وقتي بخواهند شخصيت –هويت و خلاصه تمام خصائل انساني واجتماعي انساها را خراب كنند ، باورهاي آنها را دستخوش تعرض قرار داده و خراب مي كنند بنا براين آنها را از هستي ساقط ميكنندكه اين عمل شيوه ايي است بسيار حساب شده كه بيشتر حكومتهاي استمعار گر آن را سر لوحه كار خود قرار داده و مورد استفاده قرار مي دهند .
اين عمل در صورتي چهره بسيار زشت تر به خود خواهد گرفت كه توسط مردم و يا مسئولان (با نگاهي كوچك)يك شهر صورت پذيرد ، وقتي صحبت از زمين ميشود هوا را براي تو نمايش مي دهند ، و وقتي صحبت از هوا به ميان است تو را به زمبن هدايت مي كنند ،كه اين سر درگمي بسيار خطرناك است زيرا باورهايمان كه بزرگترين توشه و ثمره قرنها تحولات تاريخي ما نيز مي باشد را زير پا گذاشته اند، به عنوان مثال هر موضوعي كه در اين شهر مطرح مي شود عده اي مي گويند مردم مسجدسليمان از اين كارها بلد نيستند ودر خواست عناوين مختلف اجتماعي و فرهنگي از سوي اين مردم بعيد است . در اين جا به اين سئوال بر مي خوريم كه آيا مردم مسجدسليمان يا بعبارتي بهتر بختياريهاي ساكن در اين منطقه كه اولين و متمدن ترين مردمان خاورميانه هستند قدرت درك باورهاي خود را ندارند ، و از اين نظر كه بتوانند خود را در مسائل هر چند كوچك اجتماعي شهرشان دخيل بدانند نا توان هستند ؟ آيا مردم مسجدسليمان چنان دچار فقر فرهنگي شده اند كه عده اي ما را داراي فقر فرهنگي مي دانند ؟ اگر ما مردمي كم توقع هستيم اين موضوع دال بر اين نمي شود كه كه دوست دار دانش و فرهنگ و علم روز نيستيم، وقتي هوا خنك نيست ما نمي توانيم انتظار هواي خنك را داشته باشيم ،ولي بنده بعنوان نويسنده اين مطلب با اطمينان مي گويم ، هر چه را كه شما فكر مي كنيد ما مردم مسجدسليمان هم مي فهميم و هم خواستاريم . ولي وقتي حصار تنگ كمبودهااين مردم را در خود جاي داده است به آنچه هنوز از ما باقي مانده افتخار مي كنيم .
مسجدسليمان از صد سال قبل تا كنون داشته ه ايي را داشته كه در كمتر شهر و يا حتي كشوري به چشم مي خورد بعنوان مثال باشگاه گلف مسجدسليمان كه هنوز حرف اول اين ورزش را در سطح كشور ميزند و بسياري امكانات و نقاط قوت ديگري كه همه اينها خاص مسجدسليمان بود .
مي فرماييد ما ملت آرام و نجيب مسجدسليمان چه مي كرديم ،سكوت كرديم شايد باورهايمان را از دست ندهيم و آرام آرام نظاره گر عبور ارابه زمان شديم تا شايد فرجي شود و دستي ناجي بسوي اين متمدن مردمان فقير دراز شود ،وقتي مي دانيم داراي حق آب و گل هستيم ولي حق ما ناديده گرفته ميشود چه بايد كرد ،ما از تمام مردم كشورمان مي خواهيم كه مارا هم همانند خودشان بدانند و سعي نكنند باورهايمان را از ما بگيرند چون ديگر توان رفتن نداريم ، زيرا نمي خواهيم همين ته مانده باورهاي مقدسمان هم از بين برود ، بياييد باورهيمان را تقويت كنيم و همراهي كنيم ، وقتي مراجعه مي كنند براي كمك و همراهي كمكشان كنيم و همراهي كنيم ، شايد باورهاي تازه اي هم ظهور كند و رشد نمايد .وقتي صحبت از پارك تفريحي ميشود مي گويند به درد مردم مسجدسليمان نمي خورد! وقتي سخن از استاديوم ورزشي- سالن تاتر- مركز پخش موسيقي –هنرهاي تجسمي –موزه كتابخانه و ساير امكانات رفاهي به ميان مي آيد مي گويند به درد اين شهر نمي خورد اگر مي گويند نگفته ايم پس كو ؟ تازه براي اينكه توهين نشده باشد ، در صورتي كه همه چيز به درد مردم شهر مي خورد اكثر شهر هاي ايران از خود در آمد ندارند حال آنكه دور افتاده ترين آنها هم از نظر امكانات شهري و ساير مشخصه هايي كه بايد يك شهر را بوسيله آن شهر دانست از مسجدسليمان پيشرفته تر مي باشند ، اما آقايان مسجدسليمان از خود در آمد دارد نفت –گاز خوراك پتروشيمي و غيره حالا چرا مردم اين شهر از داشتن امكانات رفاهي محروم مانده اند خدا مي داند وبس .
ول آنچه براي اين حقير مهم است ،اين است كه دست از توهين كردن به مردم بر دارند و بجاي آن سعي كنند در صورت امكان به وضعيت اسفبار اين شهر رسيدگي شود نه اينكه هر كاري كه مي خواهند انجام دهند و به اسم اينكه يك طرح عمراني و يا فرهنگي و اجتماعي در اين شهر كار برد ندارد در شهر هاي ديگر پياده شود .
پاسخ گويي و همراهي با مردم يكي از عوامل مهم بزرگ بودن است اگر مردم را باور داشته باشيم، علايق آنها را شناسايي و مورد تكريم قرار دهيم، به حرفها و خواسته هاي آنها گوش فرا دهيم- اگر به مردم صادقانه بگوييم بعلت نداشتن امكانات قادر به انجام فلان كار نيستيم شايد كه نه حتما از سوي خود مردم اين شهر كه داراي همت والايي هستند مسئولين امر ياري و همراهي خواهند شد.
زماني كه مردم را در امر رسيدگي به امور اجتماعي شهر خود دخيل نمي دانيم چه انتظاري مي توان از مردم داشت .آيا شده تا بحال با كسي از روي صداقت حرفي زده شود و نتيجه آن منفي باشد ، محال است ، مردم مسجدسليمان اگر نان شب نداشته باشند تفريح مي كنند پس چرا يك كنسرت كوچك را بخاطر استقبال مردم به هممي زنيم يا نيمه كاره تعطيل مي كنيم دليل آن چه مي تواند باشد . جز اينكه ما را مردمي فاقد فرهنگ معرفي نمايند، حقير از تمام مردم خوب شهر خود مي خواهم كه دستها را به هم بدهند و اجازه اينكه ياورهايمان را خراب كنند را به هيچ كس ندهيم زيرا باورها هستند كه هزاران كار غبر مفيد مي نمايند و هر نوع حركت غير معقول را مانع مي شود ، چرا كه اصيل ترين اقوام و مردمان غني ترين باورها را نيز در ميان خود پرورش داده و همراه دارند .همين باورهاآنچه را كه به نفع مردم شهر است را به اجرا در مي آورند ، اگر قبول نمائيم كه قادر به النجام كاري هستيم حتما موفق خواهيم شد ،
ساليان درازي را سپري نمودم تا به اين نتيجه رسيدم كه هر كاري را با داشتن باور به انجام خواهيم رساند اما وقتي به ما بگويند نمي توانيد ديگر راهي براي حركت باقي نخواهد ماند و نتيجه همان خواهد شد كه از سالهاي قبل انجام شده و تا كنون در مكاني قرار داريم كه خودمان هم باور كردهايم كه نمي توانيم- در صورتي كه اين گونه نيست –هر گاه منطق را جايگزين نبودها نموديم آنوقت شاهد بهتر شدن اوضاع خواهيم شد ، و مي توانيم خودمان باشيم و كارهاي بزرگي را به انجام برسانيم و اين خود كاري است بس بزرگ كه لازم است مردم فرهنگ دوست اين شهرستان انجام دهند تا بتوانند از ميان چرخه پر پيچ و خم گرفتاري چيزي نو دريافت كرده و شكل تازهاي به كارها و امورات مختلف بدهند.
از تمام مردم هوشيار و دوستدار شهرستان مسجدسليمان مي خواهم دستها را به هم بدهند و يك اتحاد محكم و استوار به وجود آوردند و همراهي را پيشه خود سازند و كاري كنند كه روز به روز وضعيت اقتصادي –فرهنگي اجتماعي و سياسي شهرمان رشد و توسعه يافته و به درجه اي برسيم كه ديگر نه تنها هيچ كس نتواند باورهايمان را پايمال كند بلكه از طرفي خودمان نيز به اين بزرگترين داشته و توشه فرهنگ و تمدنمان آسيب وارد نشود و همان باشيم كه خواسته درونيمان است و هر روز شاهد شكوفايي هر چه بيشتر شهر و نسلهاي آينده اين شهر باشيم ،از هر بعد و از هر نظر كه راه درست را پيش رو قرار دهيم نوعي خود باوري بسيار قوي و مستحكم است .
