باز عاشورا ، باز یاد خونی که برای آبیاری اسلام به زمین ریخت

باز عاشورا ، باز دل سوختگانی که آروز دارند کاشکی ، کاشکی می شد من نیز در صحرای کربلا بودم تا خون بی ارزشم را فدای پسر فاطمه می کردم ، تا اکنون نبودم تا خاک بر سر کنم و در سوگ جان کاهش و در سوگ بی حرمتی هایی که به خاندان پاکش نمی نشستم .

باز محرم شده و باز بوی خون آزادگانی که از با ارزش ترین بهانه های این دنیای فریبنده در راه رضای خدایشان دست شستن دست بر شمشیر بردند تا با ایستادگی در مقابل کفر زمانه ایستادند و از نقد جان گذشتند ، خون یاران ، برادر ، فرزند را برای رضای خدای خود هدیه کردند .

هر سال محرم که می شود در این اندیشه فرو می روم ، کاشکی من هم در صحرای کربلا بودم خون بی ارزشم را برای هدف بزرگ و با ارزش و خداپسندانه پسر فاطمه (ع) فرزند پیامبر دینم هدیه می کردم شاید که در صف روز محشر در مقابل حضرت فاطمه سر بلند می بودم ، توان ایستادن در محضر الهی را می داشتم ، شاید دیگر مجبور نبودم از شرمساری های این دنیای فریبنده سر به زیر نباشم .

محرم است اکنون زمان آن رسیده که نشان دهیم شیعه علی هستیم ، نشان دهیم که مانند سالیان گذشته ، مانند قرن های گذشته همچنان به یاد خون های ریخته شده در کربلا هستیم و هنوز در سوگشان خاک بر سر می ریزیم و تا قیام قیامت قیامشان را زنده نگهداشته و یادمان هست که خون های ریخته شده در کربلا خون خواهی دارند پرچم قرمز روی حرم آقا آمام حسین (ع) گواه این مطلب است .

که عشق آسان نمود اول ولی افتاده مشکل ها

چه دشوار است و پیمودن ز هجران تو منزل ها

زداغت آنچنان گریم که ماند ناغه در گل ها

حسین ای جان سین ای جان دیرینم

دو عالم را زکف دادم فقط روی تورا بینم

تا دردو بلای تو درمان دل ما شد

شد ماتم عشق تو با غیر و نپردازیم