((برد نشانده حافظه ای خاموش از اعماق))

 

 

 

در میان لایه های گرد وغبار نشسته بر چهره تاریخ ایران زمین می توان با کمی تامل بقایای تمدنی کهن را به چشم دید و باور کرد هزاران سال پیش زمانی که در میان اقوام نیمه وحشی پراکنده در گوشه و کنار جهان زنان و مردان و کودکان بی گناه قربانی نماد ها و تخیلات دروغین می شدند ، در ایران زمین مردمان برای پرستش خدای یگانه و بی همتا پرستشگاه هایی را در میان دشتها و بر فراز کوه ها بنا می کردند . در حالی عده ای قدیمی ترین کتاب یا لوح مربوط به پرستش خداوند را به مصر باستان و آن هم متعلق به شش هزار سال پیش می دانند که پروفسور گریشمن و همکارانش مدعی کشف الواحی مقدس حاوی ادعیه –سرودها و مدح و ثنای خداوند یکتا در نقطه ای از کشور ایران گردیدند و تاریخ آن را به هفده هزار سال پیش نسبت می دهند از جمله شهر های تاریخی ایران زمین می توان به مسجدسلیمان اشاره کرد.که متاسفانه مورد بی مهری واقع شده و تاریخ گرانبهای این شهر همچون تک ستون های بیادگار مانده از بنا های آن در شیبخون باد وطوفان و گذر ایام تنها نشانه هایی نا چیز از صاحبان خود بر چهره سرد و بی روح دارند . شبح تاریک مرگ و فراموشی چنان بر تارک قلعه ها و قله های افتخار این بنا ها سایه افکنده که شاید کمتر کسی را می توان یافت که توان تجسم خیالی شکوه و جلال مردمانش را در ذهن داشته باشد .

در 55 کیلومتری شمال شرقی شهرستان مسجدسلیمان در انتهای سر زمینی سر سبز آنجا که دشت سر بر داشته با صلابت کوهستان به آسمان می نگرد و در میان رشته کو ههای سر به فلک کشیده زاگرس مکانی که امروزه اندیکا نامیده می شود سد با عظمت 2000 مگاواتی شهید عباس پور آرام و بی صدا در میان آغوش مهربان کوهستان قد علم کرده آبستن نوزادی نیکو می باشد .این دیواره نستوه رنج خستگی بر دوش و با تکیه بر گرده بیکران کوهستان های بختیاری مدد دلیر مردان شرکت تولید و بهره برداری سد شهید عباسپور را می طلبد تا در زایش هزاران مگاوات برق او را یاری دهند و فرزند خلف این تولد عظیم را هدیه بر تولید و پیشرفت و رسیدن به آرمان های اقتصادی ایران زمین کند .

امروزه تلاش های کمی در جهت بقای یادگاران بجای مانده از تاریخ کهن ایران در این منطقه می شود آثاری که در اطراف دریاچه 55 کیلومتری سد شهید عباس پور پراکنده اند و برخی از آنها به زیر آب دریاچه فرو رفته اند و مابقی دستخوش هجوم وتاراج غارتگران قرار گرفته است . مکان هایی از قیبل قلعه لیت و قلعه بردی و بقایای بجای مانده در منطقه سوسن و شیرن بهار می توان نام برد در اطراف این پروژه عظیم صنعتی دنیای امروز هزاران اثر از بقایای ادوار مختلف تاریخ بچشم می خورد آثاری که بیننده را با خود تا اعماق تاریخ کهن این دیار همراهی می کند .می توان از آنها در جهت شناساندن تاریخ و تمدن  ایران و نیز گسترش ایرانگردی و جذب توریست بهره جست .آنجا که عیلامیان – هخامنشیان –پارسیان –اشکانیان و ساسانیان پایه های حکومت ایران را در آسیا بنا گذاشته و پرچم ایران زمین را در سراسر دنیای باستان به اهتزاز درآوردند .مراتع سر سبز –کوه های سربفلک کشیده –جنگلهای و زمین های آباد فراوان باعث شد تا این سر زمین بار مردمانی رانده شده از برودت وطن و این میهمانان نا خوانده را بر زمین بگذارد و چنان تحت تعلیم طبیعتش قرار دهد تا روزگاری درفش کاویانیشان بر فراز برج و باروی عظیم ترین امپراتوریهای آن دوران به رقص با باد در آید .