بيائيد با هم باشيم و اجازه خرابكردن باورهيمان را به هيچ كس ندهيم حتي به خودمان ، خواستار و پيگير مشكلات و معضلات باشيم تا موفق شويم و شهرمان را از اين بن بست فكري ، سياسي، اقتصادي، و اجتماعي بيرون بكشيم
نويسنده مطلب اسد الله پورهاشمي
با همراهي و مساعدت جناب آقاي سيد عباس صالحي
نوشته شده در تاريخ 25/3/83 مسجدسليمان
===================================================
از قديما گفته اند هر كسي رو راست بود يا ساده است يا احمق ولي اين گونه نيست هركسي رو راست و راستگو بود نبايد متهم به اين كه خيلي احمق يا عقب افتاده يا نمي داند چه خبر است به نماييم بلكه او را بايد انساني والا و بزرگوار بدنيم كه به هيچ عنوان حاضر نيست . پاي خود را از حق بيرون بگذارد .و حرفي خلاف حق بگويد . در اين صورت مي توان قبول نمود كه خود ما خلاف هستيم . و به همين علت هم هر وقت با فرد راستگويي مواجه مي شويم نمي خواهيم قبول كنيم كه طرف حق است و حقيقت نه دروغ .
دوستي چند روز پيش به من مراجعه نمود در مورد برنامه ايي مقاله ايي نوشته بودم .در باره باورها را خراب نكنيم براي اينكه بتوانم به چاپ برسانم نياز به ويراستاري داشتم و چون اين دوستم روزنامه نگار است و دست به قلم و اهل ادب . مقاله دست نويس خود را به ايشان دادم كه از نظر جمله بندي ويراستاري نموده برايم بياورد تا مقاله را تايپ كرده و به فرستم روي سايت اينترنتي . قرار بر اين شد كه بعد ارز ظهر مقاله ام را برگرداند و من كار خود را انجام دهم ولي متاسفانه .چون من ساده و رو راست حقيقت را به ايشان گفتم اكنون مدت زيادي حدودئ دو هفته است كه رفته و اصلا ازش خبري نيست .
در دهله اول از خدا براي ايشان سلامتي مي خواهم و اميدوارم كه در اين دوران زندگي ماشيني برايش اتفاقي نيفتاده ياشد كه من بي جا و بي مورد گله كرده باشم چون دوست خوبي است و مردي از تبارادب شهرستان مسجد سليمان. باور كنيد مرد حقي است .
ولي اگر ايشان در سلامت هستند و بدون مشكلات زندگي چرا؟ كاري كه من از ايشان خواستم را انجام نداده است و برايم نياورده اين تعلل از فردي كه خود ديگران را زير سئوال مي برد بعيد و دور از انتظار . چون مي توانست همان وقت بگويد وقت اين كار را ندارم و من مطلب را با همان ادبيات بدون فعل و فاعل خودم مي فرستادم روي سايت اينترنتي نهايت مي گفتند بي سواد است در صورتي كه دنيا دست چه كسي است . هر كس هر طور دلش خواست مي نويسد و هيچ كس هم ايراد نمي گيرد مهم نوشتن است و بيان مطلب حالا ادبيات هر چه مي خواهد باشد هر كس خواند مي تواند به ايميل همان سايت نامه بنويسد و كليه ايراد ها را نوشته ارسال نمايد تا من در نوشته هاي بعدي خودم . ايراد ها را بر طرف نموده و ادبيات خود را از نظر چمله بندي درست نموده و تركيب ها را سر جاي خودش بگذارم .تا زماني كه ادبيات خودم درست شود و مشكلات حل (خدا نكند بنده اي به بنده ديگر احتياج داشته باشد ).
خيلي وقتها دلم مي خواهد از شهر مسجدسليمان بنويسم .از مردمش . آداب و رسومش . از دنياي وارونه اش . از خيلي چيزها ولي وقتي مي رسم به مرحله اجرا دلم نمي آيد كه حرفي را در مورد مردم شهر به رشته تحرير در آورم .از مسئولش گرفته تا مردم عادي شهر . چون مي دانم درد كجا است و قبله را هم بلدم خانه خدا را هم گم نكرده ام تازه نماز خواندن را هم آموزش ديده ام پس چقدر خوب است به جاي انتقاد و ايراد از كار هاي انجام شده و نشده خودمان را هم در بوته نقد و اصلاح قرار دهيم . و زماني كه امكان انجام كار برايمان مشكل است . يا نمي تونيم انجام دهيم بگوييم ما نمي توانيم انجام دهيم . اين دوست خوب من يراي دومين بار است كه در اعتماد من به خودش تعلل به وجود مي آورند . و من هم سعي مي كنم كه براي بار سوم تكرار نشود زيرا مقاله ( باور ها را خراب نكنيم ) را از نو خواهم نوشت ولي دوستي را چگونه بنويسم . دوستي را با چه قلمي بيان كنم . كه لطمه ايي بر چهر آن وارد نشود و ادامه داشته باشد . ( دوستي گفت : اگر مي خواهي دوستي را از دست ندهي هرگز از دوستت تقاضايي نداشته باش گفتم چرا ؟ گفت بقاي دوستي در اين است كه از دوستت در خواستي نداشته باشي ولي در مقابل به خواسته هاي دوستت جامه عمل به پوشاني ) تازه فهميدم گه چرا؟ اين دوست دنيا ديده من اين جملات را بيان داشته زيرا واقعيت آن است كه ايشان گفت و بفاي دوستي در اين است كه از دوستمان در خواستي نداشته باشيم و قتي در خواستي نداشتيم دوستيمان پايدار و دائمي خواهد بود . و حالا حكايت من شده و دوست منتقدم من كه كارم را نياورده و اصلاح مقاله مرا به تاخير انداخته اشتباه از من بوده كه اين تقاضا را از ايشان نمودم .
اگر اين تقاضا را نمي كردم شايد بهتر بود ولي خوب كاري بود كه انجام گرفت و راهي ديگر وجود نداشت ديگر اتفاق افتاده بود و من هم كار خود را كرده بودم . دوست ديگر تقاضايي داشت انجام دادم ئ. ولي گفت چرا ؟ بدون اطلاع من انجام دادي . مطلبي را روي سايت نوشتم گفتند چرا؟ بدون هماهنگي بوده بالاخره من نفهميدم در اينشهر شلوغ از چه كسي مي بايد شكايت كنم يا از چه كسي حكايت . از چه كسي گله كنم از دوست .دشمن . بي طرف. با طرف . خود من هم معطل مانده ام چه بايد بكنمتا بتوانم اين گليم كهنه را از آب بيرون بكشم حالا از آب هم بيرون كشيدم آيا پياده رويي و يا حاشيه ايي هست كه در آنجا پهن كنم تا خشك شود و يا اينكه مي بايد تا بالاي گدار روي دوشم بكشم و سپس از زور خستگي رهايش كنم به امان خدا ....از آب مي گويم حواله به برق مي دهند . از خيابان و آسفالت مي گويم حواله به چوبه دار مي دهند . از كوچه هاي خاكي مي گويم . حواله به زمبن باير مي دهند . من كه خودم نفهميدم چي نوشتم تا چه رسد به ديگران . خوب اگر بفهمند كه اوضاع خراب مي شود و مورد حمله واقع مي شويم و سر از بيمارستان در مي آوريم و تازه پول دوا و دكتر هم نداريم . بهتره حرفي نزنيم چون همه مي دونند من سايت دارم فوري مي آيند و يقه من بدبخت را مي گيرند و كشان كشان مي برندم دادگاه حالا بيا و جواب بده . قربان همه دست اندركاران ميرم و كاري به كارشان نداريم اگر بخواهيم كار داشته باشيم لارمه از همه چيز صرف نظر كنيم . تا به هدف برسيم وقتي نرسيديم مثل سد تفريحي تمبي تعطيلمان مي كنند و مي گويند برويد به امان خدا .و گر نه با جرثقيل بلندمان مي كنند و به جاب دكل حفاري نمره يك مي گذارندمان روي پايه ايي كه به هيچ چيزي شبيه نيست راه چاره چي است راه چاره اين است براي اينكه نگيرندمان برويم فرمانداري و بست بنشينيم .تا شايد فرماندار (هر چند بعدا رهين مي شويم ) ولي طوري نيست از ما دفاع نمايد چون به آنجا مي گويند جاي امن . البته فكر نكنيد خانه امن است .خير چون فرمانداري است . شايد امن باشد . در غير اين صورت بايد فيدل كاسترو شد و رفت به كوه ها يا احمد بن بلا به زندانهاي فرانسه . چاره ديگري نداريم .سي واندي سال زندگي در يك شهر كم نيست عمري است . سيواندي سال يك شب بخواب نگهابن براي گرفتن آب خيلي حرف است . ارتش كه ارتش است سرباز خود را يك شب بخواب نگهبان نمي گذارد حالا قضاوت كنيد. مسئول آب مسجدسليمان يا بهتر بگويم سازمان آب مسجدسليمان كاري كرده كه تمام مردم شهر يك شب بخواببراي گرفتن چند ليتر آب مصرفي نگهباني بدهند تا آب داشته باشند مخصوصا در فصل تابستان .
