رواني و    اجتماعي زوجين مي باشد .

1-نقش خانواده به عنوان مبدا وفاق اجتماعي .

اين يك واقعيت است كه نوع و چگونگي تعاملات اجتماعي از خانواده سر چشمه
مي گيرد ،همچنين خانواده موثرترين عامل فرهنگ سازي ،انتقال فرهنگ و ارزشها و ركن بنيادهاي جامعه ميباشد. خانواده مهمترين اهرم و مركز ثقل انتقال آموزشهاي غير رسمي، آداب و رسوم و  هنجارهاي اجتماعي ،مذهبي است. در خانواده است كه انسانها جامعه پذير شده و حضور در مشاغل اجتماعي، مسئولست پذيري، هم نوايي (انطباق اجتماعي) و همدلي را مي آموزد و نهايتا رشد فردي، اخلاقي، علمي، ادبي... در اين جايگاه پايه ريزي شده و به جامعه تسري مي يابد.
   

  

2-نقش خانواده به عنوان عامل تكوين و رشد شخصيت افراد اجتماع

 

از آنجايي كه از پايه هاي رشد شخصيت افراد نحوه رفتار اعضاي خانواده نسبت به يكديگر است در يك خانواده متعادل محور رفتار افراد بر حول محبت، تعهد و احترام است. در اين راستا تامين “انرژي عاطفي” خانواده خصوصا از طريق نقش “مادر” از جمله مواردي است كه در كانون گرم خانواده موجوديت پيدا مي كند.

آخرين تحقيقات نشان مي دهد جنبه هاي ژرف و عميق و پنهاني شخصيت انسان ناشي از تعليم و تربيت او در كودكي خصوصا از طريق «مادر»مي باشد . در خانواده آرماني اسلام، هر يك از اعضاء فرصت رشد و تكامل معنوي و اخلاقي دارند. لذا خانواده نه تنها عامل كمال بخشي، آرامش و بالندگي است بلكه در تحولات اساسي جامعه نيز نقش عمده اي ايفا ميكند.

امروز يكي از مباحث عمده جامعه بحث “هويت يابي” است .به نظر مي رسد يكي از عوامل موثر در ابتداي تشكيل خانواده، اساسيترين عامل ،تفاهم و توافق در باره ارزشهاست تشابه زوجين در نظام ارزشي، مهمترين عامل براي دستيابي به سازش است و عوامل ديگر(اقتصادي، آموزشي، اجتماعي...) در مراحل بعدي است .مطالعات نشان مي دهد در رابطه با تعريف “خود” و شكل گيري هويت در نو جوانان، “والدين” و”گروه هم سالان” بيش از عوامل ديگر موثرند.

3-آسيب هاي ناشي از تحولات خانواده

خانواده در دوران گذار خود شاهد تغييرات بسياري خصوصا در چند دهه اخير بوده است. دنياي امروز با وجود تصويب معاهدات و تدوين و ارائه بيانيه هاي مكرر در بزرگداشت نهاد خانواده شاهد اضمحلال نظام است .

جهان امروز در يافته است كه قوانين موضوعه بشري به دليل عدم جامع نگري در قانونگذاري و عدم تطبيق با فطرت و نيازهاي اصيل انساني بخش عظيمي از اين مصوبات دردي از دردهاي جامعه را درمان نكرده است و تاثير عملي در زندگي خانواده ها نداشته و تعهدات روشني را براي دولت و ملتها به دنبال نياورده است. اجمالا آسيبهايي كه در ذيل ذكر مي شود نمونه هايي از مشكلات موجود در خانواده است :

1-     عدم درك متقابل والدين

2-     تغيير در پايبندي اعضاي خانواده به رسوم، فرهنگ  و سنت هاي خانوادگي

3-     تغيير در نظام ارزشي والدين

4-     كاهش آرامش رواني اعضاء خانواده

5-     افزايش ميزان نا سازگاري بين فرزندان و والدين و شكاف نسل ها

 

                                                                                                                                    والسلام      

                                                                                                                              نويسنده مقاله خانم فرزانه يوسفيان

                          دبير دبيستان نيايش شهر ستان مسجد سليمان

 ابتداي صفحه

* * * * *

روانشناسي خانواده

نظام زوجيت و تشكيل خانواده از اركان عالم خلقت است خانواده اولين و محوري ترين واحد بنيادين جامعه كانون اصلي رشد و تعالي شخصيت انسان مي باشد .

نقش و نفوذ والدين محدود به جنبه هاي ارثي و ژنتيكي نيست . موقعيت عاطفي خانواده ، افكار و عقايد ، آداب و رسوم ايده آلها و آرزوها والدين روشهاي تربيتي و ... در رفتار فرد تاثير دارند .

آخرين تحقيقات نشان مي دهد تا  سنين 12 سالگي رشد اجتماعي و عاطفي كودكان و نوجوانان صرفاً محدود به چرخه خانواده است . ( محمد تقي شيخي ، 1378)

در اين مقاله به طور مختصر در خصوص « شيوه هاي فرزند پروري » به سه سبك مهم و رايج اشاره ميشود : ( حسن احدي ، رشد 1 )

1. والدين آسان گير        2. والدين قدرت طلب      3. والدين آزادمنش

 

والدين آسان گير :

 

اين گروه از والدين در برابر خواستها و تمامي اعمال كودكان خود همواره موافق و پذيرنده هستند انگيزه اي ندارند كه از رفتار هاي قابل قبول و معيار هاي تعريف شده استفاده كنند . اينها معمولاً والدين كم توقع و سهل انگار هستند . خصوصيات فرزنداني كه در اين خانواده ها رشد مي كنند عبارتند از :

از روبرو شدن با مشكلات مي ترسند ، كمتر به والدين خود اعتماد دارند ، غير مسئول و
بي نظم هستند ، بعضاً بي بند و بار و عدم پايبند به قانون مي باشند .

 

والدين قدرت طلب :

 

اين گروه از والدين رفتار هاي كودكان خود را با توجه به معيارهاي معين و غير قابل انعطاف شكل مي دهند . آنها را با تشويق و يا تنبيه وادار به كار مي كنند . در اين خانواده ها فقط والدين حق انتخاب دارند . الگوي صوتي تحكم آميز ، ستيزه جو ، خشن و فاقد گرمي و محبت در اين خانواده بسيار ديده مي شود خصوصيات فرزنداني كه در اين محيط رشد مي كنند عبارتند از :

سركش و طغيان گر هستند ، اضطراب  و عدم اعتماد به نفس دارند ، نسبت به جامعه بدين و عصيان گرند و چون طبق انضباط سخت و تنبيه رشد كرده اند .معمولاً در محيط هاي آزاد نمي توانند فعاليت خوبي داشته باشند ، احساس حقارت و بي كفايتي مي كنند ، عدم تعامل صحيح با اعضاي خانواده و ديگران و معمولاً هيچ موافقت و سازشي والدين ندارند.

 

والدين آزادمنش:

 

اين گروه از والدين قبل از دادن آزادي به كودكان خود ، آزادمنش را ياد مي دهند ، فرزندان خود را به طريق منطقي هدايت مي كنند به « گفتگوي دو جانبه » اعتقاد دارند . كنترل همراه با ايجاد زمينه براي رشد و توانمندي ها ( بدون طرد و تنبيه )‌ در جهت سازگاري مسئولانه اساس كار اين والدين است . با لحن اطمينان بخش توام با احترام و محبت ، با فرزندان خود صحبت مي كنند . ويژگيهاي فرزنداني كه در اين خانواده ها پرورش مي يابند عبارتند از :

متكي به خود هستند ، مي توانند با والدين خود همانند سازي كنند ، اعتماد به نفس دارند ، از انتقاد نمي هراسند ، عواطف و احساس مثبتي از طرف هم سالان و دوستان خود دريافت مي كنند ، بعنوان پشتوانه تحرك و مسئوليت خود را شناخته و ارزيابي صحيح از ويژگيهاي خود دارند .

 

نتيجه :

 

پژوهشها نشان مي دهند بهترين نوع روش تربيتي جهت رشد همه جانبه فرزندان ، روش والدين آزادمنش مي باشد زيرا اين سبك در تربيت ، افراد را در جهت كسب
« مهارتهاي زندگي » بهتر ياري مي دهد .

 

                                                                                     والسلام                                                                    فرزانه يوسفيان

                                                      دبير دبيرستان نيايش

 ابتداي صفحه

* * * * * *

مسجد سليمان از ديروز تا امروز 

پيشينه تاريخي

پيش از ورود آريايي ها سرزمين جديدي كه آن را ايوانويچ  نا ميدند و  در آن قوم  ملل مختلف زندگي مي كرد    پارسيان در جنوب درياچه اورميه ساكن گرديدند وآنها را پارسوا(پارسوماش)ناميدند.اما در آنجا پارسيان تحت فشار حاكميت"اوراتو"قرار گرفتند و مجبور به كوچ گرديدند.كرشمن مي نويسد :"اما در باب پارسيان بايد گفت كه در حدود  700ق .م آنها در پارسوماش در كوههاي فرعي سلسله جبال بختياري , در شرق شوشتر, ناحيه واقع در دو سوي ساحل كارون , نزديك انحناي بزرگ اين شط پيش از آن كه به سوي جنوب برگرددمستقر شدند. عيلام ديگر در اين زمان آن قدرت را نداشت كه ار استقرار آنان در اين ناحيه ممانعت كند. همين ناحيه كه بخشي از مستملكات عيلام بود  و پارسيان محتملا سلطنت آنان را مي شناختند . پارسيان تحت قيادت هخامنش حكومت كوچك خود را كه مقدوم بود بسيار بزرگ گردد-تاسيس كردند و نام خويش را به دان دادند"(1)اين شهر را مي توان اولين شهر آرياييان  و نياي پاسارگاد  و تخت جمشيد ناميد  كه بنيان گذار آن هخامنش و بعد جيش پيش بوده اند و آغاز گر شهر نشيني عنصر ايراني دانست كه ما ايران را مي خوانيم .

امروز آثار بر جاي مانده مانند "سر مسجد" كه معماري آن متاثر از اورارتو مي باشد و ا زنوع سنگ بدون ملاط استفاده شده  و به عنوان  و به عنوان نياي بناي تخت جمشيد و پاسارگاد  دانست  و اولين شهر آرياييان قبل از به حكومت رسيدن بوده است كه هخامنش و جيش پيش آن را سرپرستي مي كردند. و اگر ماجراي كمبوجيه اول و ماندانا دختر پادشاه ماد(استياگيس) را سواي داستان سرايي هرودوت بپذ يريم مي توان اين شهر را زادگاه كورش كبير معرفي نمود . و دليل انتخاب نام مسجد سليمان نيز به خاطر اين است كه پس از ورود اسلام به ايران مردم براي حفظ اماكن مقدسشان نام مذهبي بر آنان مي گذاشتند تا از ويراني آنها به خاطر تعصب جلوگيري  نمايند و آتشكده سر مسجد تا زمان قدرتمندترين خليفه عباسي (هارون الرشيد) روشن بوده است.

صفه سر مسجد

 بر فراز تپه اي كه مشرف به محله سر بيشه مسجد سليمان است. وان تپه را سر مسجد مي نامند در پهنه وسيعي بقاياي كاخ يا معبر يا ساختماني و جود دارد كه هم اكنون جز تخته سنگهاي تراشيده نا منظم و سنگهاي باد بر و نيمه ستونهاي مدور شكسته و بقاي مواد ساختماني سنگ و گچ و برخي ديوارهاي فرو ريخته سنگين و طاقها و نيم طاقها و قوس مانند هاي بام بوش و حمالهاي طاقهاي جيسم چيزي از آن باقي نمانده است (2).

برد نشانده:

بين راه مسجد سليمان و سفر رضا شاه سابق قبل از گدار لنده تپه اي آكنده از سنگهاي ساختماني و سنگهاي تراشيده و نا تر تراشيده در گوشه و كنار ديوارهاي مخروبه به نزديكي هاي قله تپه به صفه اي مي رسد كه مانند صفه سليمان سر مسجد است . اين صفه بيست و هشت متر و نيم است . صفه  مزبور از چهار طرف پله كان داشته ودر سمت شرق و غرب اين تپه كانها داراي پنچ دهانه بوده كه هر دهانه آن 20/7متر پهنا داشته است .برد نشانده يا ميل نشانده در درون يك ساختمان و يرانه در ابتداي قسمت سفلاي اين مجموعه به چشم مي خورد .

در قسمت غرب و شمال غرب برد نشانده آثار خرابه هاي سنگي مقابر اسلامي .مقابر قديمه وجود دارد و قديمي ترين تاريخي كه بر لوحه سنگ قبري اسلامي در قطعه زميني كه در آن طرف جاده گورستاني متروك بر سرتپه اي است تاريخ 1216هجري قمري ثبت است ولي آثار فراواني از ساختمانهاي كهن و جاي يورت هاي شباني و بندهاي آبر رساني و جويها و خانه ها به چشم مي خورد .(3)

مسجد سليمان در قرون وسطي به نام تلغر ناميده مي شد  و اين نام سرزميني مي گفتند كه از كنار رودخانه كارون تا زمينهاي مشرق چشمه نفت امتداد يافت در اين ايام قسمت بالا يين آن را ز يلا بي و هفت شهيدان گويند  و قسمت پايين آن را ترك دز و قسمت پايين تر مسجد سليمان خوانند. بلوك تلغر در آن زمان جايي آباده بوده و دهكده هاي متعددي داشته است. در كتاب تذكره شوشتر آمده محل تلغر از محال مرغوبه اين بلاد است كه به حسب آب و هوا و نيكي محصولات مخصوصاً تنباكو كمال امتياز را دارد و مكان آن به سبب احاطه جبال به غيابت حصيس است, نهايت به واسطه كثرت تقلب و تعدي مالكين آن جا از رفع بي حسا بات اكثر اوقات خراب و بي رونق و ترك تاز اكراد و الوار كه در آن حوالي مي باشد , مزيد غلت شده محصولي از آنها به عمل نيايد(4)

خيزش دوباره اين نخستين شهر پارسيان بعد از گذشت چندين سده در 4 بامداد 5 خرداد1287/1908 م با فوران نفت از ميدان نفتو ن (چاه شماره 1) در مركز شهر مسجدسليمان فعلي انجام پذيرفت. فوراني كه حيات اقتصادي و اجتماعي مسجد سليمان  و بعد ايران را دگرگون كرد . ولي اين بار بانيان شهر نه شبانان پارسي فرود آمده از كوهها , بلكه فرنگيان شهر نشين و صنعتگر و به اصطلاح مدنيت يافته اما جهان گشا و جهانخواري بودند كه از درياهاي  دور خود را به سرزمين رساندند اين بيگانگان زيرك به مدد متون تاريخي (همچون نوشته هاي هر و دو ت )در يافته بودند كه ايرانيان در اين محل از نفت و گاز كه به طور طبيعي از زمين بيرون رانده مي شد , استفاده هاي گوناگون و آتش جاويدان خود را در اين جايگاه مي جسته اند. پس نماينده پيگير و ماجراجوي آنها به نام "و يلييام دنا كس دار سي " انگليسي با شركت خود به نام سنديكاي امتيازات موفق شد  با انتقال فن شناسي و تجهيزات لازم و حفره چاه به سر چشمه آتش جاودان پا ر سيا ن يابد.