این مردمان به شکرانه یافتن مکانی آباد و آزاد برای زیستن بر بلندای کوه ها یعنی جایی که انتهای شیب جغرافیایی رشته کوههای زاگرس را می توان به وضوح دید و جایی که دورترین افقهای مشرق را در برابر دیدگان انسان قرار می دهد معبدی با شکوه ساختند با صدها ستون وبرد نشانده بر دل خاک و شهری بزرگ با خانه هایی زیبا که بام هر خانه می توانست کوچه و یا حیاط خانه همسایه باشد.این شهر درست روبروی معبد و پرستشگاه بنا شده بود تا با وزش اولین نسیم صبحگاهی و طلوع اولین انوار روح بخش خورشید در دوردست ترین چشم انداز های مشرق در حالی که در سوی دیگر زمین هنوز ارابه خورشید در انتهای قوس آسمان در میان غبار شفق به تاخت می راند مردمان نیک سرشت ایران زمین با گشودن پنجره های چوبین خانه ها طلوع وضربات شلاق ارابه ران را بر گرده اسبان چموش خود از پس کوهها ببینند و به استقبال روز نو شکفته بشتابند و با سوزاندن روغن مقدس در برابر پلکان معبد تولد دوباره نور و روشنایی که مظهر آفرینش بشمار می رود را گرامی بدارند شاید در روز گارانی بسیار دور در اولین صبح عیدنوروز  و تولد دوباره زمین و در میان خمیازه های بلند زمین که اینک رخت زیبایی از دیبای سبز طبیعت بر تن کرده جوانی عاشق با شانه های پهن و قامتی ستبر لباسی از پشم سفید گوشفندان بر تن و چکمه هایی بلند از چرم گاو در پا آرام و بی صدا در گوشه ای نذر خود برای وصال معشوقه اش که از شاهزادگان ایرانی می بود در پای یکی از پلکان چهارگانه معبد می گذارد و مخفیانه در پس یکی ازدهها ستون معبد انتظارورود کالسکه شاهنشاهی را می کشد تا بلکه پس از یک سال تحمل دوری از یار بدلیل عزیمت بارگاه سلطنتی به یکی از پایتختهای ییلاقی زمانی که همه ایرانیان برای ادای احترام و بر پایی جشن نو روز به میعادگاه خود که سالها پیش از ساخت تخت جمشید در میان کوهستان های بختیاری بنا شده بود گرد می آمدند دیگر بار جمال زیبای معشوق را ببیند هر چند که با تمام تمایل دخترک زیبا روی بدلیل تقسیم بندی طبقاتی مرسوم در جامعه آن روزگار این دو دلداده جوان هرگز امیدی به وصال نداشتند .

اما شاید جوانمردی رشید که در میان ایرانیان ارزش والایی داشت می توانست دل پدر دختر را که از بزرگان و صاحب منسبان ایرانی بشمار می رفت را نرم کرده و ایشان را به آرزوی قلبی خود نزدیک گرداند .در سوی دیگر با ورود بانوی جوان ایرانی در شاهراه شاهنشاهی دخترک جوان پرده حریر اطاقک کالسکه را که بشکلی بسیار زیبا و با چوب سدر ساخته شده و با انواع تزییناتی چون عاج و استخوان مزیین گشته کنار می زند تا بلکه از میان موج حمعیتی که هلهله کنان به استقبالشان می شتابند سلطان قلبش را ببیند .........اما امروزه از تمام این شکوه و جلال دوران باستان ایران تنها تک ستونی خسته و درمانده از هجوم باد وطوفان و گذر ایام همچنان استوار بر جای مانده و اندوه سالهایی که گرامی داشته می شد را بردل، آخرین نگاهاهی نا امید خود را به خرابه های شهر دوخته گویی مردمان بی مهری او را نا دیده می گیرند و فقط شتابان از کنارش می گدرند هرگز نمی بیند و گویی در انتظار دیدن جوان عاشقی است که هزاران سال پیش سنگ صبور قصه ها وغصه های عاشقانه اش بوده بی آنکه بداند از این داستان جز افسانه ای دور باقی نمانده و تنها اوست که می داند آنچه در اعماق تاریخ بوده .

 

مشد عباس                     13/12/84                   سد شهید عباسپور