صبح دولت نفت


به بهانه پنجم خرداد ماه سالروز كشف نفت در مسجدسليمان


نود و هفت سال پيش در سحرگاه پنجم خرداد ماه 1287 شمسي , چاه شماره يك مسجدسليمان در عمق 360 متري زمين به نفت رسيد . در آخرين روزهاي بيم و اميد , دو روز مانده به پايان هفتمين سال واگذاري امتياز نفت به دارسي , هنگامي كه سرمايه سنديكاي اكتشاف رو به كاستي نهاده و مي رفت تا پرونده كشف نفت در ايران , مختومه گردد , آخرين ضربه هاي مته كوبه اي دستگاه شماره يك حفاري , سقف گنبدي مخزن آسماري را شكافت و صدايي مهيب همراه با فوران نفت , حفاران خسته را جاني تازه بخشيد . (( رينولدز )) – صاحب منصب انگليسي , سراسيمه از خيمه اش بيرون آمد و آياتي از كتاب مقدس را بر زبان ساخت , كارگران لهستاني گرداگرد چاه به پايكوني و كارگران بومي بانگ و هي جار سردادند .
باري نيشتر حجامت كوليان سفيد پوست اروپايي , خون تيره زمين را در قشلاق پريده مسجدسليمان جاري ساخت تا آتشكده (( مسجدسليمان )) دوباره چهره بر افروزد و روح سرگردان انسان نخستين بر فراز غار (( پبده )) , شاهد حركت هيولاهايي از جنس آهن باشد .
بدين ترتيب انسان سنتي اين ديار با راز و رمز دنياي صنعتي خو گرفت و مرد و زن ايلياتي نيز به كاربردهاي تازه نفت سياه , واقف گرديد , مشك ها و پيت هاي مملو از نفت بر پشت استران و اسبان شناسنامه دار, كالاي قافله هاي كبود كوره راههاي نفتي اين سوي زاگرس شد و مردان دبيت پوش , شانه به شانه نقشه برداران سبز چشم , در بيابان ها به نقشه كشي پرداختند تا چندي بعد خطوط ما پيچ لوله هاي رزوه اي , بر پهنه تپه ماهورهاي گچي , خزيدن آغاز كند و سر از درياهاي دور دست در آورد .
اندك اندك مسجدسليمان شهري شد شهرستان ! و گاري ها و ارابه هاي 6 اسبه حامل قطعات و لوازم صنعتي ، در گذرگاههاي ناهموار و پر فراز و نشيب اين شهر , به راه افتاده و معماران خوش دست ، بر فراز هر بلندي ، خانه اي از سنگ تراش بنا نهادند . بنگله ها و خانه باغ ها برپا شدند و باشگاههاي گلف و بيليارد و كريكت و ميدان هاي فوتبال و سواركاري خاطره بازي كودكانه هفت سنگ را از ذهن ها ربود و ترنم موسيقي مو تزارت و بتهوون نواي ني شباني و دي بلال و برزيگري را از يادها برد.
در اندك مدتي چاههاي نفت يكي بعد از ديگري حفر شد و انبارها و كارگاههاي بزvگ بر پا گرديد و خط آهن مسجدسليمان " ورك شاپ چشمه علي " را به انبوه آب هاي كارون در " بند قير " , متصل نمود تا تجهيزات و بارهاي گران كشتي هاي رودخانه پيما , بر محملي روانتر و شتابان تر رهسپار زادگاه نفت شود .
مردان جوياي كار از سراسر ايران به صرافت دست يافتن به درآمدي ناشي از استخراج طلاي سياه , راهي اين ديار شدند و سادات قيري – صاحبان اوليه چشمه هاي خود جوش نفت – با اندك مقرري تاجران بزرگ ، جامه و شبكلاه تازه گردانيده و از هيمنه صنعت سيال سياه دوري جستند .
آري اينگونه بود داستان پيدايش خارق العاده شهري كه شهرتش با عنوان نامانوس MIS , از مرزها گذشت و دومين شهر نفتي جهان نام گرفت . اكنون غبار زمان رونق اوليه اين صنعت شهر استراتژيك دهه هاي نخستين قرن بيستم را از يادها برده است و مسافري كه براي اولين بار قدم به اين شهر مي گذارد ، حيرت زده از خود مي پرسد : آيا تاجران بزرگ نفت را آن روزها ، اندكي پرواي اين بود كه امروز در آستانه يكصدمين سال كشف نفت ، بر فراز يك مخزن تهي ، مسجدسليمان شهري باشد بي رمق با خانه هايي مخروبه و نيمه متروك ، پل هايي نيم ويران ، تاسيساتي زنگار بسته ، (( بخارهايي خاموش )) و آتشدانهايي افسرده و كوچه هايي كه شرمسار رهگذران مي شوند ؟!



علمدار متولي


توضيحات :
رينولدر : جرج برنارد رينولدز / اولين مهندس زمين شناس و حفار – رئيس كل مناطق نفتخير ( 1287 تا 1289 ش ) وي نماينده دارسي و اولين كاشف نفت در مسجدسليمان است . سر مسجد : بخش باستاني شهرستان مسجدسليمان / آثاري از يك آتشكده خاموش در اين منطقه وجود دارد .
وركشاپ چشمه علي : كارگاه مركزي مسجدسليمان كه به علاوه انبارهاي معروف مواد غذايي و كالا در منطقه موسوم به چشمه علي واقع شده بود ; راه آهن مسجدسليمان از اين نقطه شروع مي شد و پس از عبور از ايستگاه متعدد به درخزينه و بند قير در مسير شوشتر مي رسيد.
سادات قيري : طايفه اي از سادات خوزستان كه پيش از اكتشاف نفت و استقرار شركت نفت ، از محل برداشت و فروش نفت از چشمه هاي خود جوش ، ارتزاق مي كردند .
بخار : مطبخ هاي عمومي / عنواني كه به آشپزخانه هاي گاز سوز محلات شركتي مسجدسليمان اطلاق مي شد .