از برق نگو كه ديگر خسته شدم بگذار از شهرداري هم بگويم تا ازما ناراحت نشده اند چون كمي سر به سر شان خواهم گذاشت نه زياد براي اينكه همه كار هايش درست و روي برنامه است از نظافت تا نهايت هيچ مشكلي به آن صورت در شهر نداريم . فقط و فقط مانده كه خيابانها را هم آشفلت نمايند چون اول همه كوچه ها را آسفلت كردند بعد خيابان ها و تازه به كسي نگويم و گش شيطان كر مي خواهدن پياده رو هم درست كنند چون تنها يك خيابان داريم بدون پياده رو فوري نگييد پس اين چيه اين كه دوكيلومتر بيشتر نيست پس پياده رو اتوبان تا خروجي شهر چي پياده رو نمي خواهد اصلا به شهرداري مربوط نيست اين حرف براي چي است مردم ناراحت مي شند چون مجبورند بروندپياده رو در آنجا راه بروند همين بهتر كه توي خيبان راه بروند
امضا محفوظ
=============================================
چي شده كي اين بلا رو سرت آورده رفيق اين چه وضعيه كي اينطور سرو صورتتو داغون كرده حتما بازم با رفيقات رفتي موتور سواري و خوردي زمين يا جرثقيل از روت رد شده
شوخي نكن بابا مي بيني كه حالم اصلا خوب نيست امروز يه كتك حسابي خوردم
*پس بگو بازم رفتي فضولي و پا كردي تو كفش بزرگترا حالا بگو ببينم چي شده
** هيچي بابا رفته بودم يه حايي ببينم چه خبره يكي دو تا سئوال هم بپرسم با كلي بدبختي رفتم تو و سئوال كردم ..... آقا ببحشيد مي شه بگيد شهرمون چرا اينجوريه
|
چه جوريه پسرجان بعضي وقتها آدمو وادار مي كنيد نكاتي را كه هر كسي بايد بدونه رو دوباره تكرار كنيم آقا جان ما براي كارهاي واجبتري اينجا ئيم نه پاسخ به سئوالات بي ربط شما |
**چشم آقا ببخشيد من فقط يك سئوال كوچيك داشتم خدمت شما اونم اينه كه چرا پروژه سد تفريحي تمبي نيمه كاره رها شده
** خوب مرد حسابي اين موضوع رو كه هر كسي بايد بدونه حتما فكر كردي كسر بودجه داريم يا مهندس و شبه مهندس و اينجور چيزا اينجا وجود نداره نخير آقا جون هر آدم عاقلي مي دونه كه يك سد خاكي بايد محكم و سفت بشه تا جلوي آب رو بگيره اينكه ديگه واضحه الان دور از جون شما يه مرده رو هم كه خاك مي كنن معمولا تا سر سال سنگ روش نمي زارن تا خوب خاك و گلش كوفته شه نكنه سنگ مزار نشست كنه فردا بگن حتما آدم خوبي نبوده كه سنگش كج شده به همين دليل ما هم گذاشتيم تا خوب اين خاك سفت بشه نكنه يوقت سدمون خراب بشه آبرمون ريزش كنه تازه امسال كه بارندگي زياد ي هم نبود گيريم ما سد و ميزديم آب كه نمي يومد پشتش پرش كنه بايد مي مونديم تا زمستن كه بارون بياد
*ببخشيد آقايون حالا بفرض مثال اين سدرو هم زديد سفت هم شد بنظر شما جلوي سيلاب روهم مي گيره يا دوباره مثل صد بار گذشته بايد بريم خاك و سنگشو تلمبار شده رير پل بتوند ببينيم .
+++ صبر كن بابا آفسايده , گذاشتيم بياي تو اطاق كه باز پرس شي واسمون تو كه حاليت نيست ما ديديم اين پل تمبي چون خيلي قديميه و ممكنه يدفعه بايه بنكر سيمان كه از روش رد مي شه خراب شه بريزه پايين بنابراين گفثيم يه خورده از خا كاي سد و بديم دم آب ببره زير پل بلكه محكم بشه تازه اون وقت بايه تير دو نشون زديم يعني هم سد ساختيم هم پل باستاني تمبي رو حفظ كرديم .
** ميشه خواهش كنم يه كمي هم در مورد وضعيت خيابونهاي شهر صحبت كنيم ميدونيم كه علت بسياري از تصادفات رانندگي و استهلاك خودروها بعلت خرابي همين آسفالت خيابونهاست آخه عزيز من آبروي شهر در خطره يه مشت آسفالت ريخته بشه كف اين خيابونا كه مشكلي نيست تازه جلوي اينهمه خارجي و اينهمه شهرستاني كه تمام پروژه هاي اطراف شهر را قرق كردند آبروداري كرديم لااقل فردا نمي رن توي شهر هاشون بگن اينهمه جوون سرحال و بي كار توي فلان شهر هست و خيابوناش آسفالت نيست .
++++ ديگه داري زيادي رو دار مي شي ببين مي زنم توي اون شيكمت كه ديگه اينطرفا پيدات نشه اين كارو كه ديگه خوب بلدم .
** آقا من مخلصتم فقط يكي جواب منو بده
+++++ اجازه بديد دوستان من جوابشو مي دم ببين پسر خوب اولا كه مگه قبلا كه ما اينجا نبوديم اين خيابونا آسفالت بود كه الان باشه دوما اين تيكه رو داشته باشين بچه ها الان دهنشو قفل مي زنم كتابي دوما مي بيني كه هر چي ما سرعت گير تپه اي و پلاستيكي و از اين صحبتها زديم كسي سرعتشو كم نمي كنه گفتيم بزاريم اين موجا باشه تا لا اقل راننده هاي محترم مجبور باشن بخاطر جلوبندي خودروها شون هم كه شده آهسته تر رانندگي كنن الان هم كه فصل مدارسه و ديگه بدتر اصلا نمي شه به آسفالتها دست زد يه كمي بفكر بچه محصلها باش آقا , فردا اگه موجا رو درست كنيم مگه اين متور سه پشته ها مي زارن يه پير مرد يا يه محصل از خيابون رد بشه هر روز هم كه داري مي بيني پر بيمارستان شده از جوناي موتوري پلاتيني البته منظورم موتور سواراييه كه پلاتين تو دست و پاشون گذاشتن نه ميشل پلاتيني خو دتم كه چند وقت پيش با سرعت زدي زير يك موتور سوار پس بنابر اين فهميدي كه ما هيچ كاري و سنجيده انجام نمي ديم .
** چشم حرف شما متين اما اين كنده كار يها ي خبابونا رو چي همين خيابون 22بهمن كه مركز اورژانس اونجاس بخاطر كندن فاضلاب مصدود شده هيچ كس هم اونجا نيست تازه لوله هاي شكسته آب و گاز توي كوچه ها, كوچه هاي بدون روشنايي اونم از ميدون نمره يك كه بيشتر شبيه همين اجرام پرنده است كه اخبار نشون داده , يا شكل مثلث برموداس اما خودمونيم نرده هاي بالاش كه بر داشته شد بي خجالت, ما كه نگاه نمي كنيم بقيشو هم يواش يواش آره ديگه خراب شه بهتره, تازه دور ميدون هم كه يه طرف از طرف ديگه بزرگتره .
++++++ خجالت بكش آقا شما اصلا قدر آثار گرانبهاي هنري رو نمي دوني همينطور كه در گذشته به آثار هنرمندان بزرگ دنيا مي خنديدند ولي بعد ها همين آثار هنري گل سر سبد موزه ها شده از كجا مي دوني , كه اين اثر براي اينكه در آينده تبديل به يك اثر هنري گرانبها بشه طراحي نشده
**فهميدم, من اينجا شو ديگه نخونده بودم اما ببينيد دوستان آخه اكثر ميدونهاي شهرمون شده ستونهاي عجيب و بي مفهوم .
++++++بابا جون تو كه داري باز حرف خود تو مي زني توي تمام دنيا ميان براي جذب توريست كاراي مختلف مي كنن يكي برج ايفل مي سازه يكي برج كج پيزا مي سازه يكي ديوار چين مي زنه يه جا چرخ و فلك مثل چرخ دوچرخه مي سازن ما هم فكر كرديم براي رونق صنعت توريسم بهتره بيايم كاراي عجيب بكنيم , به همين سادگي و كاملا رمانتيك درست مثل توي فيلم ها يه توريست مياد توي شهر به اولين خيابونكه مي رسه مي بينه از دو طرف خيابون درست مثل كارواش آب از لوله هاي شكسته مي ريزه روي ماشيننش بعد مي بينه از شكاف وسط خيابون اصلي آب قل قل كنان بيرون مياد اون كه نمي دونه آب و گاز با هم قاطي شده فكر مي كنه زير پاش چشمه آب گرمه خلاصه ميدوناي عجيب كه مثلا ستونش يه جا ومجسمش يه جاي ديگه است , پلهايي كه با عبور يك كارگر اونم بدون فرقون خراب مي شن –كارگري كه با ميله آهني توي گردنش مي ره بيمارستان –متورسوارهايي كه شاخ به شاخ مي خورن به هم –سد تفريحي كوچكي كه سالي يكبار اونم براي نيم ساعت آب پشتش چمع مي شه بعد خراب مي شه –شهري كه بخاطر چاهاي گازش شب و روز روشن مي مونه , ولي خونه هاش گاز ندارن و ميشه توي خيابوناش حموم كرد اونم با آب زلال ولي آب هميشه جيره بنديه خلاصه همه اينها مي تونه جاذب توريست باشه و حتي توي كتاب ركورد هاي جهان هم ثبت بشه .