بعد از كشف و فوران نفت در مسجد سليمان با دخالت انگليس, شركت ذكر شده به "شركت نفت ايران و انگليس " تبديل گشت , اين شركت زميني كه طلاي سياه در زير  آن خفته بود از خانه هاي بختياري خريد و راه برون رفت نفت يا جزيره آبادان را نيز از شيخ خز عل به اجاره گرفت و خان و شيخ را به مزدوري و سنگر باني  اين املاك غضب شده گمارد. از همين زمان است (1278ه/1908م) كه بنيان اولين (شركت شهر) (companytown) معدني ايران در مسجدسليمان و بعد از آن اولين شركت شهر صنعتي  پالايشگاه در آبادان گذاشته مي شود .

توليد نفت براي صادرات با اتمام خط لوله مسجدسليمان به آبادان از 1912 ميلادي آغاز شد استخراج نفت كه در اين سال 43 هزار تن بود تا آخر جنگ اول (1928) به ساليانه يك ميليون تن و تا 1935 ميلادي به بيش از 4 ميليون تن در سال رسيد .مسجدسليمان تا سال 1928 ميلادي تنها منبع استخراج نفت ايران بود .و در اين سال در ميدان نفتي عظيم هفت گل نيز فوران نفت آغاز گشت و مسجد سليمان از يكتايي خارج شد. اما توليد در اين منطقه همچنان افزايش يافت .به طوري كه در سال (1314ه/1934م)به اوج توليد در سراسر دوره بهره برداري (127هزار بشكه در روز ) رسيد .بعد از افتي كوتاه در توليد نفت در ايران (33-1330) به دليل دسايس شركت نفت ايران و انگليس و دولت امپرياليستي انگليس .با بر طرف شدن مانع با دولت ملي در ايران بار ديگر استخراج نفت افزون شد و تا سال (1345ه) كمابيش ثابت بود (ساليانه حدود 20 ميليون بشكه معادل 4 ميليون تن ) اما از اين سال به بعد توليد نفت به سرعت كاهش يافت و بعد از بسته شدن چاهها در سالهاي 60-1359 توليد ساليانه آن به حدود توليد روزانه در گذشته محدود گشت .

دليل كم شدن توليد نفت اين است كه بعد از حدود 70 سال بهره برداري مداوم ,98 در صد از مقدار نفت قابل حصول به صورت طبيعي از منطقه مسجدسليمان استخراج شده است و از آنجا كه بهره برداري از ساير ميدانهاي نفتي بويژه ميدانهاي نفتي مرزي مقدم است . استخراج نفت در مسجدسليمان , كه مي بايست با تزريق آب و گاز انجام پذيرد و اين نيز خود نيز مشكلاتي را به دنبال دارد, متوقف شده به دليل ترتيب دليل اوليه ايجاد شهر مسجدسليمان از ميان زندگي و پويايي شهر از ميان نرفت, هر چند كه يك دوره آن را" فشرده " كرد.

جمعيت شهر

در مورد شكل گيري و جمعيت شهر مسجد سليمان از فوران نفت در سال 1287 از شركت نفت ايران و انگليس(1330) سكوتي عجيب در اسناد وجود دارد و رفع آن مستلزم پي گيري و پژوهش ويژه اي است. اما توليد بالاي نفت در اواخر سالهاي جنگ جهاني اول تاسيسات لازم براي آن , از قبيل نيروگاه برق تلمبه خانه و تاسيسات مهندسي , پالايشگاههاي ويژه و غيره نشان مي دهد كه تا سال 1920م/ 1300ه مي باست شركت شهري تمام عيار شكل گرفته باشد. احداث بيمارستاني در سال 1914 اين گمان را تقويت مي كند.

البته بنابر اسناد موجود اين شهرك فقط براي كاركنان خارجي شركت نفت ايران و انگليس بنا شده و قسمت اعظم كارمندان و كارگران ايراني از مسكن شركتي محروم بوده اند .بعد از قرارداد 1933 از سال 1934 برنامه ايجاد شهرك و ايجاد رفاه براي كاركنان توسعه يافت و چند مدرسه ابتدايي در مسجد سليمان احداث شد. در اين سالها نيز ادارات دولتي نظير ماليه ,ژاندارمري , بخشداري ,شهرداري و غيره در آن تاسيس شد. يعني شهر در تقسيمات كشوري وارد گشته و هويتي غير شركتي نيز هر چند ضعيف پيدا كرده. طبق اسناد موجود جمعيت شاغل در امر استخراج نفت در سال 1330 بالغ بر 6 هزار نفر بوده است. در سال 1335 يعني در اولين آثار رسمي موجود نيز جمعيت شاغل در استخراج نفت در حدود 6 هزار نفر ذكر مي شود . كه 68 در صد نيروي شاغل است و در همين زمان جمعيت شهر مسجدسليمان 44651 نفر بوده است . از آنجا كه طي ساليان طولاني از حدود 1300 تا 1335 استخراج نفت از ميدانهاي نفتي مسجد سليمان تفاوت بسيار نكرده است, مي توان گفت جمعيت شهر مسجدسليمان از اوايل قرن حاضر هجري نزديك به 40 هزار نفر بوده است .كه نسبت به آن زمان جمعيت بالايي است . بين سالهاي 1355 تا 1365 تغيير اصلي اشتغال در مسجد سليمان همچون تمام شهرهاي ايران از ديار شاغلان در امور عمومي و دفاعي است . طي اين سالها اشتغال در بخش خدمات عمومي و دفاعي است . طي اين سالها اشتغال در بخش خدمات عمومي و اجتماعي در اثر ازدياد شاغلان در امور عمومي و دفاع افزايش اساسي يافته از 3942 نفر به 9867 نفر مي رسد . در مقابل اشتغال در بخش استخراج نفت از 2322 نفر به 625 نفر نزول مي يابد پس مي بايست گفت كه افزايش 5925نفري در اشتغال بخش خدمات كاملاً جبران كاهش 1697 نفري اشتغال را در بخش استخراج نفت كرده است و نمي توان خروج شركت نفت را عامل بيكاري 5/34 در صد ي مسجد سليمان در سال 1365دانست. علت اصلي در واقع عدم اجراي برنامه بلندپروازانه ارتش در گذشته و در نتيجه بيكاري شديد در بخش ساختمان (كاهش شاغلان آن از 4112 به 1472 نفر) و نبود برنامه اي براي ايجاد اشتغال جديد بويژه در بخش صنعت است كه اشتغال در اين بخش نيز بين سالهاي 1355 تا 1365 كاهش مي يابد .بين سالهاي 1355 تا 1365جمعيت شهر با رشد متوسطي معادل 7/3 در صد در سال رشد مي كند و به 64488 نفر مي رسد كه نشانه مهاجر پذير بودن شهر است . اما قابل توجه است كه در همين مدت تعداد شاغلان در استخراج نفت نصف شده, بيكاري نيز به يك سوم مي رسد .يعني هر چه شاغلان اصلي يا شكل دهنده شركت شهر كمتر مي شوند, اما هر آن چنان هويتي يافته است كه زوال نيابد .در سالهاي 1345 تا 1355 تا جمعت شهر تنها ساليانه 8/1 در صد رشد كرده و به 77 هزار نفر افزايش مي يابد . شهر در اين دوره مهاجر فرست است و آثار "افسردگي" در آن آشكار گشته است. در همين دوره است كه توليد نفت نيز به تد رج كاهش يافته  و بار ديگر اشتغال در استخراج نفت تنزيل يافته و دوسوم سال 1345 مي گردد .اما بيكاري بيشتر در شهر كاهش دارد, يعني شهر در مقابل زوال خود ايستاده است .در سالهاي 1355 تا 1365 رشد جمعيت شهر 3/1 در صد در سال يعني در حدود رشد طبيعي جمعيت, اما از رشد متوسط كل شهرهاي ايران

4/5درصد )     كمتر است . جالب توجه است كه هر چند اشتغال در صنعت نفت در سال 1365 به حدود يك چهارم سال 1355 كاهش مي يابد , اما شهر توانسته است با وجود ازدياد بيكاري در آن در حفظ خود به طور نسبي موفق باشد .با اين وجود شهر در كل دچار ركورد است .

موقعيت جغرافيايي و ويژگيهاي آن

مسجد سليمان سرزميني كوهستاني و چندين رشته كوه گچي و سنگي و خاكي در سراسر آن كشيده شده است. در ميان اين ناهمواريها ,جلگه و دره هاي كوچكي وجود دارد كه خود 282 حلقه چاه حفر شده در مسجد سليمان را در ميان دارند. شهر مسجد سليمان نيز با حفر اين چاه ها و با ايجاد مجتمع مسكوني در كنار آنها براي كاركنان صنعت نفت شكل گرفت .كالبد گيري شهر به اين صورت بوده است كه ابتدا مناسب تر ين و كم عارضه تر ين اراضي در كنار چاه ها براي احداث واحدهاي مسكوني و ساير تاسيسات وابسته به صنعت نفت مورد استفاده قرار مي گرفتند .مهمترين ساختمانهاي  مسكوني و اداري در محلي احداث شد كه نام شاه نشين به خود گرفته است .همواره با ايجاد واحدهاي مسكوني سازماني به وسيله شركت نفت ايران و انگليس , به دليل وجود بازار كار و اينكه اين شركت به كاركنان ايرانيش واحد مسكوني واگذار نمي كرد ,نيروي كار گسيل يافته به منطقه در حواشي واحدهاي مسكوني و تاسيسات شركتي شروع به ساخت مسكن و سرپناهي مي كنند .اولين محله اي كه بدين ترتيب شكل مي گيرد"كلگه" و متعلق به شو ستريان مهاجر (نزديكترين شهر به مسجدسليمان )بوده كه بازرگانان و پيشه و ران آن بازاري را نيز بنياد مي گذارند كه خود يك پايه اشتغال غير شركتي شهر و هويت آن در آينده است. اما از آنجا كه شركت از احداث واحدهاي مسكوني در همجواري با واحدهاي مسكوني خود جلوگيري مي كرده است. مهاجران مجبور مي شوند در نقاطي مسكن خود را بنا كنند كه بلدوزرهاي شركتي را توان دسترسي به آنها نباشد . به اين ترتيب تفاوتهاي اقتصادي و اجتماعي محلات شهر را ديوارهاي مسخره و فواصل پر شيب مسيلها پاس مي دارند و شهر به محلاتي با نامهاي "كمپ اسكاج" "پانسيون خيام" "وسترن هاستل" در مقابل" كلگه" , "سر كوره ها" و "مال كريم" تقسيم مي شوند. "(مال" كوچكترين واحد تقسيمات ايل بختياري است). همين تبعيت ايجاد واحدهاي مسكوني شركتي از محل حفر چاهها و حلقه زدن خانه هاي غير شركتي به دور آن باعث شده است كه شهر در دامنه هاي ناهموار كوهها افتادن و خيزان و به صورت خطي پرگره و پر شيب و فراز رشد  كند و مشكلي ويژه و غير متعارف بيابد .در طول اين خط در بهترين گره گاه ها بالاترين اقشار اجتماعي و در بدترين آنها پايينترين اقشار مستقر شده اند .خدمات شهري و رفاهي و اجتماعي مسجد سليمان تا مدتي بي نظير بوده است. اين شهر كه تا مدتها تنها و بعد عمده تر ين انرژي رسان قواي قهر يه و صنعتي انگلستان محسوب شده و مركزيت فعاليتهاي استخراجي را هم تا مدتها بعد از آن حفظ مي كرده , شايسته فراهم آوردن بهترين وسايل رفاهي برا ي كاركنان و البته زير بناي لازم براي استخراج نفت نيز بوده است . به غير از ايجاد نيروگاه برق و لوله كشي آب براي شهر , در سال 1914م شركت بيمارستان مجهز و بزرگي در آن احداث مي كند كه هنوز از لحاظ امكانات فوق العاده است.
 فروشگاههاي متعدد, 10 مهمانسرا, 7 باشگاه, سينماهاي متعدد , چندين استخراج شنا و زمينهاي ورزشي گوناگون براي شهر ايجاد مي شود .به طوري كه مسجد سليماني ها تا مدتها در ورزشگاههاي مختلف گوي سبقت را از سايرين شهرهاي ايران مي ربودند .شركت ملي نفت در مسجد سليمان صاحب ساختمانهاي اداري و كارگاهها  و انبارهاي متعدد بود كه آن ها را بعد از توقف نسبي فعاليت استخراج نفت به نهادهاي مختلف  بويژه ارتش سپرد .به علاوه شركت 2484 واحد مسكوني در اختيار داشت كه 1288 واحد مسكوني آن را در درجه اول به ارتش (150 واحد) و بقيه را به نهادها واگذار كرد .اين امكانات به علاوه امكانات زير بنايي و رفاهي ذكر شده خود يكي از دلايل حفظ و بقاي شهر مسجدسليمان با جذب فعا لين و ساكنين جديد بوده است .يك نكته قابل توجه از لحاظ اجتماعي وضعيت مالكيت زمين و مسكن در مسجد سليمان است. در سال 1335 مسكن ملكي (عرصه و اعيان) 81/6 در صد كل واحدهاي مسكوني , ملكي اعيان 2/33 در صد و اجاره اي 5/49 در صد آنها را تشكيل مي داده است . اين ارقام در سال 1355 به ترتيب به 14 در صد و 43 در صد و در سال 1365 به 56 در صد , 9درصد و 13 درصد مي رسد . يعني تا سال 1355هنوز مالكيت شركتي بر شهر حكمفرمايي مي كند و مسكن ملكي با مالكيت بر زمين در شهر بسيار اندك است .اما بعد از انقلاب امكانات انتقال حاكميت فراهم آمده و حضور سازمان زمين شهري باعث گسترش مالكيت خصوصي بر زمين و مسكن شده و زمين شهر از انحصار شركتي خارج شد. در انتهاي بررسي وضعيت اجتماعي شهر ,مي بايست از سطح تخصص و سواد بالاتر مسجد سليماني ها در گذشته نسبت به ديگر مناطق شهري ياد كرد .در سال 1365 نيز هنوز مسجد سليمان با داشتن68 در صد اشتغال به تحصيل در جمعيت 6 ساله به بالاتر در مقابل 60 در صد در كل مناطق شهري ايران ,در وضع بسيار خوبي به سر مي برد  و مقايسه معلمان و مدرسان آن با مناطق شهري كشور از لحاظ نسبت به كل نيروي كار (9/10 در صد در مقابل 9/8 در صد)نشانه اين توانايي است .در سال 1365 كاركنان مشاغل  و تخصصي در شهر مسجد سليمان 57/15 در صد از نيروي كار را تشكيل مي داده اند از كل مناطق شهري (25/15 در صد) بيشتر بوده است . اين سطح بالايي تخصصي كه ناشي از توسعه قبلي و مقدم اين شهر در گذشته است باعث شده كه شركت سابق كه نيروي كار متخصص را با عرضه امكانات ويژه به خود جلب مي كرد در دوران افول نسبي خود گسيل دارنده نيروي كار ورزيده به ديگر شهرها همچون كشت و صنعت كار و ن گردد .نيروي متخصص كه حالا ديگر شهر خود را مسجد سليمان ميداند شهر مسجد سليمان از لحاظ امكانات آموزشي بيش از آموزش عالي نسبتاً غني بود. اما با اين كه اين شهر از ديرباز داراي آموزشگاه  پرستاري و يك آموزشگاه فني در آن احداث شده بود است كه در سال تحصيلي 58-1357 بالغ بر 1231 نفر در آن تحصيل مي كرده اند اكنون از اين لحاظ دچار پس رفت شده است. به طوري كه محصلان در اين آموزشكده يك ششم گذشته است. اما همين پس رفت نيز نشان مي دهد كه توسعه گذشته ظرفيتهاي قابل توجهي براي آينده ايجاد كرده است.

