هفته دفاع مقدس فرا رسیده و باز بوی خون فرزندان ایران زمین در خرمشهر و ابادان و هویزه و دوکوه و شلمچه و کردستان و کرمانشاه و ایلام ........... سراسر این مرزهای پر غرور از صلابت فرزندان خود به مشام می رسد .

فرزندانی که بی هیچ ترسی بدون اینکه در گامهایشان هراسی از مرگ داشته باشند و در سینه ها یشان ترس از رودر رو شدن در برابر پروردگارشان به مصاف دشمن دیو صفت شتافتند و با خون خود پرچم ایران را همچنان با افتخار در احتزاز نگه داشتند . و نگذاشتند که دشمن طعم پیروزی را بچشد و با خون خود زهری در کام متجاوزان شدند و حلاوت پیروزی را به تلخی شکست تبدیل کردند .

مادرانی که در فقر و تنگدستی و یا در نازو نعمت پسران خود را با هزاران امید و آرزو در دامان خود پرورانده بودند دستی از سر لطف بر سر ایشان کشیدند و چه بی پروا گفتند دلبندم جان خود را فدای مادر وطن کن مبادا خود فروختگان با خود فکر کنند که بیشه ایران زمین دیگر هیچ شیری ندارد و با دستان خود پیشانی بند مزین به نام فاطمه زهرا را بر روی پیشانی بلند و پر اقبال پسران خود بستند و با بوسه ای بر صورت عزیزترین سرمایه زندگی خود آنها را راهی میدان کارزار کردند و تنها در پشت در های بسته اشک ریختند و نگذاشتند که دشمنان اشک های ایشان را ببیند یا مبادا صدای گریه کردنشان را فرزندانشان بشنوند و پاهایشان سست از رفتن شود و زمانی که پیکر خونین فرزندانشان را از میدان نبرد آوردند اشکی نریختند و با صبرو تحمل پیکر جگر گوشه خود را به خاک سپردند تا این سرمایه ها باعث سربلندی سربلند ترین قطعه از خاک این کره خاکی شوند و پرچم در احتزاز خاری بر چشم خود فروخته گان و دون صفتان باشد .

و چه سیه روییم ما در برابر اینان که با خدای خود به عشق بازی پرداختند و از نقد جان در برابر معبود دستهای خود را با خون خود از نقد جان شستند تا با این کارشان باعث شرمندگی و سر بزیری ما شوند و باعث شوند با افتخار در برابر گوردلان سر به افتخار پیشینیان خود بلند کنیم که هان ای آدمیان این بیشه هیچ گاه خالی از شیر مردان و زنان نبوده و نخواهد مانند همانگونه که مادری د ر کنار من در گوش فرزند خرد سالش اینگونه لالایی می کرد « اگر دشمنان به سوی کشورت دست دراز کردند این تویی که باید دستشان را کوتاه کنی تا باعث شویی که پیش سرور و سالار شهیدان رو سفید وارد بهشت شوی »