**ولي به نظر من كه جالب نيست البته ببخشيد ها , ديگه.
+بازم گفت ولي , تو ديگه شور شو در اوردي بگيريدش نذاريد در بره .
**آخ- واي آخ ..آخ
****خوب پس اين جوري شد آخه عزيز من به تو چه كه اينقده فضولي مي كني كار و بسپار بدست كار دانش و برو پي كارت تو كه حتي يه جفت كفش نداري براي پاهاي لخت و تاول زده ات چه كار داري به اين كاراي فني تا تو باشي پاي برهنتو از جورابت جلوتر نذاري حالا پا شو بريم درمونگاه زخمهات رو درمون كنيم حالا نريم اونجايه درد سر تازه درست كني ها آره قربونش
نويسنده مطلب آقاي سيد عباس صالحي مورخه 20/2/83
* * * * * * *
امروزه بيشتر كارهاي بيماران در مطب هاي خصوصي پزشكان انجام مي گيرد , معاينه , آزمايش, عكس و نتيجه هاي اوليه, و سپس بيمارستان و احيانا عمل و كارهاي ديگر كه به آنها مراقبت هاي پزشكي پس از عمل و يا دوران نقاهت گفته مي شود . مابقي در مطب هاي خصوصي انجام ميشود .
يكي از اركان مهم پزشكي روز , عمل از راه دور است, كه آهسته آ هسته دارد ,جاي پاي خود را در عمل پزشكي باز مي نمايد , و يا اينكه به صورت اطلاعات داده شده, به كامپيوتر و گفته هاي بيمار به راحتي مي توانند, بيماري فرد مورد معاينه قرار گرفته شده را مشخص, و از طريق خود همين كامپيوتر با ارسال ايميل هاي مختلف درمان بيمار را آغاز و يا گاهي شنيده شده است, كه عمل جراحي هم انجام گرفته است .
مطب پزشك , يعني مكاني كه شما مي روي, بدون كوچكترين دغدغه خاطر بدون اينكه كسي به غير از پزشك از درد شما با خبر شود, مشكل خود را با پزشك منتخب خود در ميان گذاشته و نتيجه را گرفته و توسط پزشك مورد نظر خود معالجه را آغاز مي كني, و در صورت تشخيص پزشك شما , براي اينكه پزشك ديگري شما را معاينه و يا اظهار نظر نمايد به پزشك ديگري مراجعه مي كني , در غير اين صورت براي اين كه ديگران و حتي نزديكترين فرد به شما پي به مشكل شما نبرد, به غير از پزشك به كسي ديگر درد خود را نمي گويي و پزشك هم بر اساس قسمي كه ياد نموده هرگز مشكل بيمار خود را با كسي در ميان نمي گذارد, و در نتيجه اينكه شما با خيالي آسوده به مداواي خود ادامه ميدهي .
در كشور هاي پيشرفته تا اندازه ايي اين مشكل حل شده است, و پزشكان طبق وقت قبلي و قرار قبلي بيمار خود را عيادت مي كنند, و دستورات لازم را صادر مي نمايند, و بيمار هم طبق دستور پزشك براي گرفتن نتيجه عمل مي نمايد , ولي هيچ كس از بيماري فرد مورد نظر اطلاعي پيدا نمي كند, و فقط به صورت آمار گونه ايي از بيماريها اعلام مي شود كه اين گونه كارها هم طبق روال عادي خود از طريق سرشماري و يا مراكز بهداشت و درمان آمارها اعلام مي شود, و يا بيمارستانها و نظام پزشكي ها و يا مراكز آمار و اسناد پزشكي اعلام آمار يك نوع بيماري خاص را مي نمايند.
در كشور خودمان در شهر هاي بزرگ هم تا اندازه اي اين مشكل حل شده, و مطب پزشكان تقريبا خلوت و اگر چنانچه خلوت هم نباشد, بر خورد با بيمار و معاينه و آزمايش و مراحل ديگر پزشكي حل شده و شما به راحتي مي تواني, با پزشك خود درد خود را در ميان گذاشته و نتيجه ايي كه لازم است بدست آوري را بدست آورده و هرگز هم نگران اينكه شايد كسي ديگر در مطب حضور داشته باشد, و شما را ناراحت كندو وجود ندارد. و هيچ اتفاقي هم رخ نمي دهد, تا پايان دوره بررسي و نتيجه گيري و در آخر اگر لازم بود به بيمارستان معرفي مي شوي با پرونده بسته شده پزشكي و محفوظ .
پرونده پزشكي يكي از اسناد معتبر و با ارزشي است, كه در اكثر مطب ها نگهداري مي شود الا در شهرستان مسجدسليمان زيرا در اين شهرستان پزشك تنها مي رسد كه بيمار را ملاقات نمايد آنهم به گونه ايي كه بعدا توضيح خواهم داد و مفصل هم در اين مورد خواهم گفت .
يكي ديگر از مسائل بسيار مهم كه در مطب هاي شخصي لازم به رعايت است ,بهداشت مطب مي باشد, كه اگر در تمام دنيا رعايت شود كه ميشود و يا در محدود از شهر هاي كشور خودمان هم رعايت ميشود ولي در شهرستان مسجدسليمان رعايت نمي شود , بهداشت مطب را هر كسي در بدو ورود مي تواند احساس نمايد, در جايي كه بيمار را به جاي اين كه تنها پيش پزشك بفرستند و تنها نمي فرستند بلكه چندين بيمار ديگر را هم همراه اين بيمار به اتاق پزشك هدايت مي كنند و حالا شما قضاوت كنيد, اين مطب چه نوع بهداشتي را رعايت مي كند (در اين جا اشاره به اين نكته ضروري است كه هر كدام از اين افراد بيمار نزد پزشك بيماري خاص خود را دارند و تازه مي توان از فشار سنج پزشكان هم ايراد گرفت كه با آن بدون رعايت بهداشت فشار چندين بيمار را هم زمان با هم مي گيرند .) و اوضاع اين بيمار و آن پزشك و نتيجه اين معاينه و آن معالجه و حرف و حديث هاي ديگر و شايد باورتان نشود كه اسكناس هزار توماني قسم سقراطي را در هاله اي از ابهام فرو برده است, و ديگر اثري از آن باقي نيست .اگر چنانچه اعتراض هم كردي, مورد حمله واقع خواهي شد و متهم به بي سوادي , مطب پزشك در شهرستان مسجد سليمان را مي توان, به كلاسي شلوغ تشبيه نمود, كه معلم سئوالي كرده باشد, و تمام دانش آ مو ز ا ن به خواهند جواب به دهند, دستها را بالا برده اند, در اين شهرستان مطب هم اين گونه است ,به جاي اين كه بيماران را جداجدا و به تنهايي پيش پزشك به فرستند, توده ايي مي فرستند, در اتاق پزشك را باز ميكنند, و مي گويند از اينجا تا اينجا بروند تو ,تازه هر كدام از اين بيماران سئوالي جدا گا نه دارند ولي پزشك خيلي خون سرد, مشغول خوردن چاي خود است, و به حرف بيمار هم گوش مي كند و استكان چاي را روي ميز گذاشته, و در يك چشم به هم زدن نسخه را نوشته تحويل بيمار ميدهد, و بيمار نگون بخت ها ج و واج راه خود را گرفته و ميرود .اين را هم اضافه كنم كه خود پزشك آمپول هم مي زند نه آمپول هاي خاص را بلكه در حين طبابت آمپول هم ميزند تا بيمار راحت تر باشد.