وضعيت اقتصادي و اشتغال:

همان طوري كه قبلا اشاره شد مسجدسليمان بر پايه يك شركت مشهور براي استخراج نفت شكل گرفت در سال 1335 در اين شهر 9310نفر مشغول به كار بوده اند كه 5850 نفر آنها با 8/62 درصد به كار استخراج نفت مشغول بوده اند جالب اين است كه در همين سال در كل مناطق شهري ايران 9698 نفر شاغل در بخش معدن وجود داشته كه 600 در صد آنها در مسجدسليمان بوده اند. يعني شهر از لحاظ اقتصادي كاملا به استخراج نفت متكي است .البته به دليل آن كه در آن زمان مسجد سليمان به عنوان يك مركز سياسي نيز مطرح شده . خدمات عمومي كمابيش در آن شكل گرفته و4/11 در صد اشتغال را تشكيل مي دهد.

ولي در صد ياد شده برابر نيمي از نسبت مشابه براي كل مناطق شهري در سال 1335 بوده يعني هنوز ضعيف است .وضع شاغلان در بخش با سهم 3/10 در صد در مقابل 4/14 در صد براي كل مناطق شهري در آن سال قابل توجه است و مايه تنوع شغلي را در شهر فراهم مي آورد .شاغلان در بخش كشاورزي بسيار نا چيز(8/1در صد) بوده در حالي كه در آن سال شاغلان بخش كشاورزي در كل مناطق شهري 13 درصد بوده اند . در بخش صنعت نيز تنها 9/6 در صد از شاغلان را داشته ( در مقابل 26 درصد براي كل مناطق شهري ) يعني تنها بخش قابل حساب در شهر در سال 1335 بعد از استخراج نفت بخش تجارت بوده كه احتمالا از همان زمان به عشاير بختياري خدمات مي دادهاست .مشخصه هاي اشتغال در سال 1345 نزول چشم گير اشتغال در بخش معدن و رشد چشم گير در بخش خدمات عمومي و ساختمان است كه با رشد جمعيت خوانايي داره يعني هر چند كه در سال 1345مسير معدن در اشتغال بخش فائق دارد . اما اقتصاد شهر ديگر تك پايه نيست. بين سالهاي 1345 تا 1355 برنامه جايگزيني ارتش به جاي اقتصاد متكي بر نفت شهر در دستور كار قرار مي كيرد و فعاليت ساختمان عظيمي در شهر آغاز مي شودكه 4112 شغل و 7/39 در صد از اشتغال 13830 نفري آن اشتغال مسلط شهر در سال 1355 است.

در اين ميان رشد اشتغال در بخش معدن همچنان ادامه دارد در بخش صنعت نيز احتمالاً با توقف صنايع پالايشي نفت دچار ركود مي شود . قابل توجه است كه رشد متوسط اشتغال بين سالهاي 1345 تا 1355 سالانه 1/3 در صد است اما رشد جمعيت در همين دوره تنها 8/1 در صد در سال بوده است . اين تفاوت رشد به دليل آن است كه اشتغال موقت بخش ساختمان , خانوارهاي شاغلان را جذب شهر نكرده و در عين حال هنوز مشاغل ثابت جديد ايجاد نشده است .قابل توجه است كه مسجد سليمان در گذشته داراي صنايع فعال اما كوچك پالايش نفت و استحصال محصولاتي چون گوگرد بوده است كه غير فعال شده و جايگزيني نيز براي آنها ايجاد نگشته است اين بيكاريها  و كاهش در آمد خانوار به دنبال آن, باعث بي ياوري بيشتر نيروي كار (سنين تحصيل) به بازار كار و در نتيجه افزايش بيشتر تعداد بيكاران مي شود. يك كاركرد بسيار مهم مسجدسليمان نقش بدون جايگزيني آن براي كوچ نشينان بختياري است.شهرستان مسجد سليمان از آبان هر سال تا ارديبهشت سال بعد ,قشلاقگاه ايل بختياري است. از 180 هزار نفر كوچ نشينان بختياري ,100 هزار نفر در شهرستان مسجد سليمان قشلاق مي كنند كه از آنها 75 هزار نفرشان با شهر مسجد سليمان و حدود 25 هزار نفر از شهر "لالي " 2 ارتباط دارند.در قشلاق كوچ نشينان فروش محصول نداشته و به خريد كالاهاي مورد احتياجشان مي پردازند كه اين بر قدرت بازار شهر مي افزايد.كوتاه سخن اين كه با در نظر گرفتن كاهش اساسي شاغلان در صنعت نفت بين سالهاي 45 –1335در مسجد سليمان و جبران شدن اين كاهش به وسيله توسعه ساير مشاغل تا سال 1365 و همچنين جبران چندين برابر كاهش اشتغال در استخراج نفت به وسيله بخش خدمات عمومي و اجتماعي , استاد ركود شهر مسجد سليمان به عدم فعاليت شركت نفت نوعي عادت و نه واقعيت است و علت اساسي  را مي بايست عدم برنامه ريزي براي رشد صنعتي شهري دانست كه تمام امكانات توسعه را از لحاظ زير بنايي , مسكن, رفاه اجتماعي و فردي , ارتباطات منطقه اي و از همه مهمتر نيروي انساني قابل و ورزيده دارا بوده است.

آينده شهر

بررسي فشرده و شكل گيري شهر و تحولات شهر مسجد سليمان نشان داد كه اين شهر به صورت "شركت شهر" منزوي دز حدود 80 سال پيش به صورت جزيره اي پيشرفته در دريايي از عقب ماندگي پيش از سرمايه گذاري , به وسيله بزرگترين قدرت صنعتي و اقتصادي آن زمان يا امپر ياليسه انگليس پايه گذاري شد. اما اين "شركت شهر" اوليه به دلا يل ذيل به يك شهر متعارف يا شهري يا هويت و مدنيت و مباني لازم براي ادامه حيات و پويا يي بدون حضور موسسه سازنده آن تبديل گشت .

  1. اسكان جمعيت بومي به صورت قهري (زور آباد) در كنار شهرك شركتي كه هسته هاي نسبتا مستقبل مسكوني و اقتصادي (بازار) شهر را بنيان گذاشت و باعث ايجاد تنوع اجتماعي و اقتصادي در شهر شد  و بعد از انقلاب امكان تملك خصوصي زمين بر قدرت آن افزود .

  2. هويت و موجوديت مستقل شهر (جدا از بنگاه سازنده آن) در تقسيمات كشوري و تبديل آن  به يك مركز شهرستان كه خدمات شهري گسترده و تنوع اقتصادي و اجتماعي را با اشتغال دولتي (كشوري و لشكري)شهر موجب شد.

 

3.اندازه يا جمعيت نسبتا بالاي شهر از مراحل اوليه شكل گيري كه امكانات گسترش بيشتر آينده آن را به دست دارد.

4.ارتباطات منطقه اي به صورت ارايه خدمات به كانونهاي جمعيتي شهرستان وبه خصوص به كوچ نشينان بختياري.

5.امكانات زير بنايي , خدماتي و رفاهي فوق العاده كه شهر به وسيله شركت نفت ايران و انگليس در خدمت به منافعش ايجاد شد , ولي اين رشد خود مباني توسعه آتي را فراهم آورد.

6آخرين ولي از جمله مهمترين عوامل, توسعه اجتماعي به صورت سطح سواد بالا,نهادهاي ضروي- اجتماعي و نيروي انساني ورزيده كه بعد از افول پايه اوليه اقتصادي شهر , امكان رشد اقتصادي آتي را ايجاد كرده است.با چنين زمينه اي با وجود تمام مشكلات شهر مسجد سليمان با رشدي نه چندان بطئي (1/3 در صددر سال) از سال 1335 تا 1365 بر جمعيت خودي افزايد و تعداد آن از 45 هزار نفر به 105 هزار مي رساند, در حالي كه نقش اشتغال در استخراج نفت از 8/62 در صد اشتغال شهر در سال 1335 به 9/3 در صد در سال 1365 كاهش داشته است. مهچنين بررسي انجام شده نشان داد كه جبران اشتغال از دست رفته شركتي به وسيله مشاغل خدمات عمومي و اجتماعي به گونه اي است كه نمي توان توقف فعاليت شركت نفت را به دليل مشكلات كنوني شهر دانست. باله مي بايست آن را به ويژه در دوره 65-1355 به داشتن برنامه توسعه منطقه اي و شهري يعني يك ضعف اساسي برنامه ريزي در ايران , نسبت داد زيرا شهري با جمعيت و با توان اجتماعي مسجد سليمان آمادگي لازم براي هر گونه فعاليت اقتصادي پر شهري را داشته است .در آينده با در نظر گرفتن برنامه تكميل شدن كارخانه سيمان در نزديكي مسجد سليمان , امكانات منطقه اي براي استخراج صنايع كاني غير فلزي, موافقت هاي اصولي صادر شده صنعتي , (البته جاي بحث دارد ) برنامه هاي امور دفاعي و گذر راه ارتباطي خوزستان- اصفهان شهر مسجد سليمان خواهد توانست بخشي از امكانات خود در راه تبديل به مركز رشد قوي تحقق بخشد و اين تحقيق برابر خواهد شد با رشد جمعيت شهر در حدود رشد طبيعي به گونه اي كه در سال 1381به 174 هزار خواهد رسيد .براي چنين رشدي شهر مسجد سليمان تمام مباني لازم را دارا است به جز مسايلي كه از لحاظ زيست محيطي يعني حضور چاههاي مسدود نفت در شهر دارد كه اين نيز مشكلي غير قابل حل نيست باشد كه برنامه ريزي نسنجيده اين نخستين شهر پارسيان و نخستين شركت شهر ايران , كالبد مدينتي پويا و پايدار گردد.

محمد داوودي

1.كرشمن رمان- ايران ار آغاز تا اسلام , ترجمه محمد معين , انتشارات علمي و فرهنگي , چاپ پنجم , 1364 ص 124

2.افشار سيستاني , ايرج , نگاهي به خوزستان انتشارات نشر بلور , چاپ دوم ,1369, ص 359

  1. افشار مشتاقي, ايرج , ص 351                                                                                                           ابتداي صفحه

4. شين ,351

* * * * * *

 

مسجدسليمان و رستاخيز دوباره نفت 

انعقاد پانزدهمين قرارداد بيع متقابل ميان شركت ملي نفت ايران و شركتهاي "شير انرژي نفت گران "(هشتم خرداد 81) با هدف توسعه ميدان نفتي مسجدسليمان , بارقه اميدي در چشمان اهالي و دوستداران احياي دوباره اين زادگاه نفت و شهر استراتژيك دهه هاي اوليه قرن بيستم نشانده است . خبر امكان استحصال دوباره يكصد ميليون بشكه نفت (طي يك دوره 20 ساله) از مخزن آسماري مسجد سليمان –اگر به حقيقت پيوندد مهمترين خبر پس از پيدايش نفت در اين منطقه خواهد بود چرا كه فن آوري احياي مجدد مخازن خاموشي كه اكنون از مسجد سليمان آغاز شده است , اگر با توفيق همراه شود , افسانه جاودانگي نفت در سرزمين آتشكده ها را دوباره در اذهان زنده خواهد كرد.

به گفته كارشناس , ميدان نفتي آسماري مسجد سليمان , حاوي 5 تا 5/6 ميليارد بشكه نفت بوده كه در طول 90 ساله گذشته فقط حدود 1 ميليارد آن استخراج شده و حجم عظيمي از نفت كه به دلايل فيزيكي و شرايط زمين شناسي اين منطقه به شيوه هاي معمول و رايج , قابل استخراج نمي باشد , در دل زمين خفته است . با اين حساب اگر "شير انرژي" كه به قول يكي از كارشناسان , در "كلگري " كانادا از آب , كره يا بهتر بگوييم نفت مي گيرد , قادر باشد طي فاز اول اين قرارداد با استفاده با استفاده از روشهاي جديد فراز آوري نفت خام , همچون تزريق آب و استفاده از تلمبه هاي درون چاهي , ميزان مورد تعهد 20 هزار بشكه در روز را به ظرفيت 5 هزار بشكه اي فعلي بيفزايد , به احتمال قريب به يقين دستيابي به ظرفيت يكصد ميليون بشكه نفت و افزايش گازهاي همراه به ميزان 100 ميليارد فوت مكعب (طي يك دوره 20 ساله) نيز امري محال و دور از دسترس نخواهد بود.