در شهرستان مسجدسليمان, وقتي وارد مطب پزشكي مي شوي, در بدو ورود فكر ميكني كه اشتباه آمده اي, ولي ,خوب منشي هست, و نوبتي داده مي شود, و زمان رفتن نزد پزشك هم مشخص مي شود, ولي هيچ وقت اجرا نميشود, چون پزشك بيمار زيادي دارد و وقت شما كشك است, چون نوبت در اين جا معني پيدا نمي كند, و گفته هاي منشي پزشك هم همه اش كذب بوده و هست, زيرا در شهرستان مسجدسليمان اگر يك پزشك زير 70 بيمار را ويزيت كند, مي گويد سرم خلوت بود, و در نتيجه آنهايي كه سرشان به تنشان مي ارزد, و در اين شهرستان هم زندگي مي كنند ولي پيش پزشكان اين شهر نمي روند, زيرا هيچ چيزي در اين شهر و مطب پزشكان آن رعايت نميشود حتي بهداشت خود پزشكان. باز بر ميگردم روي اين قضيه چندين بيمار با هم در اتاق پزشك وقتي اين گونه است, چه لزوم دارد, كه پزشك اتاقي براي خود داشته باشد, جاي منشي خود نشسته, و همه را به صف نمود و يكي يكي معاينه و نسخه بدهد ,اين گونه راحت تر است, و در وقت پزشك و بيمار هم صرفه جويي ميشود ,وقتي نمي تواني درد خود را به صورت محرمانه براي پزشك خود بگويي, و يا براي اينكه نوبت شما به شود مجبوري حوصله به خرج بدهي و يا اگر پزشك فرد با حواسي جمعي باشد بعد از ديدن 10 الي 12 بيمار از شما مي پرسد بفرماييد, و در اين وقت تازه نوبت شما است كه از شرمندگي حضور ديگران سرت را پايين انداخته و آهسته از اتاق پزشك خارج مي شوي و به منشي هم مي گويي از لطف شما متشكرم ( در كجاي دنيا يك چنين قانوني است كه يك پزشك وقتي دور تا دورش پر از بيمار است , بيماري را معاينه كند ,چگونه ميخواهد راز دار بيمار خود باشد , و يا اينكه وقتي دارد چاي, مي خورد چگونه مي تواند بيمار را معاينه كند, و نظر بدهد و از كجا معلوم كه اصلا حواس اين پزشك جمع كار خود باشد و در نهايت احساس مي كني, كه اين جا مطب نيست, بلكه اسم اين جا مطب است, به هر چيزي شباهت دارد به غير از مطب بودن البته ميتوانيم بگوييم مركز تجاري چون اين اسم خيلي بهتر است تا بگوييم مطب )
پزشك چقدر زمان بابت حق ويزيت خود در اختيار بيمار قرار مي دهد, (يك استاد دانشگاه به ازاي يك ساعت تدريس مبلغي را از دانشگاه دريافت مي نمايد, آيا يك پزشك از يك استاد بالاتر است ) حق ويزيت بابت چند دقيقه از وقت خلوت و بدون مزاحم يك پزشك است, يك دقيقه, 5دقيقه, 10دقيقه,20 دقيقه, 30دقيقه, اگر ميانگين زمان براي يك بيمار را 20 دقيقه در نظر بگيريم, يك پزشك هر ساعتي بيشتر از سه بيمار را نمي تواند ويزيت نمايد, و در نهايت در مدت چهار ساعتي كه در مطب حضور دارد بيشتر از 20بيمار را نمي تواند ويزيت نمايد, در صورتي كه متخصص اورتپدي شهرستان مسجدسليمان حداقل 60بيمار را ويزيت و معاينه مي كند تازه دست و يا پاي شكسته را هم گچ مي گيرد, شما خودتان قضاوت نمايي به اين پزشك ميتوان گفت پزشك, يا اينكه لقب ديگري سزاوار اين نوع پزشك است, چون بيمار ها را توده ايي معاينه و نسخه مي دهد, و با پولهاي در يافتي در شمال كشور , ويلا و ماشين, مستغلات ديگر تهيه ميكند, و تازه به ريش مردم محروم و فقير مسجدسليمان هم مي خندد, و اين تازه گوشه ايي از ماجرا است .
سئوالي كه مطرح است اين است كه آيا پزشك حق دارد چندين بيمار را يك جا در اتاق خود ملاقات نمايد ,و آنها را مداوا نمايند و يا اينكه نه اگر مجاز است كه حرفي نيست و اين كار را ادامه بدهند و اگر مجاز نيست چه كسي مي بايد ,به اين موضوع رسيدگي نمايد وآيا مرجعي وجود دارد كه رسيدگي نمايد و جلوي اينگونه بي عدالتي را بگيرد و يا اينكه مرجعي هست و چون مي داند وضعيت از چه قرار است به روي خود نمي آورد, من براي اينكه بدانم اين حق پزشك است يا نه به مطب دكتر صالحي مراجعه نمودم و ايشان با صراحت گفت نه , ولي مردم را مقصر قلم داد نمود و گفت , وقتي همه با هم مي آيند توي اتاق پزشك چه كنيم ,جواب ما اين است كه مگر پزشك منشي ندارد و چرا منشي اين اجازه را مي دهد كه چند بيمار با هم بروند اتاق پزشك فقط در يك صورت آنهم با اجازه پزشك , شايد يك بيمار نخواهد ديگران از درد او با خبر شوند و حتي به نظر من قسم پزشكي اين را از دكتر صلب مي نمايد ولي دكتر قسم خود را زير پا ميگذارد و اين كار را مي كند در صورتي كه من نظر ديگري دارم ,آنهم اين است كه اگر پزشك بخواهد همان طوري كه قبلا هم اشاره كردم براي هر بيمار زمان خاصي را در نظر بگيريد , يك پزشك در يك زمان پنج ساعتي بيشتر از 20بيمار را نمي تواند ويزيت نمايد و در صورتي كه اكثر پزشكان بالاي 50 يا 60 بيمار را ويزيت مي نمايند ,و اين را ديگر نميتوان معاينه و معالجه قلم داد نمود , زيرا زمان براي پرسيدن از بيمار وجود ندارد, (اگر زمان هم باشد بيمار با وجود افراد ناشناس چگونه مي تواند ناراحتي خود را بيان كند , پاسخ اين مسئله را لازم است پزشكان شهر يا نظام پزشكي شهر پاسخ دهد )و اصلا نمي توان انتظار داشت كه كار درستي انجام شود , حالا مقصر چه كسي است , به ماند تا در وقتي ديگر به آن به پردازيم .
موضوع ديگري كه از دكتر صالحي پرسيده شد اين بود كه آيا وقتي پزشك براي بيمار عكس و آزمايش مينويسد ,و بيمار عكس و آزمايش را انجام مي دهد و به پزشك مراجعه ميكند براي نظر پزشك آيا پزشك مي بايد حق ويزيت بگيرد يا خير: ايشان فرمودند كه اگر آزمايش همان روز انجام شده باشد خير ولي اگر يك يا چند روز بعد انجام شده باشد بيمار مي بايد حق ويزيت پرداخت نمايد, (سئوالي كه مطرح است چگونه مي توان براي بيماري عكس و آزمايش نوشت و همان روز هم انجام داد زيرا عكس يا آزمايش يك مراحل خاص خود را دارد تا انجام و ممكن است يك يا دو روز طول بكشد در اين مورد از خانم دكتر آ ر ين سئوال كردم و ايشان فرمودند تنها آزمايش هاي هورموني را انجام ميدهيم ول اگر آزمايش مثل كشت ادرار باشد زمان مي برد طبق نظر دكتر يك آزمايش يا عكس ممكن است چند روز طول بكشد چرا بايد بيمار پول ويزيت مجدد به پردازد مگر پزشكان نمي توانند يك زمان خاصي را براي ديدن عكس و آزمايش قرار دهند تا بيماران در آن زمان عكس و آزمايش را به پزشك نشان بدهند و نسخه خود را در يافت نمايند و پولي هم پرداخت نشود , آيا اين كار قانوني است و يا اين كه در حق بيمار ظلم ميشود , در صورتي كه مسلما در حق بيمار ظلم ميشود و پزشك هم سود وقت خود را حساب مي نمايد در صورتي كه يك پزشك در مدت دو ساعت ميتواند همه عكس و آزمايشهايي كه داده است را مشاهده نمايد و پولي هم نگيرد اين كار شدني است .
در اين باره با آقاي دكتر كي فرخي صحبت شد ايشان حتي حاضر نشد تعرفه هاي پزشكي را در اختيار ما قرار دهد زيرا فكر مي كرد از كره مريخ آمده و چيز جديدي را خواستاريم ما اين موضوع را نه به عنوان خبر نگار بلكه به عنوان يك شهروند حق خود مي دانيم كه از كليه تعرفه هاي پزشكي با خبر باشيم و حقوق خود را بشناسيم و طوري باشد كه مبادا پا را روي حق بگذاريم , دكتر كي فرخي ما را به دفتر نظام پزشكي ارجاع داد در دفتر نظام پزشكي هم آقاي رحيمي گفت اگر دكتر ويسي زاده نامه ايي بدهد در اختيارتان قرار مي دهيم بر گشتيم تا شايد از دكتر ويسي زاده نامه ايي بگيريم وقتي به مطب ايشان مراجعه نمودم به قدري شلوغ بود كه حتي گرفتن وقت يك دقيقه ايي بيماري را جايز ندانستم, و تنها كارت ويزيت خود را به منشي ايشان دادم, ولي كارم انجام نشد و دكتر و يسي زاده را هم نديدم و نمي دانم آيا حرف من درست است, يا خير زيرا مطب دكتر و يسي زاده از ديگر مطب ها شلوغ تر و بالطبع همانند ديگر مطب ها است و اين شلوغي اجازه مصاحبه ايي كوچك با ايشان را ميسر نمي كرد و به دفتر كارش هم مراجعه نكردم
چون از وضعيت مطب ايشان وضعيت دفتر ايشان هم مشخص بود .در هر صورت مشكل اساسي در مطب پزشكان مسجدسليمان وجود دارد و اصلا رعايت اصول انساني نميشود, تا چه رسد به مراحل ديگر زيرا پزشك تنها به تعداد بيماران بالا و ويلايي كه مي تواند به خرد مي انديشد, ديگر نمي توان انتظاري فراتر از آن كه تو ميخواهي, رعايت حقوق يك بيمار .