و اما تاثير اين پروژه بر رونق شهر مسجدسليمان چه خواهد بود؟ آنچه مسلم است امروز غالب كار شناسان و دست اندر كاراني كه دغدغه رونق دوباره مسجدسليمان را دارند, ناخودآگاه هر خبري در مسجدسليمان به فال نيك مي گيرند و تاثير آن را در توسعه اين شهر بيشتر از تاسيس كارخانجات ديگر مي دانند هر چند كه اين تاسيسات از اهميت كمتري نيز برخوردار باشد. اين نگرش كه مسجد سليمان با نفت ياشد  ك علت العلل وجودي اين شهر كشف نفت بوده است, همان چيزي كه در باور مردم روح اين شهر نيمه خاموش محسوب مي گردد. لذا هر گاه تب نفت بالا مي گيرد , جنب و جوش و شور زندگي هم در مردمان اين منطقه فزوني مي يابد و آن گاه كه مشعل هاي صنايع نفت فروكش نموده , به خاموشي مي گرايد , شهر نيز افسرده و اندوهگين مي نمايد . هنگامي كه در سال 1287 شمسي اولين چاه نفت خاورميانه در اين منطقه از جهان به نفت رسيد و سيل تجهيزات و ماشين آلات صنعتي روانه اين منطقه شد , د همهمه و ازدحام انبوه كارگران بومي كه دل به خدمت نفت بسته و هم دوش صدها صنعتگر خارجي به نشان دادن استعداد و قريحه شگفت انگيز ود در فراگيري فنون مختلف از قبيل: لوله كشي , فلزكاري , جوشكاري و به تدريج حفاري چاه و نقشه برداري و ... مشغول بوده و اندك اندك واژه هاي سبك و روان انگليسي را در دل زبان شيرين مادري جاي مي دادند , آن شاعر شيرين سخن ايلياتي اين واقعه را چنين يافت كه نام "رستاخيز مسجدسليمان " را بر آن نهاد . از آن روزگار تا كنون اگر چه دهه ها مي گذرد و شركت ملي نفت ديگر توليد و مسئوليت رسيدگي به كم و كاست اين شهر را به عهده ندارد اما تعلق خاطر به اين "موزه نفت " همواره مسئولان اين شركت را بر آن برداشته است تا در پي كشف اكسيري باشد كه روح زندگي و نشاط دوباره را در كالبد افسرده آن بدمد  و اين بار اگر كيمياي "شير انرژي -نفت گران" كار ساز افتد , مي توان به "رستاخيز دوباره نفت" در مسجدسليمان ايمان آورد.

 

نويسنده مطلب آقاي علمدار متولي                                                                                           ابتداي صفحه

* * * * *

 

بسم الله الرحمن الرحيم 

عنوان مقاله:

بررسي عوامل رشد و تحكيم نظام خانواده با توجه به الگوهاي اسلامي

نگارنده: فرزانه يوسفيان – دبير دبيرستان نيايش(ب) اسفند 82

فهرست مطالب

عنوان         

1-مقدمه

2-محور آرامش و سكوت

3-محور تربيت و پرورش معنوي فرزند

4-محور تعاون, تعهد اجتماعي و مشاركت پذيري

5-محور تقوا و اخلاقيات

6-محور تلاش و سازندگي

7-جمع بندي

8-پاورقي

 9-منابع

 

مقدمه:

خانواده در اسلام سازماني قراردادي و طبيعي است كه داراي نظام قانونمند و حركتي هدف دار و تعريف شده در فطرت است . خانواده به عنوان مركز ثقل و هسته اوليه همه نهادهاي اجتماعي با حفظ نقش الگويي خود مي تواند مركز سازماندهي ذهنيت ها,  عواطف و محيط پديد آيي فلسفه زندگي , مركز تنفيذ باورهاي ديني , آرماني , سياسي و نهايتاً محل تثبيت , تمرين و تكوين آنها باشد .به نظر مي رسد يكي از معضلات فرهنگي كشور ما , عدم آگاهي خانواده خصوصاً نسل جوان , از ويژگيها و مختصات يك خانواده آرماني در اسلام است .

با اينكه عنوان مقاله وسيع و قابل ذكر در ابعاد مختلف خانواده مي باشد , ولي در اين نوشتار سعي شده اختصاراً به برخي از  زواياي اين نظام پرداخته شود.

خانواده اي كه اسلام به عنوان مدل آرماني خويش به تصوير مي كشد , بر حول چندين محور اساسي بنا شده است كه در اين جا فقط به مواردي از آن اشاره مي شود:

1-محور آرامش و سكون

جامعه شناسان متعددي خانواده ر ا با توجه به نقش و كاركرد هاي خود از ديدگاههاي گوناگون, از جمله اينكه ((خانواده به عنوان گروهي از افراد كه از طريق نسبت يا ازدواج(سبب) و رضاع يا فرزند خواندگي به هم پيوند خورده اند , به گونه اي كه نسبت به يكديگر صميمانه متعهد شده و هر يك از اعضا هويت خويش را وابسته به گروه مي داند و گروه هويتي ويژه به نام كانون خانواده دارد.)) 1

عالمان علوم اجتماعي ,پيرو اين تعريف كاركرد خانواده را توليد مثل و بقا نسل ,نگهداري و پرورش كودكان ,معلولان و سالمندان , اجتماعي كردن فرزندان , ارضا غريزه جنسي , و تامين امنيت اقتصادي مي دانند.

اسلام به عنوان كاملترين و جامعترين ديني كه بهترين تعريف و ويژگيها را براي خانواده مطرح مي كند , ضمن اينكه كاركردهاي فوق را به نحوي براي سيستم خانواده مي پذيرد , در عين حال اهداف متعالي و انساني والاتري را براي خانواده ترسيم مي نمايد.

قرآن كريم در سوره روم –آيه 21 به دور از هر گونه آرم هاي اعتباري و موقتي , از وحدت و تلاش دو سويه بين دو جنس مخالف , جهت رسيدن به آرامش دروني خبر مي دهد كه ميوه اي چون محبت و مودت را ببار مي آورد .((و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه...)) و از نشانه هاي اوست كه از جنس شما , زوج هايي  قرار داد تا با روي آوردن به او آرام گيريد و بين شما , دوستي و رحمت قرار داد .

تعاملي كه اين آرمان و ساير اهداف مورد نظر تعقيب مي كند بر ((پايه ميثاق غليظ ))استوار است.

((...و اخذو منكم ميثاقا غليظا)) در حاليكه از شما عهد موكدي گرفتند. ( سوره نسا –آيه 21)

با تاكيد براين دو آيه و بعضي از آيات مشابه آن كه فلسفه خلقت زن ومرد و كانون خانواده را بيان مي كند . در مي يابيم , آن تعريف و تعبير زيبا و منحصر به فردي كه قرآن در در فلسفه نظام خانواده بكار مي برد. در هيچ يك از نظامهاي بشري و غير الهي ديده نمي شود . و تفاوت نگرشهاي ديني  از غير ديني در ارائه الگويي از نماد خانواده از همين جا شروع مي شود.

در يك خانواده متعادل كه رفتار افراد بر حول محبت , احترام و تعهد باشد , انرژي عاطفي اعضا از طريق كانون  پر نشاط خانواده تامين مي شود و اين چنين جايگاهي عامل رشد و كمال بخشي خواهد شد.

2-محور تربيت و پرورش معنوي فرزند:

تغييرات سريع فرهنگي در نظام ارزشي جوامع خصوصاً در چند سال اخير نگرش و روش خانواده ها را در نوع تربيت فرزند (خصوصا تربيت ديني) , مورد چالش قرار داده است. يكي از عوامل موثر در جذب كودك و نوجوان به رفتار هاي ديني در خانواده كمك به نوجوان در دست يابي به يك هويت ديني و تعميق معرفت الهي است . به اين معنا كه والدين از همان كودكي زمينه را ايجاد مي كنند كه كودك معيارها و ارزشهاي ديني را بشناسد  آنها را با عقل و دل بپذيرد و در رفتارهاي فردي  و اجتماعي خود به كار گيرد .آدمي به طور فطري خدا جو و در پي تعالي است , منتهي اين گرايش فطري بايد فرصت تظاهر و بالندگي پيدا كند . انس با قرآن ’ التزام عملي به شعائر و آداب ديني , معرفت نفس ,خود سازي , تقويت روحيه ايمان , صداقت و صفا همه مي تواند به ساختن جامعه ديني كمك كند و نقش يك محافظ را براي فرد ايفا نمايند.

نقش خانواده در ظهور استعدادها و پرورش ديني فرزند حقيقي انكار ناپذير است , پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد :

((والله ما مولود الا و يولد علي الفطره ثم ابواه يهودانه و ينصرانه و...))

به خدا هر مولدي كه به دنيا مي آيد در فطرت  او خداشناسي (درك مبدا و معاد  ) نهفته است ,سپس والدين او آن را به يهود و مصراني مي كشاند ...(2)

يكي از نكات كه در تربيت ديني در خانواده بايد به آن توجه كرد , توجه به كرامت نفس و عزت نفس و احترام كودك است .دين اسلام سفارش كرده است به گونه اي با فرزند برخورد شود كه او احساس حقارت و پوچي نكند .

امام علي (ع) در اين خصوص چه زيبا سخن مي گويد ((من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته ))

هر كس كه نفس او برايش بزرگوار باشد , گناهان و زشتي ها در نظر او كوچك مي شوند اين است كه انگيزه و تمايلي براي گناه كردن پيدا نمي كند . اين نكته از نظر روانشناسي نيز بسيار مدنظر قرار مي گيرد, توصيه شده در مدارس مربيان كه نقش و وظيفه تربيت مربي را بر عهده دارند, هيچگاه عزت نفس و كرامت دانش آموز را مورد تهديد قرار ندهد .در تحقيقاتي كه بر روي معتادان انجام گرفته است, نشان ميدهد اغلب اين افراد در آزمون عزت نفس و احترام به خود ,نمره اي كمتر از سايرين داشته اند.

محور تعاون, تعهد اجتماعي و مشاركت پذيري اعضا در خانواده:

در خانواده هر كسي به تناسب پايگاه و جايگاه خود , از حقوق و وظايفي برخوردار است. اعضاي خانواده بويژه والدين بايد نسبت به نقش ها و وظايف مورد انتظار كاملاً جامعه پذير و اجتماعي شده باشند. مسئول بودن اعضاي جامعه اسلامي نسبت به هم و نظارت آنها بر كل ساختار و سازمان اجتماعي از ويژگيهاي مهم نظام فرهنگي اسلام است . نخستين گام از سوي خانواده شروع مي شود , و در كوچه و پس كوچه هاي محله و همسايه ها بذر خود را پاشيده و به تمام جامعه انتقال مي دهد ((كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته)) (3)

به هوش باشيد هر يك شما نسبت به ديگري مسئول بوده و از حوزه مسئوليت خويش مورد باز خواست قرار مي گيرد. طبق اين حديث نبوي به احساس مسئولست نسبت به اعضاي خانواده جامعه اسلامي از وظايف هر مسلماني در حيطه قدرت و توانايي اوست . و نيز از امام باقر(ع) نقل شده كه مي فرمايند: در نيك رفتاري , رحم و عطوفت به يكديگر همانند پيكر واحد هستند و اگر جزئي بيمار شود بقيه اعضا وادار به مراقبت و حمايت مي شود.

در درون خانواده مسلمان , علاوه بر عنصر روابط و لايي, حوزه خويشاوندي و رحامت هم وجود دارد كه مسئوليت و رسالت اعضاي خانواده را نسبت به هم سنگين تر مي كند .روابط و لايي از اين نظر كه قرآن مردان و زنان مومن را , بعضي ولي بعضي ديگر مي داند.

تفاهم و وفاق   يكي از زمينه هاي مهم مشاركت پذيري اعضاي خانواده است . خانواده اي كه گوهر انسجام و اتفاق را از دست بدهد و به جاي آن اختلاف و مشاجره را قرار دهند, زمينه اي براي مشاركت پذيري ايجاد نمي كند. از ديدگاه اسلام, خانواده داراي آرماني برخاسته از عمق نياز و فطرت انساني است , لذا رسيدن به آرامش و محبت,  امنيت و معيشت و... از عناصر مهمي است كه خانواده آن را تعقيب مي كند خانواده اي كه چنين اهداف و آرماني را به رسميت نشناسد ,به قهوه خانه اي مي ماند كه صرفاً ضرورت تفريح و اجبار ,افراد را به آن سو مي كشاند .

مشاركت در خانواده باعث تخفيف بار مسئوليت ها از دوش يك فرد شده , فشارهاي رواني ناشي از فرد گرايي را به امنيت رواني و عاطفي حاصل از مشاركت پذيري تبديل مي كند.

مشاركت به درك متقابل و همدلي بيشتر اعضا كمك مي كند. فقدان هر گونه هم -نوايي و مشاركت, عدم اعتماد را به دنبال دارد . و چنين خانواده اي از ناتواني  و انزواي اعضاي خود در رنج است.

مشاركت, كار آمدي خانواده را در دستيابي به اهداف خويش افزايش مي دهد. هر قدر قلمرو فعاليت فكري , عاطفي و رفتاري اعضاي خانواده انفرادي تر باشد , به همان ميزان پيامدهاي آن در مقايسه با حالت مشاركت پذيري محدودتر و ناقص تر مي شود.

مشاركت در عصر امروز و در شرايط فرهنگي, سياسي و اقتصادي ما يك ضرورت اجتماعي است .در عصر كنوني كه پيچيدگي جامعه, تقسيم كار شديد در بيرون از خانه , و افزايش روابط غير رسمي , ارتباط فيزيكي خانواده ها را كاهش داده, ايجاد مشاركت در زمينه ها مساعد و مناسب براي التيام جراحت خانواده يك اضطرار و ضرورت اجتماعي است ..(4) 

حوزه هاي مشاركت اعضا خانواده متغير وابسته اي است كه تحت تاثير عوامل زيادي مي باشد , از رويكرد انسان شناختي , نوع نگرش ما نسبت به آفرينش تا رويكرد هاي اجتماعي و ميزان و شدت جامعه پذيري اعضاي خانواده از ارزشهاي اجتماعي, همكي در تعيين و مشاركت اعضاي خانواده تاثير گذار است .

مشاركت صرفا در يك بعد از زندگي نيست ,بلكه مشاركت فكري, مشاركت عاطفي و رواني و مشاركت رفتاري ,نيز در خانواده بايد عينيت داشته باشد, اكثر خانواده ها دغدغه رشد فكري و تربيتي –عقلاني فرزندان خود را داشته و براي به ثمر رساندن آن سرمايه هاي انساني و مالي را هزينه مي كنند ,زن و شوهر با مشاركت و همياري خود آموزشهاي لازم ديني و مهارتهاي مناسب اجتماعي را به فرزندان خود مي آموزند. علاوه بر اين مشاركت فكري و همكاري در ارتقاي سطح آگاهيهاي همه جانبه فرزندان پيش شرط موفقيت در زمينه هاي ديگر است .

هنگامي كه ارتباط كلامي بين زن و شوهر از محدوده دخل و خرجها فراتر رود ,با كاستيها. علايق, و نياز هاي يكديگر بيشتر آشنا شده و بسياري از مشكلات را با بحث و مشورت حل مي كنند ,در نتيجه نگرش آنها نسبت به خانواده و ازدواج مثبت خواهد شد. (5)

در ديدگاه اسلام, مشاركت عاطفي و رواني در خانواده هاي متعادل و هنجار مند به خوبي به چشم مي خورد ,هيچگاه رابطه عاطفي اعضا يك سويه يا ضعيف نيست ,عاطفه والدين نسبت به فرزندان بسيار بالا بوده و متقابلا فرزندان نيز عصاي دست والدين خود هستند .عواطف زن و شوهر نيز نسبت به يكديگر در نمونه متعادل و مطلوب آن جلوه گر ميشود امام صادق (ع) مي فرمايند ((رحم الله ا حسن فيها بينه و بين زوجه ....))

خداوند رحمت كند بنده اي را كه ميان خود و همسرش روابط حسنه بر قرار كند . (6)

4-محور تقوا و اخلاقيات :

عصر حاضر (خصوصا در بعضي از جوامع ) عصر تنزل ارزشها ,بويژه ارزشهاي اخلاقي است .در جوامع كنوني مفاهيم ارزشي ,اعتبار خود را از دست داده اند, مفاهيمي از قبيل آزادي و عدالت اجتماعي مورد تعبير و تفسير مختلفي قرار گرفته اند, و بعضا به مفاهيمي كاملا متضاد تبديل شده اند , بنابراين شايد اغراق نباشد بگوييم انسان معاصر, بيش از پيش به رعايت دقيق ارزشها ديني و اخلاقي نيازمند است تا خويشتن را از شر بيگانگي رها ساخته و از سلامت رواني بهره مند گردد . اسلام به تشكيل جامعه اي نظر دارد كه از سويي بر پايه بندگي خدا و تو لي و تبري بنا شود و از سوي ديگر به پيوند هاي صميمانه اخوت ميان همه افراد جامعه استوار گردد. متاسفانه اخيرا بعضي از افراد روشنفكر نما با طرح مسائلي هم چون آزادي زن , يا آزادي در محيط خانه و مباحثي مانند تساوي و عدالت اجتماعي, قصد دارند كانون خانواده را به بيراهه به كشانند و با دفاعي كور كورانه از هر يك از عناصر اين نظام پيوسته, مهلك ترين ضربات را به پيكره خانواده وارد كرده اند .

بزرگان دين اسلام نشانه هاي اهل تقوا را با استفاده از آيات قرآن و روايات, در مسائل زير ميدانند :

1-        تحصيل علوم شريعه به اندازه اي كه مكلف براي اعمال و اخلاق و معاملات و روابط خود با خانواده و جامعه نياز دارد .

2-        حفظ سلامت بدن از طريق بهداشت و عمل به آداب خوردن و آشاميدن .

3-        اتصال به هوش و فراست در امور زندگي , امين بودن در تمام جوانب و صيانت و حفظ عزت نفس .

4-        راستگويي در كلام , آراسته بودن به حسنات اخلاقي, و پيراسته و دور بودن از ر ذ ايل , پاك بودن از ريا و دو رويي ,مبرا بودن از مكر و خيانت ,روي آوردن به و اجبا ت و نوافل , احترام به اهل فضل و دانش .

در خانواده مسلمان , مرد با تقوا براي تامين مخارج خانه , جز به كسب حلال روي نمي آورد .او با تحصيل حلال الهي, مقيد به رعايت حقوق تمام افرادي است كه از طريق كسب و تجارت با او سر و كار دارند .به عبارت ديگر از وجود او در بيرون از خانه به بندگان خدا ضرر و زيان نمي رسد .او به علت تقواي الهي دور حرام نمي گردد و گنج عفت نفس و قناعت را از دست نمي دهد.

مرد با تقوا , چون از كسب و كار فارغ شود و به خانه باز آيد, تمام كوفتگي و خستگي خود را در بيرون از درب خانه مي ريزد و با نشاط و شادي و خوشحالي وارد خانه مي شود , به همسرش لبخند مي زند و زحمات روزانه او را در درون و بيرون خانه ارج نهاده و با او و فرزندان با مهرباني و محبت بر خورد مي كند و هر يك را در خور شان و احترام خود بزرگوار مي شمارد .مرد با تقوا به اين نكته توجه دارد كه اسلام رعايت اعتدال را در تمام امور سفارش كرده, و از كم گذاشتن از حق زن و فرزند را به بهانه كار بيرون ,اضافه كاري, رفت و آمد با دوستان و شركت در مجالس نهي فرموده است .

زن با تقوا , نيز از همسرش با تكيه بر اصول الهي اطاعت مي كند و به خواسته هاي به حق او پاسخ مي دهد , عصمت و پاكدامني خود را حفظ نموده , با شور و شوق به امور خانه و تربيت فرزند مي پردازد, و كانون خانه را عشق و صفا مي بخشد .

در خانواده اسلام , مرد خانه , زن خود را عزيز و با كرامت شمرده جرا كه از ديدگاه قرآن پذيرفتن عمل صالح ,جنسيت نمي شناسد.

((من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مومن ......))

كسي كه عمل شايسته بجا آورد از مرد يا زن , در حالي كه مومن است به او زندگي پاكيزه مي دهيم و پاداش قيامتي آنان را به بهترين اعمالي كه انجام داده اند خواهيم داد .

خلاصه كلام اينكه :

دين اسلام با زباني روشن و بياني مستدل و متقن و تعابيري زيبا و مبرهن ,الگو هاي يك زندگي سالم را بيان مي كند و بر محور تقوا ,عدالت طلبي, مسئوليت پذيري و ....رمينه هاي كمال هر عضو را ايجاد كرده و حقوق متقابل آنها را به خوبي توصيف و تبيين كرده است

شعار قرآني اسلام در محيط خانواده و جامعه اين است : ((تعاونوا علي البر و التقوي )) همديگر را بر نيكو كاري و پرهيز كاري مدد كنيد ( سوره مائده-آيه 2)

5-محور تلاش و سازندگي:

احاديث بسياري در اهميت كار و تلاش جهت رفاه اعضاي خانواده وجود دارد .

پيامبر اكرم (ص)در اين خصوص مي فرمايد ((ملعون من القي كله علي الناس )هر كس كه بيكار به گردد و سنگيني خود را به دوش مردم بيندازد, ملعون است يا در جاي ديگر : ((الكاد لعياله كا لمجاهد في سبيل الله ))آن كسي كه خود را براي اداره زندگيش به مشقت مي اندازد ,مانند كسي است كه در راه خدا جهاد مي كند (وسايل الشيعه ) – جلد 2

پرداختن به كار و تلاش ,صرفا از جهت تامين مسائل و نياز هاي مادي نيست ,بلكه ابعاد روحي ,اجتماعي و عامل تكوين رشد و شخصيت انسان مي باشد . نفس انسان به گونه اي است كه اگر تو او را به كاري مفيد و سازنده مشغول نسازي ,او تو را به خودش مشغول مي كند و چه بسا انحرافات اجتماعي بسياري كه زمينه ساز آنها بيكاري و تن پروري است .

 

جمع بندي : خانواده در دوران گذار خود , شاهد تغييرات بسياري خصوصاً در زمينه هاي فرهنگي و اخلاقي است , به نظر مي رسد دنياي امروز با وجود تصويب قوانين ,
معاهدات و تدوين و ارائه ي بيانيه هاي مكرر  در بزرگداشت نهاد خانواده , نمي تواند بطور كامل موفق باشد , مگر اينكه متصل شود به حلقه و زنجيره اي كه حبل متين الهي است , و آن تمسك به قرآن , اهل بيت (ع) و دستورات تربيتي اسلام مي باشد . زيرا كه زيباترين توصيفها و مستدل ترين تبين ها و بهترين راه كارها در بهينه سازي نظام خانواده در آموزه هاي ديني اسلام به چشم ميخورد .

 

              

 

پاورقي

 

1-     درآمدي بر دائره المعارف علوم اجتماعي, تاليف باقر ساروخاني

2-     تعليم و تربيت در اسلام : مرتضي مطهري

3-     صحيح بخاري : ابي عبدالله البخاري

4-     مقاله مشاركت پذيري در خانواده : برگرفته از سايت اينترنتي, نگارنده حجت الاسلام سفي الله آقاجاني

5-     جامعه شناسي خانواده : مولف شهلا اعزازي

6-     روضه المتقين : محمد تقي مجلسي

 

منابعي كه در اين نوشته استفاده شده است:

1-     قرآن مجيد

2-     نهج البلاغه _ كلمات قصار

3-     اعزازي , شهلا , جامعه شناسي خانواده , انتشارات روشنگران و مطالعات زنان ,1376

4-     آقاجاني , سفي الله, مقاله مشاركت پذيري در خانواده , سايت اينترنتي

5-     البخاري , ابي عبدالله محمد بن اسماعيل ,  صحيح بخاري , ج1 , باب ­_569 بيروت_ انتشارات دارالقلم

6-     ساروخاني , باقر ,  دائره المعارف علوم اجتماعي _جلد 1 , تهران 1346

7-     مجلسي , محمد تقي ,  روضه المتقين , تهران 1372

8-     مطهري , مرتضي ,  تعليم و تربيت در اسلام , انتشارات ناصرخسرو ,1376                                           ابتداي صفحه

* * * * *

جاذبه هاي سياحتي و زيارتي مسجدسليمان

هر چند شايد سخن گفتن از جاذبه هاي توريستي و ديدنيهاي مسجدسليمان در آستانه ايام نوروزي امري تكراري و دوباره گويي باشد , آنهم براي كساني كه خود بارها و بارها از اين اماكن و آثار بازديد كردهاند و از اين منظر كه هر كدام خود يك راهنماي مطلع گردشگري از اين اماكن مي باشد , اما از طرفي خالي از لطف نيز نخواهد بود خصوصا اينكه بسياري از كساني كه در ايام خوش آب و هوا و خوش منظر نوروز از مسجدسليمان ديدن مي كنند مهمانان نوروزي هستند كه به دليل مشغله كاري زندگي و گرفتاري هاي روزمره و از طرفي عدم آشنايي با كليه آثار موجود در مركز و حوالي مسجدسليمان به طور كامل با اين آثار آشنايي نداشته و انشا’ الله با مطالعه اين معرفي نامه آثار (بي هيچ ادعايي) استفاده بيشتري از اقامت خود در مسجدسليمان خواهند برد .

جاذبه هاي سياحتي و زيارتي و ظرفيتهاي توريستي مسجدسليمان را به واسطه ساختار منحصر به فرد تاريخي, جغرافيايي و صنعتي اين شهر مي توان در بخش هاي مختلف آثار تاريخي و باستاني, ابنيه مذهبي, جاذبه هاي طبيعي آثار صنعتي و قابليت هاي قابل تامل در زمينه قوم شناسي و فرلكور بختياري تقسيم بندي و معرفي نمود كه در ادامه در حد حوصله اين مكتوب و بطور خلاصه به معرفي و تشريح هر مورد پرداخته خواهد شد .

1-آثار تاريخي و باستاني :

چنانچه بخواهيم آثار تاريخي مسجدسليمان را بر اساس قدمت تاريخي و پيشينه باستاني معرفي نمايم , بدون شك بايد در اولين گام از غار پبده نام ببريم در تنگ پبده واقع در اطراف لالي و در كوه هاي بختياري كه مصائب رسيدن به اين محل براي علاقه مندان و مشتاقان ديدار از آن بدون شك قابل تحمل خواهد بود خصوصا اينكه بدانيم اين محل قديمي ترين و اولين خاستگاه انسان غار نشين است كه در ايران شناسايي شده و در نزد باستان شناسان و دانشمندان ديرينه شناسي محلي شناخته شده و ارزشمند است توضيح اينكه اين محل نخستين بار توسط مستشرق معروف پرفسور گيرشمن در بهار 1949 ميلادي شناسايي شد و توضيحات تكميلي پيرامون آنرا مي توان در كتاب ايران از آغاز تا اسلام اين دانشمند معروف مطالعه نمود .غار پبده سندي بر قدمت سكونت نوع بشر از نخستين ادوار زيستي در اين ناحيه از سرزمين ايران مي   باشد ,كه جايگاه مهم اين ناحيه را از  دير باز تاكنون تاييد مينمايد.

چنانچه بخواهيم معرفي آثار باستاني و تاريخي مسجدسليمان را بر اساس قدمت زماني ادامه دهيم بايد به كيلومترها دورتر از تنگ پياده برويم و بخش  انديكا از قديمي ترين  اقامتگاه قوم پارس در جنوب غربي ايران يعني قلعه بر شكوه (بردي)ياد كنيم . قلعه بردي بنايي است باستاني كه سنگهاي روي هم چيده شده ي آن، در گذر ايام شكوه و عظمت خود را حفظ كرده اند و با ديدار از آن به قرنها پيش تر سفر كرد و محل زندگي اقوام آريايي پارس را مشاهده نمود. از دوران نخستين حضور پارسيان در اين منطقه (كه به مناسبت حضورشان از اين محل تحت عنوان پارسوماش نام برده مي شده) آثار و بناهاي بسيار زيادي در مركز و حومه مسجدسليمان وجود دارد كه برخي ثبت شده اند و برخي نيز حتي تا كنون رسما شناسايي و معرف نشده اند .

از اين آثار در كوههاي بختياري و مسجد سليمان بسيار زيادند كه متاسفانه برخي هنوز هم بعلت صعب العبور بودن راهها و نبود امكانات به صورت دقيق مورد تحقيق و پژوهش قرار نگرفته اند.

اما از معروف ترين  اين آثار در مركز و حومه مسجدسليمان بايد به (( برد نشانده )) در مسير منتهي به سد شهيد عباس پور و همچنين صفحه سر مسجد , تپه ي نمره 2 و كلگله زرين در مركز شهر اشاره نماييم كه نشاني آنها را مي توان از اكثر ساكنين مسجد سليمان كسب نمود . در ميان آثار باستاني در مركز شهر صفحه باستاني سر مسجد در جاده اي منتهي به فرودگاه مسجد سليمان و در محله اي به همين نامم از ديگر آثار مهم تر و ساختار و شكل باشكوه تري نيز دارد و كشفيات به دست آمده از آن نيز نسبت به كشفيات تپه نمره 2  منحصر به سكه هاي قديمي و تپه كلگه زرين كه منحصر به سكه هاي باستاني بوده بيشتر مي باشد . توصيف علمي و پژوهشي اين آثار نيز توسط پروفسور گيرشمن در كتاب سابق الذكر ايشان و همچنين يادداشتهايي كه از ايشان تحت عنوان گزارشهايي از باستانشناسي جنوب غرب ايران منتشر شده است , بصورت كامل ارائه گرديده و علاقمندان جهت اطلاعات بيشتر ميتوانند به اين كتب مراجعه كنند .

از آثار مذهبي اين دوران و آئين زرتشتي بايد به تصوير حكاكي شده اي از يك صفحه نمايش در منطقه ي لهيري در تنگه ي صعلوك در كوه سياه ( كوه شه به كويش محلي) اشره نموده همچنين در روستاي بتونه نيز آثار و كشفياتي از دوران باستان بشدت آمده و اين روستا نيز يكي از محله هاي بسيار مهم جهت تحقيقات باستانشناسي و گما نه زني مي باشد كه البته آنچنان كه بايد و شايد مورد توجه قرار نگرفته است . علاوه بر آثاري كه در فوق به آن اشاره شد بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه نواحي انديكا , بازفت و دشت شيرين بهار هم داراي آثار باستاني بسياري مي باشند كه از جمله آنها مي توان به آثار شاهزاده قديمي دوران هخامنشي و ساماني , تنديسها و مجسمه هاي دشت شيمبار ,آثار دره كوراب نزديك قلعه بازفت آثار پل باستاني منطقه گدار منطقه دلا و بسياري آثار كوچك و بزرگ ديگر كه هر كدام سندي بر قدمت تاريخ اين سرزمين مي باشند اشاره نموده .