لازم است پزشك حدود خود را بشناسد و طبق حدود تعيين شده خود اقدام نمايد, و اگر مي داند كه حق ويزيت در اين شهرستان كم است چه اشكالي دارد , برود به شهر هاي بزرگ و يا اينكه همانند شهر هاي بزرگ حق ويزيت دريافت نمايد , مشروط بر اينكه همانند پزشكان شهرهاي بزرگ از بيماران عيادت نمايد ,و همين طور به حرف هاي بيمار گوش دهد بدون اينكه مزاحمي غير از خود پزشك وجود داشته باشد , و اين نكته را هم مد نظر قرار دهيم كه خيلي از بيماران چه مرد و چه زن مايل نيستند كه فردي به غير از پزشك از مشكل آنها آگاه شود , و اين كار امكان ندارد مگر اينكه بيمار در اتاق پزشك خودش باشد و پزشك نه فردي ديگر و يا افرادي ديگر .
در خاتمه آنچه در مسجدسليمان بيشتر از همه جلب توجه مي كند پول بيمار است نه چيزي ديگر زيرا اگر پول مورد توجه پزشكان شهر ما نبود حد اقل كاري كه مي توانستند انجام دهند , معاينه بيمار همانند شهر هاي ديگر بود , نه اينكه از ساعت 4 بعد از ظهر تا ساعت 9شب حدودا 70 بيمار و دست كم چند دست و پاي شكسته را گچ گرفتن در برنامه كاري خود قرار نمي داد و به خودش اين اجازه را نمي داد كه در حين معاينه چاي بخورد و بيمار برايش به اندازه ليوان چاي ارزش نداشته باشد , وقتي پزشك در شهر ما اين گونه باشد از ديگران چه انتظاري مي توانيم داشته باشيم , يا از من بي سواد چه انتظاري مي توان داشت,
اگر كار ها درست انجام ميشد مي توانستيم شكايت كنيم و نتيجه بگيريم ولي يك سئوال مطرح است آيا ميشود شكايت خدا را به خدا نمود , آيا اگر به جناب آقاي دكتر كي فرخي مراجعه نماييم كاري انجام مي دهد و يا به دكتر ويسي زاده , من به صراحت ميگويم نه, زيرا خودشان اين موضوع را از من بهتر ميدانند و خودشان همراه اين پزشكان هستند, زيرا خودشان هم پزشك هستند , در غير اين صورت ميتوانستيم اميدي داشته باشيم , وقتي دكتر كي فرخي به خاطر يك تعرفه پزشكي مرا به جايي كه خود ميداند كارم را انجام نمي دهند ارجاع ميدهد , ديگر از چه كسي مي توانم انتظار داشته باشم, از دكتري كه پول پارو ميكند و در آينده به ريش مردم فقير اين شهر ميخندد, يا از پزشكي كه در مطبش جاي سوزن انداختن نيست با يك منشي بد اخلاق , كه حتي حاضر نيست بدون گرفتن پول جواب سئوال شما را بدهد و يا به پزشك بگويد كسي به ديدن شما آمده است , مي گويد پزشك وقت ندارد كه جواب سئوال شما را بدهد , حالا بگوييد من نوعي كه مي خواهد از حق خود دفاع كند چگونه مي تواند دفاع كند .
اين مطلب ادامه دارد امضا محفوظ
* * * * * * * *
بسمه تعالي
سلامتي و تضمين حيات انسان امر اساسي و مهم در زندگي است , و نيز پرداختن به موضوعاتي كه مربوط به جان , مال و هويت جمعي انسان ها است , همراه با شناخت و آسيب شناسي تنگنا هاي موجود از ضروريات زندگي اجتماعي است .
در هفته سلامت ياد آوري اين نكته لازم است كه بر اساس آمارهاي موجود نيمي از مرگ و مير ها در نتيجه رفتار ها و روش هاي غلط زندگي است , منظور از اين روش ها , آن شيوه اي از زندگي است كه زمينه هاي مساعد را براي بيماري و مرگ و مير آماده مي سازد ,پس, اصلاح شيوه هاي زندگي يكي از بهينه ترين راه هاي پيش گيري است .
امروزه در كشور ايران , طبق آخرين آمار حوادث رانندگي و ترافيكي دومين علت مرگ و مير در كشور و اولين علت مرگ در جوانان زير 40سال مي باشد , هم چنين به نقل از وزير راه و ترابري ,جاده هاي كشور هر 20دقيقه يك قرباني مي گيرد.
در هر جامعه اي وجود پليس و نيروي انتظامي در جهت استقرار نظم, امنيت , و تامين آسايش عمومي و فردي امري اجتناب نا پذير است . علاوه بر اين مقر گرديده در شهر هايي كه از ظرف شهر باني كل كشور با موافقت وزارت كشور تعيين مي شود به افسران شهرباني كه آموزش لازم ديده و براي تشخيص تخلفات رانندگي انتخاب شده باشند , اجازه داده مي شود كه متخلفين را در محل و حين مشاهده تخلف متوقف كرده و به اين امور رسيدگي نمايند .
در شهر مسجدسليمان به علت فقدان پليس راه و پاسگاه راهنمايي و رانندگي در خارج از شهر براي رسيدگي به تخلفات رانندگي , هر روزه شاهد حوادث ناگوار ناشي از عدم رسيدگي سريع و به موقع به مجروحين تصادفات رانندگي هستيم . نگارنده خود بارها شاهد از بين رفتن تعدادي از انسان ها , خصوصا جوانان بوده است كه در اثر اين تصادفات و به دنبال آن به علت تاخير در دسترسي به خدمات و اقدامات امداد رساني و پزشكي صورت گرفته است .پراكندگي نقاط شهري و روستايي و بعد مسافت و عدم ايستگاه هاي ثابت و يا سيار در بين راه مسجد سليمان- اهواز (مسيري با بيش از 120 كيلومتر ) باعث مي شود كار كمك رساني به مجروحين ناشي از تصادفات با تاخير و اتلاف وقت صورت گيرد و در نتيجه به نوعي زمينه از بين رفتن بسياري از شهروندان خواهد شد. بايد بررسي كرد با اين آمار بالاي تصادفات , چند درصد از مرگ و ميرها در اثر عدم وجود پايگاه هاي امدادي و كمك رساني است آيا مجروحي كه به علت خونريزي شديد روي زمين افتاده است و به ناچار خود و اطرافيان بايد تا آمدن افسر مربوطه از شهر ملاثاني استان خوزستان تحمل كرده و موقعيت را ثابت و دست نخورده نگه داشته تا رسيدگي و كنترل تخلف صورت گيرد, چقدر زمينه جهت اميد به زندگي براي فرد مجروح و صدمه ديده مهيا شده است ؟
اينجانب با اعتراف به اينكه تخصص در مسائل و آئين نامه هاي راهنمايي و رانندگي ندارم ولي به عنوان يك شهروند حق طبيعي خود مي دانم اعلام نمايم يكي از راه هاي خدمات رساني به مردم , آگاهي از نيازها, توقعات و انتظارات متقابل مردم و مسئولين است, آنهم در اكثر موارد از طريق تحول و تغيير در نظام اداري موجود و قوانين كه به نوعي نه تنها كاهش دهنده مشكلات نيستند , بلكه خود مشكل آخرين هستند .
معمولاً عواملي كه در داخل و خارج از شهر مسجدسليمان باعث تصادف و مرگ و مير مي شود عبارتند از:
1-عدم آموزش صحيح رانندگي و اطلاع رساني كافي و نهادينه نشدن فرهنگ صحيح رانندگي (رعايت سرعت مجاز, بستن كمر بند ايمني ,...)
2- عدم وجود علائم هشدار دهنده به طور كامل
3-غير مهندسي بودن تقاطع و جاده هاي خراب و ناامن
4- فرسوده بودن ناوگان حمل و نقل شهر و خارج شهر
5- عدم نظارت دقيق پليس
6-تاخير در دسترسي به خدمات و اقدامات پزشكي و امدادي
7- ضعف قانون و مجريان در برابر متخلفان و مجروحان
پيشنهادات:
1- تهيه بروشور هاي آموزشي در خصوص ويژگيهاي رانندگي مطلوب و توزيع آنها در پايانه هاي مسافربري خصوصاً رانندگان وسائل شخصي
2- استقرار پاسگاه هاي ثابت و سيار پليس راه جهت كنترل تخلفات و حوادث رانندگي , يا حداقل به مامورين شهرباني مسجدسليمان اجازه داده شود در وضعيت اضطراري , در محل حادثه حضور يابند , با حفظ مشخصات وسيله نقليه, نوع تخلف و ساير موارد, مجروحين احتمالي را جه مداوا به نزديكترين مركز در ماني هدايت نمايند.
3- بهسازي راههاي ارتباطي خارج از شهر
در خاتمه اميد است مسئولين محترم نيروي انتظامي و ساير دست اندر كاران " در سال پاسخگويي به مردم" در اين زمينه عنايت فرموده , راه كاري مناسب در زمينه پيشگيري از صدمات ناشي از تخلفات رانندگي را فراهم نمايند.
من الله توفيق
اسداله پورهاشمي
* * * *
مسجدسليمان شهري فقير با مردگاني ثروتمند
سالها از زماني كه براي نخستين با سوراخ سمبه ها و حفاري هاي دار سي در مسجد سليمان به نفت رسيد مي گذرد در آن سالها در همه محافل خبري دنيا صحبت از نقطه ايي در كشور ايران بود كه طلاي سياه از ا ن خارج گرديد در آن روزگار از همه نقاط ايران و حتي كشورهاي مختلف چون هندوستان كارگران جوياي كار به مسجد سليمان كه حالا به يك نقطه زيباي اروپايي تبديل شده بود سرازير شدند هجوم سرمايه دار ا ن براي سرمايه گذاري در بخشهاي مختلف .تاسيس راه آهن. فرودگاه .امكانات تحصيلي. ورزشگاه ها .تاسيسات مختلف صنعتي و تفريحي -بيمارستان مجهز به وسايل و علم پزشكي روز .خيابان هاي آسفالت شده باعث مي شد تا روز نامه هاي آن روزگار در تيتر هاي خود و در وصف اين شهر كوچك بنويسند: مسجد سليمان شهر اروپايي جنوب سالهاي متمادي به اين طريق مي گذشت و مردم ساده دل اين ديار بي خبر از عاقبت نا معلوم خود با تمام توان در شركتهاي مختلفي كه با وعده آبادي و رونق بيشتر پا به سر زمينشان نهاده بودند به كار مشغول مي شدند و مفتخرانه به حقوقي كه از بابت كار شبانه روزي خود مي گرفتند مي باليدند بي آنكه بدانند و يا بخواهند كه بدانند مايع سياه رنگي كه از دل زمين هايشا ن بدست مي آمد براي چه منظور و به كجا مي رود اگر چه حكومت وقت نيز بدون چون و چرا تمام شرايط آن زمان انگليسي ها را در برابر دريافت مقادير نا چيز پول و يا رشوه در برابر گنج عظيمي كه در اختيارشان قرار مي داد پذيرفته بود اما حكايت ها به اين جا ختم نمي شود اين مردمان زماني هم كه شيره اصلي زمينهاشان زمينهايي كه گويا آفرينششان فقط براي ذخيره كردن نفت و گاز در دل خود بوده است به تاراج رفت بدون توجه به آينده مجهول خود و نسلهاي بعد شان به دنبال مسائلي پرت تر از حاشيه بودند .درگيرهاي قومي و طايفه ايي و جنگ خونريزي هم چنان ادامه داشت و اين درست چيزي بود كه چپاول گران در انديشه آن بودند تا با ايجاد دو دستگي و نفاق و همچنين فرستادن اشخاصي فقط به منظور فريب مردم و دور كردن تفكر عمومي از حول وحوش محور نفت بتوانند فرصت بيشتري براي مكيدن خون اين سر زمين داشته باشند .روزها و ماه ها و سالها بدين ترتيب سپري مي شد و مسجد سليمان پيرتر و تا كيد ه تر مي گرديد شهرهاي بزرگ آباد گرديد جيب هاي گشاد سرمايه د ا ران و رشوه خو ا ر ا ن پر شد و كاخ هاي مجلل از زمين سر در آورد تا انگليسي ها به احترام شير چاه شماره يك اولين چاه خاور ميانه كلاه خود را از سر بردارند .
اما در مسجد سليمان همه چيز رو به زوال و نابودي رفت خيابان ها متروك شد خانه ها يا بنگله ها به همان شكل سابق خود باقي ماند شركت نفت و بيمارستان مجهز آن تحليل يافت زمينهاي ورزش از بين رفت ريل قطار جمع آوري شد و از فرودگاه جز خاطره اي سرد باقي نماند .
فرزنداني كه پدرانشان براي شركت هاي مختلف كار مي كردند و به همبن علت زمينه تحصيل در مدارس و مدارج گوناگون را بدست آورده بودند با نگاهي عميق تر به آينده شهر شان پاي گريز تند كرده از اين ديار رخت بر بستند و به شهر هاي بزرگ و يا كشور هاي اروپايي و امريكايي مهاجرت كردند .
عشاير هم كه بي اطلاع آينده مسجد سليمان را رو يا ئي تصور مي كردند دام هاي خود را رها كرده و به اميد بهره بر داري از امكانات شهري رو به سر زميني مي آوردند كه ديگر چيزي براي ارائه به هيچ كس نداشت . چپاول گران پا يكو با ن از ثروت عظيمي كه بدست آورده بودند راهي ديارشان شدند و باز هم مردم بي خيال و اميدوار اين شهر ماندند و يك جل سرد –و تنها به فكر پائيزي به اصول و عقايد ايلاتي خود بودند غافل از اينكه با شهر نشين شدن در شهري ويران شده ديگر نمي توان سوار بر اسب به مساحت كوه ها و دشتهاي بختياري پرداخت و از آب گواراي كار و ن نوشيده و از خنكاي برفي آن جسم و جان خود را طراوت بدهند .
و اي دريغا اگر اين شهر نشيني در شهري باشد كه روز بروز رو به زوال مي رود .مردم شهر نشين مي شوند و درست و دل از زمين و دام و كوهستان مي شويند و شهري هم براي ماندن پيش رو ي خود ندارند و ناچار جو ن دامن مرد ستيز زاگرس هم مايل به پذيرايي از مردمي ماشيني شده نيست و يا بعبارتي بهتر اين مردم ديگر قادر به تحمل خوي آزاد و بكر كوهستان نيستند بايد به شهرهايي كوچ كنند كه بوسيله سرمايه هاي زير پايشان آباد گشته است و در آنجا به پستترين كارها تن در دهند و باز هم در پيچ و ضد در پيچ كه انسان آواره و سردرگم هم تاريخ خود را فراموش ميكند وهم آينده نا معلومي خواهد داشت .اين اتفاق بسيار ناگواري است .تا امروز در مسجد سليمان شاهد آن هستيم شهري كه سالها زبان زد خاص و عام بود و آرام –آرام به متروكه اي تبديل مي شود با مردمي كه سر در گم و بيهوده به خود مي پيچند .
روستاها تخليه شده و روز بروز به جمعيت شهر فلك زده افزوده مي شود امكانات همان امكانات سالها پيش بوده كه بايد جز’ آثار باستاني براي باز ديد عموم در نظر گرفته مي شد خانه هاي فسيل شده شركت نفت امروزه بهترين منازل مسجد سليمان در باغ ملي –سي برنج –و هشت بنگله هستند و سنگواره تر ين اين ساختمانها هم به سازمان آب اختصاص پيدا كرده ساختماني كه هر لحظه امكان پودر شدن آن مي رود –سيستم قديمي فاضلاب مربوط به دهها سال پيش جواب گوي شهر گسترش يافته مسجد سليمان نيست و پرسنل در مانده اين با كمترين تعداد نفرات و يك ماشين فاضلاب عتيقه هر روز گرفتار گوشه اي از فاضلاب هاي خراب سطح شهر هستند و اگر مشكل حادي پيش بيا د بايد از شهرستان هاي مجاور منجمله آبادان در خواست ماشين فاضلاب كنند تازه اگر با اين در خواست موافقت شود .
ساختمان سازي هاي بي سرو ته بر روي تپه ها و خط كشي با گچ توي دره ها و روي صخره ها جهت گرفتن زمين جدالي هر روز ه است بين افرادي كه شايد در خيال خام خود آينده اي روشن را در برابر شان مي بينند .
ساختما ن سازي ها بدون رعايت اصول مهندسي شهر سازي كار تامين برق وگاز و خصوصا آب را بسيار مشكل كرده است وضعيت لوله هاي فرسوده و مخازن رو باز آنكه به خودي خود از نظر رعايت مسائل بهداشتي دچار مشكل مي باشد ولوله هاي در هم و بر هم سطح شهر كه شهر را بيشتر شبيه به يك پالايشگاه كرده است معضل ديگري است كه هر كسي در هر نقطه شهر خواه روي كوهها و يا توي دره ها ساختماني ساخته انتظار تامين آب –برق -و گاز ساختمان خود را دارد .