قدمت اين آثار به حدي است كه معرفي تمامي آنها و حتي تنها نام بردن از آنها به فرصتي بيش از يك مقاله ژورناليستي نياز دارد و انشا’ الله علاقمندان به اين آثار با حضور در محل هاي مربوط از نزديك با آنها آشنا خواهند شد. ضمن اينكه هنوز راز هاي سر به مهري در اين زمينه وجود دارد كه زمان و مجال بيشتري براي معرفي و ثبت تمامي آنها نياز است .

اما از آثار مربوط به دوران باستان كه بگذريم مسجدسليمان و حومه واجد آثار و بناهايي مي باشد كه مربوط به دوران متاخر تر بوده و مشخصا در دوران اتابكان و خوانين بختياري رونق و شهرت داشته اند, از جمله اين آثار بايد به عمارت (بنه وار) در منطقه لالي و قلعه ليت و قلعه خواجه و چند عمارت ديگر در منطقه انديكا اشاره نمود كه بخش ديگري از تاريخ اين سر زمين را در دل خود نهفته اند.

2-ابنيه مذهبي

شرايط خاص جغرافيايي و صعب العبور بودن منطقه بختياري و از سويي رشادت, شجاعت, ايمان, و خدا پرستي و صداقت اين اقوام چنان پيشينه تاريخي و باستاني را كه در قسمت قبل به آن پرداخته شد در گذشته خود داشتند باعث گرديد سر زمين ايشان در دوران سختي و محنت اولاد پيامبر و اصحاب ايشان خصوصا در زمان عباسيان, پذيراي اين بزرگواران باشد كه آرامگاهها, قدمگاهها, و زيارتكده هاي پراكنده در كل سرزمين بختياري شاهدي بر اين مدعا مي باشند , در مركز و حومه مسجدسليمان نيز اين ابنيه مذهبي و بقاع متبركه كم نيستند كه از افتخارات اين سرزمين و قوم بختياري به شمار مي رود .

از جاذبه هاي زيارتي مسجدسليمان مي توان به بقاع متبركه امام زاده سلطان ابراهيم (ع) فرزند سوم امام موسي كاظم(ع) , امام زاده سيد صالح(ع) نوه ي امام موسي كاظم (ع) , بقعه متبركه هفت شهيدان, امام زاده احمد يله(ع), امام زاده قطب الدين (ع),و امام زاده بو ير, قدمگاه امام زاده عبدالله , قدم گاه امام رضا(ع) و چند قدمگاه موسوم به امير المومنين(ع) اشاره نمود كه هر كدام به نوبه خود محل رجوع مردم و نذورات است و توسل بوده و در اعتقادات ساكنين جايگاه ويژه اي را به خود اختصاص دادهاند .

كثرت بقاع متبركه در اطراف مسجدسليمان و كل سرزمين بختياري ريشه در اصالت اعتقادات شيعي و صداقت مذهبي را در بين مردم اين سرزمين به اثبات مي رساند و ديدار از اين بقاع متبركه علاوه بر كسب فيض و ثواب از منظر سياحت و گردشگري نيز با توجه به شرايط خاص استقرار جغرافيايي هر كدام بسيار قابل توجه مي باشد , ذكر اين نكته ضروري است كه بقاع متبركه اطراف مسجدسليمان محدود به موارد ياد شده نبوده بلكه از كثرت بيشتري بر خور دارند كه بدليل خلاصه گويي به همين مقدار بسنده شده است .

3-جاذبه هاي طبيعي

براي كساني كه در ايام نوروز از مسجدسليمان ديدار مي كنند توصيف گرماي بالاي پنجاه درجه اين شهر در تابستان غير قابل قبول است , طبيعت سر سبز و زيباي منطقه مسجدسليمان از اواخر اسفند ماه هر سال به لطف پروردگار بزرگ به طور معجزه آسايي متولد مي شود و عجب كه با باز گشت مردم از دامن طبيعت در آخرين روز تعطيلات مرسوم نوروزي (سيزده فروردين) گويي يك باره رنگ مي بازد و براي ديدار مجدد آن بايد تا نوروز ديگر منتظر بود , دشت هاي لاله گون و سبزه زارهاي زيبا و چشم نواز و درختان كنار و آب ها و چشمه سار هاي فصلي زيباترين مناظر طبيعت را جلوي چشم ميهمانان خواهد گسترد .

چنانچه بخواهيم جاذبه طبيعي مسجدسليمان را از مسير اصلي ورودي شهر معرفي نماييم و اگر بخواهيم از بدو ورود به اين امر بپردازيم پس از گذشتن از دوراهي شوشتر و ورود به سرزمين اصلي بختياري (هر چند مرز تعريف شده اي در اين زمينه نميتوان ارائه داد) به پارك آبشار مي رسيم كه يكي از جاذبه هاي زيباي طبعي در مسير مسجدسليمان مي باشد و خصوصا در فصل بهار و ايام نوروز زيبايي هاي خاص خود را دارد , از آن پس روستاي بتو ند و دشتها و گندم زارهاي اطراف آن ميهمانان را با سفره اي سبز و گسترده استقبال مي شد و عبور جاده كوهستاني باقي مانده به دو راهي لالي مي رسد كه پارك جنگلي و منطقه محافظت شده آن زيبايي هاي ديگري را به نمايش مي گذارد . خود لالي اين دشت لاله هاي سرخ از جاذبه اي طبيعي بسيار مهم خصوصا در فصل بهار است , كه حقيقتا حيف است ميهمانان نو روزي از آن ديداري نداشته باشند , خصوصا اينكه در مسير آن ميتوان كارون پر خروش را نيز از نزديك ديد و صلابت و ابهت اين  بزرگترين رودخانه ايران را به نظاره نشست , حد فاصل دوراهي لالي تا دروازه مسجدسليمان نيز طبيعت بكر و زيبايي دارد كه در سايه درختان آن مي توان لحظه اي از نعمتهاي خدا لذت برد .

مسير منتهي به انديكا از دروازه مسجدسليمان در حقيقت شاه راه ورودي به طبيعت بكر و سر سبز انديكا است  , شيم بار كه به مناسبت بهارهاي زيبا و شيرين و ديدني اش شيرين بهار  و در گويش محلي شيم بار نام گرفته و چنگل هاي منطقه بازفت از ديگر جاذبه هاي طبيعي اين منطقه مي باشد كه توصيف زيبايي هاي آنها از قدرت قلم خارج است .

از آنجا به سمت مسجدسليمان نيز كه باز گرديم رودخانه تمبي و تفرج گاه هاي كنار آن يكي ديگر از جاذبه هاي طبيعي مسجدسليمان مي باشد .

مسجدسليمان علاوه بر اين جاذبه ها داراي كوههاي سر به فلك كشيده اي نيز مي باشد كه ديدار آنها نيز خالي از لطف نيست كوه سر به فلك كشيده آسماري در جنوب شرقي مسجدسليمان و كوههاي منار , كينو , ودلا و از جمله كوهها مي باشند كه زيبايي هاي خاص خود را دارند.

4-آثار صنعتي .

مسجدسليمان علاوه بر پيشينه مهم باستاني خود در قرون جديد نيز نام و آوازه ديگري نه تنها در سطح ايران بلكه در كل جهان دارد , حفر اولين چاه نفت خاورميانه در اين شهرستان در پنجم خرداد ماه 1287 هجري شمسي باعث گرديد نام مسجدسليمان با علامت اختصاري M.I.S در تاريخ صنعت نفت جهان به ثبت برسد.

اولين چاه نفت خاورميانه كه در مركز شهر و جنب ساختمان شهرداري قرار دارد افتخاري است براي اين شهر همچنين آثار صنعتي و جاههاي نفت فعال و مترك تقريبا در تمامي سطح شهر پراكنده اند و ردپاي صنعت را در جاي جاي اين شهرستان مي دهند . به واسطه همين اولين بودن در عرصه صنعت نفت در خاورميانه بسياري ديگر از اولين ها در مسجدسليمان وجود دارد .اولين نيرو گاه توليد برق آبي در منطقه تمبي , اولين واحد هاي صنعتي تقطير در منطقه صنعتي بي بي يان و پالايشگاه قديمي موجود در اين منطقه و از ديگر تاسيسات جانبي از جمله اين اولين ها مي باشد كه براي ميهمانان نوروزي جالب خواهد بود  چنانچه بدانند بسياري از امكانات رفاهي و مدني از مسجدسليمان آغاز گرديده است همچون اولين استاديوم فوتبال , اولين باشگاه گلف, اولين سينما و باشگاه تفريحي , اولين كارخانه نوشابه سازي و بسياري موارد ديگر كه فارغ از اينكه بخواهيم از منفعت استعماري و حسن يا قبح بودن قضيه به اين ركورد ها بپردازيم به هر حال اين موارد بخشي از تاريخ پر فراز و نشيب اين شهر بوده و از اين منظر جاذبه هاي خاص خود را دارند كه با ديدار از آنها مي توان بسته به نگاهي كه بيننده دارد حسرت خورد به آن همه امكانات و يا افسوس خورد از آنچه به واسطه استعمار به اين سر زمين گذشته !

از تاسيسات نفتي كه بگذريم تاسيسات عظيم نيروگاههاي آبي مسجدسليمان كه وزارت نيرو با روشي پسنديده هر سال در ايام نوروز برنامه هايي براي بازديد علاقمندان از اين تاسيسات فراهم مي نمايد از ديگر جاذبه هاي صنعتي اين شهر مي باشد , سد شهيد عباس پور و فعاليتهاي قابل توجه خواهد بود .

5.قوم شناسي و فولكور بختياري

ساختار منحصر به فرد زندگي عشايري در ميان اقوام كوچ و بختياري كه اتفاقاً در ايام نوروز اندك اندك رحل سفر به ييلاق را مي بندند و آماده مي شوند تا به سوي مراتع مناطق ييلاقي حركت نمايد مجال خوبي است براي كساني كه علاقمند به شيوه ي زندگي عشاير , پوشاك و لباس و آداب و رسوم ايشان آشنا شوند خصوصاً اينكه ميهمان نوازي و سخاوت ايشان مثال زدني بوده و انسان را ناخواسته جذب آنها خواهد كرد. آشنايي با فرهنگ , آداب و رسوم , افسانه ها  , ابنيه ها فولكور بختياري مجال ديگري است كه علاقمند با مراجعه به روستا هاي اطراف مسجدسليمان و همچنين فن و هنرمندان اين زمينه و محققين و پژوهشگران آن در مسجدسليمان بهره هاي فراواني فراواني از آن خواهد برد  و به شيريني  هاي فرهنگ اين قوم بزرگ پي خواهد برد .

فرهنگي كه ريشه در اعصار و قرون متمادي دارد و محروميت , مظلوميت و محدوديت تحميل شده بر اين شهر و اين فرهنگ زره اي از آن كم نكرده است .براي آشنايي كتابخانه اي با مسجدسليمان و فرهنگ آن علاقمندان مي توانند در زمينه تاريخ باستان به كتابهاي ايران و آغاز تا اسلام تاليف رو من گير شمن , آثار ايران تاليف آندره گدار و سفر نامه هنري لا بارد , در زمينه كلي تاريخ به كتابهاي نگاهي به خوزستان ايرج افشار , خوزستان تاليف زنده ياد مهراب اميري , خوزستان كه كيلو يه ممسني استاد احمد اقتداري و كتابهاي ديگر در زمينه نفت و تاريخ آن به تاريخ جهاني نفت دانيل برگين , رئيس نفت تاليف علي يعقوبي نژاد , سير تحولات نفت در ايران و خاورميانه منصور كشفي و چندين كتاب ديگر مراجعه نمايند .در زمينه فرهنگ بختياري نيز خدا را شكر نويسندگان و محققين كم نيستند اما شايد مجموعه آثاري كه زنده ياد مهراب اميري ترجمه و تاليف نموده اند بهترين مرجع براي مطالعه و تحقيق باشد . از جمله آثاري كه مختص مسجدسليمان تا كنون به چاپ رسيده بايد به تاريخ مسجد سليمان تاليف همشهري  و دوست فرهيخته , دانش عباس شهني اشاره كنم كه انصافاً  در جمع آوري و تاليف آن زحمت كشيده اند.

اميد است در ايام نوروز مردم خون گرم مسجد سليمان و ميهمانان گرانقدر نوروزي از تمامي جاذبه هاي سياحتي و زيارتي مسجدسليمان استفاده و لذت كافي ببرند.

انشاالله  .

نويسنده مقاله جناب آقاي فرشيد خداداديان  چها رشنبه /28/12/82                                                 ابتداي صفحه

 

* * * * * * * * *

                                   نقد و بررسي شعر مسجدسليمان 

 

اما در خصوص ارزيابي شعر مسجدسليمان خدمتتان عرض نمايم كه شعر مدرن مسجدسليمان با چا لنگي شروع ميشود اينكه قبل از چا لنگي افرادي بودند كه در مسجدسليمان شعر مي سرودند؟ اين سئوال را من از چالنگي پرسيدم و جوابم داد كه: بله قبل از ما كسي با نام خانوادگي ((احمدي)) كه كتاب هم چاپ كرده بود شعر مي سرود و منزلش محدوده (هفده شهريور) كنوني بوده است .

چالنگي (ايزد شعر) مسجدسليمان است و تاثير او بر شعر خوزستان و كشور بر هيچكس پوشيده نيست اما من در خصوص اشعار جديدش و بعضي از كارهايش در كتاب ( زنگوله تنبل ) هيچ حرفي ندارم . سيروس راد منش با (ناب) شروع كرد و با ناب هم ختم ميشود . او بي نهايت مومن به شعر ((ناب)) است به گونه اي كه هيچ شعري را در تعريف ((ناب)) آنهم از نوع دهه پنجاه نگنجد قبول ندارد نه اينكه به پويايي زبان اعتقاد نداشته باشد بلكه بر عكس او هيچ اعتقادي به اشعار تئوري زده اين سالها ندارد .

او به  پويايي و حركت هم بي نهايت علاقمند است و در مجله ((بنياد)) آن سالها در پاسخ سيد ((كه نقدي بر مجموعه شعر گياه و سنگ, نه آتش )) نادر  نادر پور نوشته بود ,مي نويسد كه اصولا از نقطه نظر علمي ((ايستا)) وجود ندارد از آنجا كه هر چيز تحت هر شرايطي در حال ((شدن ))است منتهي اين شدن ممكن است به كندي صورت گيرد, پس در واقع ((استا تيك )) را مي توان حركتي بسيار كند ناميد كه سير تكامل و ((شدنش)) شكسته است با اين تعاريف او نه تنها ايستا نيست بلكه در حال ((شدن)) است و پيوسته اشيا’ و كلمات در تخيل و انديشه اش زندگاني باستاني نموده و پس از هجرتي ژرفناك اشيا و كلمات خواننده را به خود مي خوانند .