وضعيت بهداشت روز بروز رو به وخامت مي رود كه دره هاي رو باز فاضلاب و نمونه بارز آن تنها آبشار فاضلاب جهان است كه آن هم درست زير پل نمره يك قرار دارد خود گواه اين ماجرا است اين فاضلاب با قاطي شدن به آب باران آدم را به ياد آبشار بزرگ نياگارا مي اندازد كه در سال يك متر بعلت حجم زياد آبهاي آن عقب نشيني مي كند . شيوع بيماري هاي شبه وبا و امثال آن هميشه مشكل ساز بوده كه اغلب علت آن را وضعيت نا مناسب آب مي دانند در حال حاضر نكات و معضلات بيشماري كه مسجد سليمان با آنها در گير است را بايد با ارقامي نجومي شمارش كرد.
حال بايد ديد شهر هاي كوچكي را كه در طي سال هاي اخير با سرعت مراحل طرقي را طي كرده و هر روز رو به پيشرفت مي روند –ساخت فرودگاهها و استاديوم هاي ورزشي –خانه هاي فرهنگي –هتلها و پاركها –مراكز علمي فرهنگي و دانشگاهها باعث ترقي .پرورش صنعت گردش گري در اين شهر ها مي شود و اين در حالي است كه مسجد سليمان روند رو به كاهش و تنزل خود را با سرعت هر جه تمام تر طي مي كند شهري كه حق بسياري بر گر دن آباداني و توسعه اين مرز و بوم دارد . اما ما بي توجه به اين مسئله و بدون اينكه اقدامي در جهت پيشبرد اهداف اقتصادي و بهينه سازي شهرمان داشته باشيم و به حفظ باقي مانده مسجد سليمان همت گماريم تنها آمادگي كامل خود را براي غمگين شدن و غبطه خوردن براي از دست دادن از دست رفته ها اعم از مال و جان حفظ كردهايم .قصه شهر خوب از دست رفته مان را براي هم صحبت كنيم و غصه مردمان از دست رفته را بخوريم همه روزه ميليون ها تومان سرمايه مردم بي بضاعت اين ديار بي هدف و تنها در جهت تسكين درد ها و آلام نهفته و دروني ايشان خرج مراسم هاي عزا داري و ساختمان سازي در قبرستان ها مي شود افرادي كه شايد حتي يك بار كسي اشكشان را با لبخند و
غم درونشان را با اشك التيام نداده بعد از مرگشان تبديل به اسطوره اي مي شوند كه اطرافيان سنگ مزارش را قبله گاه قلب خود قرار مي دهند .
آيا بهتر نيست كمي بخود بياييم و بخواهيم تا دو باره آبادي و سر سبزي به شهر كوچكمان لبخند بزند .تا ديگر شاهد كودكاني نباشيم كه بجاي مدرسه و تحصيل علم به نان فروشي .جمع آوري سبزيجات پلاسيده و هزار جور بيگاري مي پردازند .به جرات مي توان گفت اگر گوشه اي از خرجهاي حاشيه اي كه بعلت رسومي كه شايد در گذشته هم در ميان اين مردم رواج نداشته كاسته شود هر فرد براحتي قادر خواهد بود زندگي آسوده اي براي خود و خانواده اش فراهم كند . شايد بر گذاري مراسم هاي عزاداري سه روزه و هفته –چهلم و سالگرد در ظاهر عادي و واجب بنظر بيايد كه هر شخصي با از دست دادن عزيزي خود را ملزم به بر گذاري مراسمي در خور شان و منزلتش بداند . اما با درست ديدن مي بينيم كه همين شخص متوفي در زندگي دنيوي خود از وسائل رفاهي مناسب و يا مجلس عروسي پر خرجي برخوردار نبوده است چگونه است كه در مجلس عروسي يك فرد كه خود وي نيز حضور داشته و همه حاضرين نيز براي يكديگر آرزوي خوشبختي و سعادت دارند و مجلس .يك بزم شادي و شادكامي است تنها تعداد معدودي دعوت شونده وجود دارد ولي براي مراسم عزاداري همين فرد مذكور چنان تشكيلاتي راه مي افتد كه قابل وصف نيست تهيه غذا براي صدها نفر براه انداختن دسته هاي سنگين عزاداري با ساز و دهل و خواننده هاي آنچناني در سطح شهر آراستن چندين ماشين و دست آخر هم ساخت بناهاي ياد بود جورواجور با طرحهاي مختلف و هزينه هاي سنگين كه دليل اصلي آن براي هيچكس معلوم نيست .
براحتي مي توان در يكي از همين مراسمها عزاداري تصميم به حذف كلي بسياري از خرج هاي كمر شكن كرد تا شخص عزا دار بعد از هفته اي گريستن براي عزيز از دست رفته خود سال ها در غم از دست رفتن تمام دارايي اش براي خود گريه نكند .
درست نقطه مقابل اين ماجرا تجمل گرايي است كه يك فرد در خانه اي محقر وكاهگلي بدون برنامه ريزي براي ساختن آينده اي روشن براي خود وخانواده اش خواستار استفاده از مدرنترين تشكيلات داخلي خانه را مي باشد كه در غير اين صورت و همچنين نداشتن جديدترين لباسها و فرم مو براي قدم زدن در خيابان صدمتري شهر كه مي شود هر شخص را سيصد بار در طول يك ساعت در يك بعد از ظهر گرم در آن مشاهده كرد فرد مورد نظر خود را حقير و عقب تر از جامعه مي داند . خلاصه عزيزان من در حالي كه خربزه گاهي اوقات آب هم ندارد ما نان را رها كرده ايم و به دنبال هپروت مي گرديم .
حقير از دانشمند فاضل عاليقدري درخواست كمك و همفكري كردم كه ايشان با كمال بذل و بخشش هر چه تمامتر اين جملات را مجاني در اختيار بنده گذاشتند تا به شما هم بگويم .ايشان گفتند : كه با تكيه بر علم و دانش و تلاش در جهت كسب آن مي توان جامعه اي نوين و مترقي ايجاد كرد تا شايد فرزندان ما و نسل بعد از ما بتواند با در نظر گرفتن حقوق صحيح اجتماعي خود پس از ورود به ادارات با برخورد شايسته پرسنل مواجه شوند . و همچنين اين نسل جديد با در نظر گرفتن شرايط اجتماعي و مشكلات و معضلات شهر با ديدي باز تر در انتخابات مختلف شوراي شهر يا مجلس شركت كرده و فرد با افراد صالح را انتخاب نمايد و سپس از ايشان فراهم كردن امكانات و شرايط پيشرفت صنعت و اقتصاد شهر را بخواهد نه با راي دادن به فاميل و هم طايفه اي خود انتظار يك ناجي شخصي را داشته باشد شايد نسل آينده تجمل گرايي را كنار گذاشته و بگذارند ما رفته گانشان در مزار هايي معمولي بياساييم و طيق روايات ائمه بر مزارمان باران ببارد و آفتاب بتابد و اين نسل صرفه جو به جاي غذا دادن به دو هزار نفر در فاتحه خواني ها مراسمي مناسب و نه كمر شكن براي فوت شدگان بگيرد و به مجالس شادي و بزم بهاي بيشتري بدهد .
در آينده نسلهاي بعدي در ادارات خود حاضر به قبول مسئولين با سطح تحصيلي و علمي پايين و يا بي خيال نسبت به مسئوليتشان نباشند آن وقت خواهيم ديد كه شهري كوچك و پرت به نام مسجدسليمان دوباره زنده مي شود وقتي شايد ساختمان اوپك را هم كنار دكل چاه شماره يك مسجدسليمان و خاور ميانه ببينيم !!!!
تنها شرط به وقوع پيوستن اين مهم اين است كه بخواهيم و همين طور اينكه آبادي دوباره مسجدسليمان را رويا نپنداريم چرا كه در ابتدا سفر به ماه هم رويايي بود نهفته در تخيل نويسنده اي چون ژولورن پس آباداني شهري كه خود آباد بوده است كار سختي نيست .
به اميد روزي كه كودكان دستفروش دوباره به مدرسه بروند – طرحهايي همچون پل دراشكفت به پايان برسد – پل نمره هشت ديگر فرو نريزد – حكايت ميدان نمره يك بعد از مدتها كلنجار رفتن به پاياني خوش برسد – وضعيت آب و فاضلاب و بهداشت شهر سامان بگيرد - جاده اهواز مسجدسليمان باز سازي و دوبانده شود –تابستانها آب و برقمان قطع نشود در حالي كه بزرگترين و گواراترين رود ايران با توليد هزاران مگاوات برق از بيخ گوشمان رد مي شود – زمستانها در حالي كه دهها چاه گاز در اطراف شهر روشن است و خيلي ها به علت وجود گاز در هواي شهر بيمار شده اند مردم را پيت به دست در صف نفت و سيلندر گاز به دوش نبينيم – شوراي جديد شهر به وعده هاي خود جامه عمل بپوشاند – و دست آخر هم اگر خيالي واهي نباشد در زمان حياتمان شاهد پايان يافتن پروژه سد و هتل تفريحي تمبي باشيم .
سيد عباس صالحي ( روزنامه نگار )