حوادث اجتماعي و تاريخي در شعر او به گونه اي ظريف نمود پيدا مي كنند حادثه اي مثل ((انقلاب 57)) در شعر اين شاعر ((نابسرا))است نمايش پيدا ميكند به گونهاي كه در يكي از نشريات آن سالها اشعار ((انقلابي))از جواني به نام رادمنش چاپ مي شود ,سيروس ابتدا سرايش نشان داد كه پويا است اما پويايياو به قدري ظريف بود و مي باشد كه بايد حتما خواننده چشم سومي داشته باشد.

خواننده شعر سيروس اگر فاقد اين خصيصه باشد راهي به جايي نمي برد چرا كه كلمات در شعر سيروس به گونه اي معماري مي شود و فرم مي يابند كه بيننده را همچون "زندگي" اش كه در سفر است به سفر مي خواند آن هم از نوع اسفار باستاني كه سرشار از زخم نوستالوژي  مي شود سيروس تنها شاعر نابي است كه بي هيچ ادعايي نه تنها "نان ناب " را نخورده است بلكه "نان ناب" را پرداخته است/

ناب, او بيشترين تاثير از چالندگي پذيرفته است اما به گونهاي ضعيف. شاعران ناي از "حجم" به "ناب" رسيده اند اما در مطالعه اشعار سيروس از "ناب" به حجم مي رسيد يعني در تمامي اشعار شعشعه كلامي وجود دارد و تصاوير حاضر و تصاوير غايب و دور را براي شما آشكار مي سازد.

حميد كريم پور با "دل چه پير شود, بميرد"  آريا آريان پور مي شود . اشعا اين مجموعه تاثير از متون رايج اين سالهاست . مثل رمان معروف تقي مدرسي "يكليا و تنهايي او"

فضاي شاعرانه و عاشقانه شفاف و صاف و در عين حال سنگين و آهنگين و نزديك به كلاسيك " يكليا " است و بخش پاياني كتاب را به او اختصاص داده است. و دچار "تنها" يكليايي مي شود اما قبل از "يكليا " عشق, و جواني و دل بستن بر دختري از اهالي پشت را در اشعار   "آريا" شاهد هستيم " از قفاي آسمان / دو باره من بجويند / وقتي كه فقط گل / در زمين دارم / " از او "استبداد تصويري " چا لنگي بر شعر خويش , لذت مي برد : " تا اژدها بر ارابه / ستارگان مرده مي برد ...." شعر او غلام حلقه به گوش " ارباب شعر " چالنگي است . او , اوضاع نابسامان زمان را با لحن شك آفرين چنين مي سرايد .

بگو /وقت هجوم باد را پروانه ها آيا / به نيلوفر نمي گويند ؟ در شعر او شاعر پيامبري است كه صليب كلمات را تا جلجتا بر دوش مي كشد. و اشكالات شعري آريا اين است كه به تقطيع دروني نرسيده است در يك سطر به قدري كلمه قطار مي كند كه شعر را از آهنگ و فرم (از ويژگيهاي شعر ناب )مي اندازه . او با بهره گيري از نكات دستوري در بين شاعران ناب بهترين استفاده ها را نموده است مثلا در اين قسمت (وقت هجوم باد را پروانه ها آيا – به نيلوفر نمي گويند؟)) ((را)) در اينجا "را" ي مفعولي است و خواننده را تا حد " راي فك اضافه " فريب مي دهد , شماي خواننده اگر مي توانيد اين قسمت را بدون گ راي مفعولي بخوانيد : " وقت هجوم باد پروانه ها آيا / به نيلوفر نمي گويند؟ " دقيقا كانون معنا در " راي مفعولي " بكار رفته است نمونه هاي جالب و بسياري است كه آريا از نكات دستوري استفاده بهينه نموده است

او بر خلاف روحيه اگزيستانسيا ليستي اش وجود مسيح و ناجي را در اشعارش نفي نميكند او به آسمان چشم دوخته و پيام مهم را نيز از آنجا طلب مي كند . از ديگر ويژگي شعر آريا پور بهره گيري از شخصيت هاي مذهبي چون : مسيح, اسرافيل و ...است . آريا پور در بيشتر اشعارش با لحني خطايي " بر خيز / شبانه ستارگان را بنام بخوان / كه اين سياره جهنم است " خواننده را اسير جادوي پيامبر گونگي خود مي سازد .

اسطوره ها را سزاوار را در اشعارش به كار برده است . اسطوره ايي كه در شعر اسطوره شده اند و با گشت و گذار باستاني بايد آنان را بيابي . خلاصه كلام اينكه "آريا" بعد از اين مجموعه دلش پير شد و مرد و به جز چند شعر ضعيف كه محصول دور بودن از وطن هستند و اكنون پيش" سيد" خاك مي خورند كار جدي و جديدي ارائه نداده است .

" بر سينه سنگها , بر سنگها نامها " عنوان كتابي بود كه يار محمد اسد پور , به چاپ آن همت نمود, اگر چه شعر ناب هنوز تا هنوز بدون مانيفست مشخص مانده است , اما در واقع اين كتاب را مي توان مانيفست شعر ناب نام نهاد و بيش از بيش توانست ناب را معرفي كند . پيش از اين آتشي در " تماشا" به معرفي بچه هاي ناب پرداخته بود و ذهنيت جامعه را براي تحميل يك " سبك كاذب" آماده كرده بود .اما "آتشي" با اين حركت بيشتر هدفش معرفي خود به عنوان يك فرد جريان ساز بود تا معرفي بچه ها .آيا شعر جنوب اكنون, كم مايه تر از آن سالها است ؟ و آيا در جنوب چهره هايي موفق وجود ندارد ؟! به جرات شعر جنوب هم پر مايه تر از آن سالها است و زاده ي شرايط موجود ما در جنوب چهره هايي موفق داريم كه خيلي از مدعيان هم بايد پيششان عرض ارادت نمايند .

" يار محمد " در "بر سينه سنگها ......"  اسير رمانتيك عاشقانه است و تا انتهاي كتاب از اين لذت نمي خواهد خارج شود , فرم و محتوا در اين كتاب تواما در كنار يكديگر قرار گرفته اند و تصاوير ايجاد شده بسيار ا نر ژ يك هستند . بسياري از دوستان آن زمان يار محمد را محكوم مي كردند كه ارز اشعار " رنه شار" استفاده كرده است " رنه شار" هيچگاه دعا بر بازو نبسته بود .

هنگام /كه دعا از بازو مي افتد / مرگ مي زند /يك ريز / طالع نحسي را.

دلايل محكمي بر رد اين ادعا وجود دارد كه يار محمد نه تنها از اشعار " رنه شار" استفاده نكرده است بلكه از فرهنگ بختياري در اشعارش بسيار بهره برده است .معشوق زميني در شعر يار محمد بسيار ظريف بكار رفته است. يار محمد به جز چند شعر ارزشمند كه بعد از " بر سينه سنگها..." سروده است ديگر نتوانست مخاطب شعرش را پيدا كند چرا كه در باقي اشعار " روزنامه زده" و اسير ژورناليست است .

" هرمز عليپور" كارش را با اشعار كلاسيك شروع كرد و در بين بچه هاي ناب فقطز او و "سيد علي صالحي" هستند كه تجربه كلاسيك سرايي دارند , قبل از چاپ هر گونه كتابي اشعارش در نشريات آن زمان چاپ مي شد كه توسط " مريد مير قائد " نقد شده بودند . " بت كودك و كبوتر" مجموعه شعري است كه محتوا فداي فرم مي شود , آن هم فرمي بسيار ضعيف. هر مز در " نرگس فردا" سعي مي كند كه اشعار كلاسيك تري را ارائه بدهد باز هم با همان " زبان ناب ". سروده هاي سال 70-73 هر مز در قالب كتابي با عنوان , "سپيدي جهان" ارائه مي شوند. هرمز در اين مجموعه زباني متفاوت با دو مجموعه ي قبلي خود دارد و" جهان شعرش را به " سپيدي مي خواند شعري كه سپيد است و شاعرش مو منا نه از "ناب " خارج شده است .و جهان اشيا’  را با تجربه اي جديد مي سرايد . " هرمز" در "سپيدي جهان " شعرش "شهر دريغ" است . "شاعران به يك نگاه مي گريزند" – "پرندگان مويه كنان هستند" ......خلاصه اينكه در سپيدي جهان هر چيزي رو به سردي و مرگ است .هرمز در "الواح شفاهي" زباني پيامبر گونه و ما مورانه دارد . او در اين كتاب از " خانه" از " دوست" و بطور كلي از " اشيا" خسته است و راحت حرفش را مي زند . به گونه اي كه شعر او در اين مجموعه " شعر لفظ" است تا "شعر معنا" خواننده براحتي و بدون هيچگونه مجاهده ي ذهني به مقصود او پي م ي برد .هرمز در " اروراق لاژورد" هم دست به هيچگونه مكاشفه زباني نزده است . گويي مكلف بوده است تا "مشق شب " بنويسد. .

در "54 به صفحه ي شطرنج " حرفهايي براي گفتن دارد اما شعرش همچون اشعار اين سال " تئوري زده" است و تئوري اشعارش را به كام خود مي كشاند . او بعد از "سيد" پركارترين است و به حق در زندگي هم تاوان شعر را پرداخته است .

" سيدعلي صالحي" پركارترين و متفاوتترين بچه ها است .او در كارنامه ي شعر خود از " كلاسيك" شروع مي كند تا به "فرا گفتار" مي رسد .

در مقدمه ي" يادت به خير, شادماني بي سبب " مي نويسد كه "پيش از انقلاب بدان سبب موج ناب را گسترش داديم كه صاحب زباني ضد سانسور و دست و پا گير براي سانسور چي ها بود " خدمتتان عرض كنم كه "زبان ناب" , " زبان سانسور" نبود .آنان كمترين توجه و حقي , مي توانم به جرات بگويم به حوادث تاريخي در حال شكل گيري نداشته اند و زبانشان خيال سانسور چي ها را راحت كرده بود .

اصولا در جامعه ي هولناك و مضطرب شاعر براي بيان دردها و فرار از سانسور مي آيد " سمبل سازي " مي كند و خودش را از ترس سانسور چي ها پشت آن سمبلها پنهان مي كند . اين سئوال را از شما دارم كه كجا و كي  شاعران ناب در اين رابطه سمبل سازي كرده اند ؟

"سيد علي صالحي " در مصاحبه اي با ماه نامه ي " جامعه نو" مهر ماه 81 مي گويد كه : گ شعر موج ناب وكلا حيات شعر و زبان غالب در دهه ي چهل و پنجاه پشت دروازه ي 22 بهمن به زانو در آمد, مردم بريدند از اين ارمغان كهن ..." .

اين سئوال را از شما دارم كه شعري كه ضد سانسور بود حتما بايد براي مردم انقلابي ارمغاني داشته باشد و چطور مي شود شعري ضد سانسور باشد و ورد زبان انقلابيون شود و پشت دروازه ي 22 بهمن 57 به زانو در آيد ؟

"سيد " در "جامعه نو " حرف قبلي خود " ضد سانسور بودن ناب را گ نفي مي كنند . اصلا سانسور  چي ها كاري به كار بچه هاي ناب نداشتند و متقابلا بچه هاي ناب هم كاري به كار سانسور چي ها نداشتند. اگر چه سيد از طراوت زباني سخن مي گويد .آقاي صالحي در اشعار اوليه محصول شعر ناب است و در باقي آثار چون " دير آمدي ري را " خبر از تحرك جديدي مي دهد ,اگر چه او از سمبوليسم نيما استفاده مي كند و هنوز به آن استقلال "گفتار" و "فرا گفتار" نرسيده اما متفاوت تر از قبل نمود مي كند . تحرك سيد در " منظومه ها " , "ليالي لا " , "پيشگو و پياده ي شطرنج" مشخص است و در " نامه " و پس از آن سيد به آن استقلال كه مد نظرش است مي رسد . به زعم من سيد براي رسيدن و ثبت يك سبك شعري به نام خودش ’ كلمه را قرباني مي كند و شعر را به مسلخ مي كشد .سيد از " نامه ها " تا " عاشق شدن در دي ماه ..." و "نامه هاي بي نشان ديگر " , " ديرآمدي ري را " و "سفر به خير مسافر غمگين پاييز پنجاه وهشت " ," آسماني ها " , "رويا هاي قاصدك غمگيني كه ...." .

"ساده بودم, تو نبودي ....."تا "چيدن محبوبه ها در باد ..." فقط چند شعر موفق دارد و باقي ديگر تكرار مكررات است و مي توان گفت كه چاپ چند مجموعه ي اخير هيچ كمكي به حيات شعري او ننموده است , در خصوص شعر گفتار هم همانطور ي كه آقاي صالحي اشاره كردند كه " من شعر گقتار را ازشعر فروغ كشف كردم " خدمتتان عرض كنم كه قبل از فروغ هم " گفتار" مد نظر آقاي صالحي وجود داشته است , حتي فروغ هم با اطلاع كامل از آن بيشتر اشعارش را سروده است . اما چون فروغ دغدغه "شعر" را داشته تا "سبك بازي" نجيبانه فقط بوسيله آن شعر مي سرود و از بيان آن به عنوان يك "سبك" تعمدا خود داري نمود .گذشته از اينكه هر شاعري سبك خاص خود را دارد .دنياي شعر سيد با تصاويري اندك و تكراري است و دايره ي واژگان او بسيار محدود مي باشد. "چيدن محبوبه در باد " شكل تكامل يافته چند اثر قبلي اوست , سيد از "سبك سازي گفتار" به " سبك سازي فرا گفتار" مي رسد , او با عجله " گفتار" را تثبيت نكرده " فرا" را مطرح مي كند كه با بر خورد تند اطرافيان و منتقدان مواجه مي شود. شعر سيد شعر مضمون ها است .

سيد در " فرا" براهني ي " خطاب به پروانه ها ..." مي شود اگر چه براهني خود جواز كسب " كارگاه"ش را از " كاركاه مولانا" به سرقت برده است .

                 تن,تن,تن ز زهره ام پرده همي زند نوا

                           دف,دف,دف از اين طرب پرده درد ز رقرقي

                 جم,جم,جم ز جام جم جمجمه ي مرا نوا

                            ني, ني, ني به دف زند كاتش عشق مطلقي 

                                                                  "حضرت مولانا"

آه, اي جوان !

اي آرموي!

اي روح دم زدن!

دفدفدفست كه مي گويد

بر مولوي "حضرت براهني"

سيد علاوه بر چاپ دفاتر متعدد شعر به بازخواني شعر, گرد آوري شعر شاعران معاصر و كار نوشتن رمان و فيلم نامه و .....همت نموده است .

" رستم الله مرادي" هم بين " ناب و حجم" معلق مانده است و هنوز در كوچه پس كوچه هاي آن سالها قدم مي زند او نمي خواهد قبول كند كه اكنون زمانه ديگري است .

نهايتا اين كه او براي ايجاد شعرش و معماري كلمات زحمت مي كشد " منصور ململي" هم با استفاده از اساطير و شخصيت هاي يوناني و رومي , روسي, و هندي در اشعار خويش گويي باز سرايي اين متون را به عهده دارد , او در بعضي از اشعارش با بهره گيري از فضاي بومي عرض اندام مي نمايد و در سرايش اين گونه اشعار بسيار موفق است اگر به تكرار نرسد .

شعر ناب تكامل يافته را در اشعار "علي مراد موري , "ملك شير مردي" و همچنين گ رستم الله مرادي " و احمد علي پور شاهد هستيم .

" علي بداغي" هم در "دريغا چلچراغ عشق افسرد" پا جا پاي شا ملو مي گذارد و زبان شعري شاملو است (البته نه با آن صلابت ) گويي اشعار شاملو را باز سرايي كرده است و او در "سراغ سادهايي از دل بگيريم " تا تحقير شعر نو پيش مي رود و به گونه اي كه دو بيتي ها را به صورت شعر نو مي نويسد , البته با حذف و اضافه نمودن چند هجا .

گ علي بداغي" در " بود چند غاز...." هم حرف تازهاي براي گفتن ندارد و اگر چه در پايتخت زندگي مي كند و با اشيا و واژگان بيشتري سر وكار دارد , اما در بهره گيري از اين اشيا و واژگان كمترين استفاده را مي نمايد و شعر او شعري است با كمترين جوهره ي تخيل و تصوير .

" مريد مير قائد" در نشريات آن زمان نقدهايي را انجام داده و اشعاري به سبك نيمايي سروده است و او هنوز اين زبان را رها نكرده است ," بر نوشته ها" در چنين فضايي سروده شده است , فضايي نيمايي كه "مريد" بر حق مريد نيما است و به زيبايي اين زبان را به كار برده است , اكنون اقتضا مي كند كه " مريد" به تشخيص زباني و استقلال برسد و حتما در آثار بعدي ايشان نمود خواهد كرد , " غلام رضوي" هم از "پس از سال ها خاموشي" تا " آتشكده ي خاموش" حرفهاي معمولي را به صورت شعر مي نويسد, اما به نسل جوان بپردازيم , "طعم دهان سيب " مجموعه شعر " داريوش اسدي كيارس" مي باشد كيار كودكانه از كوچه پس كوچه هاي شعر ميگذرد و معصومانه تصاويري را ايجاد مي نمايد "كيارس" با توچه به ازلاعات انبوه شعري متاسفانه در تقويت اشعارش قصور مي كند ,به گونه اي كه ان چنان اشعارش نحيف سروده مي شوند كه مجبور ميشود متوصل به اداي شاعرانه ميشود " طعم دهان سيب" همانطور كه از اسمش پيدا است سرشار از رمانتيك عاشقانه است و چند مولفه ي پسامدرن به صورت ناشيانه در آن بكار رفته است , "ترانه هاي پارسوماش" رامين يوسفي در معرفي شاعران مسجدسليمان حركت تازه اي بود , به گونه اي كه در تحرك بخشيدن به شعر اين شاعران پس از  چاپ هم كمك نمود , نسل جوان (امروز) اين كتاب پس از معرفي به باور مي رسند و اقدام به چاپ اشعار خود مي نمايند, از اشكالات عمده اين كتاب اين است كه شعر, شاعران جوان در آن كمتر چاپ شده است , كه اين اشكال بخاطر مشكل مالي ايجاد شده بود و دلال بازي انتشارات كه متاسفانه شعور فرهنگي لازم را ندارند و از نظر اقتصادي با شعورند ."آدم برفي ها مي ميرند " عنوان مجموعه اي است كه شامل دو دفتر "همه ي اين مدادها حاكستري نيستند" از سعيدمرادي" و دفتر دوم اين مجموعه " نامه هايي كه براي تو نوشته ام "از "فريد مرادي " مي باشد , من در مورد اشعار فريد مرادي چه در اين كتاب چه در نشريات هيچ حرفي ندارم تا پايان دهه ي هشتاد !!

اما "سعيد مرادي " در " همه ي اين مدادها خاكستري نيستند" دست به تصوير سازي هايي مي زند كه در بعضي موارد حواننده نمي تواند با آنها ارتباط بر قرار سازد , بهره گيري از ادبيات ديني نكته اي است كه "سعيد" به خوبي از آن بهره گرفته است , او در شعر "شايد دوباره برف " متاثر از شعر " برف نو سلام , سلامو شاملو است " با بيان ضعيف تر اژيك موفق عمل نكرده است , سعيد در بشتر اشعارش مستبدانه حكم ميدهد و اشيا و حتي معشوقه اس اجازه حرف زدن را ندارند , در مجموع , سعيد در اين مجموعه تجربه ي اول خويش را در اختيار خوانندگان شعرش قرار ميدهد و او با نگاهي دريغانه و تاسف با به اشيا پيرامون خود خواننده را به غم كهن و تازه دعوت مي كند              ادامه دارد

 

نقد و بررسي شعر مسجدسليمان ..... نوشته رامين يوسفي

 

* * * * * * *

مديريت بحران  

 

اين عبارت نخستين بار توسط رابرت مك فامارا (وزير دفاع حكومت كندي ) به هنگام پيشامد امكان در گيري موشكي ميان امريكا و كوبا عنوان گرديد، وي گفته بود ((ديگر چيزي به عنوان راهبرد معني ندارد ، بايد به مديريت بحران پرداخت )).

مديريت بحران را مي توان فرايندي براي رويارويي با وضعيتي دشوكرد كه همه برنامه ريزي ها ،سازماندهي هاو كنترل هاي گروهي از عمليات با كنش و واكنش متقابل را بسيج نموده و براي تصميم گيري مناسب در اختيارمريراني كه بايد سريع ولي بدون شتابزدگي اقدام نمايند مي گذارد، مديريت بحران بيشتر در حوزه فعاليت هاي سياسي كار برد دارد ، ولي ممكن است در هر سازماني نيز كه با فشار هاي دروني و بيروني روبرو مي گردد،رخ دهد ، اين فشار ها مديريت را وا ميدارند تا با شتاب به تصميم گيري به پردازند.

در دنيا امروزي چنين فشار ها و پيشامدهاي فراوان بوده و مديريت بحران را مي طلبند.

دليل بحران :

بحران در نتيجه كارهاي انسان و يا پيشامدهاي نا گوار طبيعي همچون آتش سوزي ،سيل ، زمين لرزه و مانند اين ها رخ مي دهد، آنها كه به طور مستقيم با بحران در گيرند ممكن است آن را از بيرون به سازمان آورده و يا در پيرامون و بيرون به كارهايي دست زده اند كه براي سازمان مسئاله رشوار و پيچيده اي بوجود آورده است ، بحران داخلي مي تواند عمومي و ناشي از كوشش اعضاء سازمان براي تحميل ديدگاه خود، يا تصادفي و در نتيجه يك سوء تفاهم بزرگ ، و يا بر روي هم انباشته شدن اشتباه هاي دراز مدت و فراوان باشد. در كنار همه احتمال هايي كه بر شمرديم بحران مي تواند رخدادي پيش بيني نشده و ناگهاني باشد كه شايد امكان پيش بيني آن وجود داشته است .

بحران ممكن است ناگهاني آشكار شود ف ولي اين دليل غير قابل پيش بيني بودن آن نيست . برخي از بحران ها علائمي را از خود نشان ميدهند . پديده اي هست كه مي توان آن را خزش بحران ناميد ، حادثه اي رفته رقته، نا محسوس ف ولي چاره ناپذير شكل مي گيرد مانند لاراني سنگين و رو به افزايش كه مي بارد ، جويهاي سر ريز شده به رودخانه مي پيوندد و فشار جريان بيشتر مي شود تا جايي كه اين افزايش فشار منجر به شكسته شدن سد ميشود .

چنانچه مديريت بحران به موقع انجام وظيفه نموده و با جمع آوري طرفهاي در گير،راه حل مساله را بررسي و اقدام نمايد مي توان از خيلي از حوادث ناگوار و دشوار جلوگيري كرد.

بحرانهاي مديريت :

مديريت ممكن است بابحرانهاي مختلف روبرو شود ،شكست در يك معامله ف سقوط ناگهاني ارز، يك نو آوري كه فرآورده اي را منسوخ مي نمايد، اعتصاب بزرگي كه خسارتهاي جبران نا پذير ببار مي آورد ، مدير ارشد نا درستي كه بناگاه سازمان را هدف عنوانهاي درشت روزنامه ها مي كند و .....

رفتار هاي مديريت بحران:

مهمترين كاري كه به هنگام رويا رويي با بحران بايد بكنيم ، حفظ خون سردي است، در چنين وضعيتي بيشتر مردم كنترل خود را از دست داده ، و بد تر اينكه گناه آن را به گردن اين و آن مي اندازند.يكي از هنر هاي رويا رويي پيروزمندانه با بحران اين است كه حس اعتماد به نفس اطرافيان را بالا برده و چنين نشان دهيم كه هر يك از ايشان در حل مساله سهم شايسته اي دارند .

نكته ديگر اينكه حساب شده موضوع را كمتر از آنچه هست دشوار و مهم چلوه دهيم ، خودمان را خون سرد نشان دهيم در حاليكه با تمام توان بدان سر گرميم، مديران توانمند بحران ، در حاليكه گروه بزرگي از انساها در اطرافش هستند و كاغذهاي فراواني بر ميز ها جا گرفته و از سه تلفن كنار دستشان پيوسته دست كم يكي زنگ مي زند ، گاهي با خون سردي به پشتي صندلي خود تكيه داده و ضمن نوشيدن چاي از موضوعي ساده وجالب مثلا نتيجه فلان بازي ورزشي ويا خبر هنري پرسشي را مطرح مي كند، از اين روش در سفر هاي هوايي نيز به خوبي استفاده مي شود ، هنگاميكه خلبان و مسئولان پرواز توفان وچاههاي هوايي را در پيش ديده و مي دانند كه بزودي هواپيما دچار تكانهاي سختي خواهد شد با آرامش كي گويند ((لطفا كمر بند هاي ايمني خود را ببنديد، ممكن است با حركتهاي مختصري روبرو شويم )).

بحرانها اغلب به در گيري منجر مي شوند ، تصميم گيري در شدت و زمان در گير شدن ، به ارزيابي موقعيتبستگي دارد . مي توان بگونه اي تهاجمي و تا آخرين سنگر ومرز حمله گرده ويا روش آرام فزاينده اي را پيش گرفت . ولي هردو رهيافت را چنانچه تا آخرين درجه بكار برد وغير كار ساز مي شوند ، بنابراين با توجه بشرايط، بايستي از هر دو روش بقدر دلخواه ومناسب استفاده نمود .

مديريت بحران بطور عمده وظيفه اش تجزيه و تحليل رفتار، ديدگاهها، انگيزه ها، هدفها و تمهيدات انسانها و پاسخگويي مناسب و به موقع به آنها مي باشد . طرف مقابل را نبايدبه يكبارهاز دست داده و پلهاي مياني را شكست . گفته اي معروف است كه ((دشمن را بصورت راهبردي دشمن بدان ولي از روي سياست به وي احترام بگذار)).

نكته آخر اينكه اگر هم مي خواهيد بجنگيد عادلانه باشد، شرايط جنگ عادلانه اين است كه داراي دليل عادلانه ، هدف دوست ،اميدبه پيروزي، نتيجه بهتر از اكنون وغير قابل اجتناب باشد .

فنون مديريت بحران :

نخستين فن مديريت بحران، دست نگهداشتن از اقدام حساب نشده است . بنابراين بايد نبض را بدست گرفت و در انتظار نخستين ضربانها ماند و با دريافت اولين نشانه ها ، برنامه هاي اقتضايي از پيش آماده شده را اجرا نمود در اين صورت زمان كافي در اختيار مي باشد . ولي چنانچه با همه كوششهاي باز دارنده بحران آغاز شد ، كارهايي را بشرح ذيل مي توان انجام داد :

1-     در آرامش و خونسردي كامل وضعيت را دو باره ارزيابي كنيد .

2-     برنامه مقدماتي عمليات را تهيه نموده و گام به گام به اجرا در آوريد . ديگر برنامه هاي اقتضائي براي پيشامد هاي احتمالي را نيز آماده كنيد .

3-     يك تيم مديريت بحران براي روياروئي با وضعيت تشكيل دهيد . نقشها ووظايف اعضاء را اعلام كنيد .

4-     ستادي براي مديريت بحذان معين كنيد .

5-     يك نظام ارتباطي بر قرار نمائي كه بتواند با شتاب و فوري اخرين اطلاعات بدست آمده در محلهاي بحراني را بشما رسانده و پيامهايتان را به اعضاء تيم و ديگر افراد منتقل نمايد .

6-     با استفاده از دستگاه هاي الكترونيكي از بار سازمان بكاهيد .

7-      ريز برنامه هاي خود را آماده كنيد .

8-     آنچه در جريان است را بدقت زير نظر گرفته و بيائيد مطمئن باشيد اطلاعات به سرعت به شما مي رسد .

9-     كنش ها و واكنش ها را پيوسته ارزيابي نموده و با انجام اصلاحات لازم برنامه ها را هماهنگ نمائيد .

  ويژگيهاي مدير بحران :

مدير شايسته براي حالتهاي بحراني ،پيش از هر چيز بايد فردي قاطع باشد ۀ اينگ.نه مديران به چابكي واكنش نشان داده و از آن مهم تر توانائي شتاب بخشيدن به فر آيند تصميم گيري را دارند . آنها هيچ يك از گامهاي ضروري و استاندارد تصميم گيري و حل مسائل را فراموش نمي كنند .

مديران بحران با شتاب اين گامها را برداشته و از تجربه هاي خود و اعضاء تيم به خوبي استفاده مي كنند . مديران كار آمد بحران ، رهبران شايسته بوده ، روحيه همكاران را بالا برده ، كوششهاي آنها را افزايش داده و اطمينان مي دهند كه فرايند كار بحران با پيروزي به پايانخواهد رسيد . بالاتر از همه ، مديران بحران خونسردي خود را حفظ مي كنند . آنها دچار سردرگمي ،واكنش هاي شتاب زده و بيجا و از دست دادن كنترل خود نمي شوند چكيده گفتار اينكه : مدير بحران همان مدير خوب در وضعيت وجود فشار است .مديراني كه مي توانند با بودن فشار و سنگيني كار خوب عمل كنند ، براي مديريت بحران بسيار مناسبند .

 

نويسنده مقاله منصور نژاد در مورخه 11/10/83 نوشته شده است

منبع : دستنامه مديران

دكتر عبدالرضا رضايي نژاد