پیشنهاد های قند پهلو

*سلام مشد عباس خسته نباشی

** سلام بروی ماهت علی آقا چه خبر بفرما بشین تا یه چایی قند پهلوی داغ لب سوز برات بریزم

*نه مشدی خیلی ممنون یکی دو ساعت توی بازار کار دارم شهر به این بزرگی هم که یک دستشویی عمومی نداره با این ناراحتی کلیه ای هم که دارم اگر چای بخورم مجبور می شم کارم رو نیمه کاره ول کنم و با یه در بستی بر گردم خونه ، بگذریم مشدی دیگه چه خبر می بینم جلوی قهوه خونه شما رو هم حفاری کردن

** ای مشدی چی بگم توی این الم شنگه ای که بعضی از ادارات راه انداختن مشکلی که حل نمی شه هیچ هر روز هم یک درد سر جدید درست میشه ، عین حکایت یک بیمار سخت که دوران نقاهت طولانی داره، و کلی مسئول وکار شناس باید بیاد و  خراب کاری های بعد از انجام یک پروژه یا یک طرح جدید رو جمع و جور کنند ، اداره یا سازمانی هم که می خواد یه کار عمرانی رو انجام بده درست مثل سارقین آثار باستانی با  دم ودستگاه به جون خیابونا وکوچه های بی زبون شهر می افتند وحالا نک و کی بکن ، هر کسی هم که از بیرون وارد شهر بشه نا خود آگاه فکر می کنه ، دور از جون شما بعد از یک زمین لرزه بزرگ و مردم در حال آوار برداری اند ، خلاصه جونم برات بگه تنها خیابون اصلی شهر هم که تنها بازارشهر روتوی خودش جا داده از این تهاجمات عمرانی درامان نمونده و مدتها ست که برای عبور دادن یک کابل نا قابل مخابراتی دل وروده اش ریخته بیرون توی این مدت هم تا دلت بخواد ماشین های بخت بر گشته توی این کانال افتادند و ترافیک و تصادف و اینها به کنار اصل ماجرا اینجاست که این کانال ها و کنده کاری ها طبعا خاک و گل و ریخت وپاش بدنبال خودش داره و با یه بارون با حال که بباره تمام سطح خیابونا مخصوصا کنار همین کانال ها که محل عبور عابرین پیاده هم هست ، با توجه به اینکه اصلا پیاده رویی وجود نداره ، چنان گل ولایی درست می شه که بیا وببین واین در شرایطی که شهرمون کلی جوون خوش تیپ وبیکار داره ، این قدر که در این زمینه میشود حتی صادرات هم داشته باشیم ، واین ها نیاز به فضای مناسب دارند تا گرد به لباسشون ننشینه ، بنابراین باید فکری به حال این معضل کرد .

*ببین علی آقا بیا یک لحظه خودمون رو به جای یکی از این جوونای شهر بزاریم آخر میدونی چه گناهی کرده جوونی که رفته با بد بختی توی گرما و سرما و شرجی ماهشهر و عسلویه اونم بعد از کلی دوندگی کار پیدا کرده و دوسه ماه زجر بیابون و دوری از خونه و..............رو به قلوه اش نشونده تا چندر غاز حقوقش رو بده یک دست لباس شیک آنچنانی بپوشه وچند صباحی تو شهر خیابون آرزوها یش را بقول معروف گز کند حالا با این اوصاف انصاف نیست وقتی این جوون بخواد اوقات همیشگی فراقتش رو توی یک روز لطیف آفتابی بعد از یه بارون تند و به اصطلاح دم اسبی فقط ده بیست بار طول ، دویست متر بازار شهر رو بره و بر گرده براش مشکل پیش بیاد و لباسش کثیف بشه و فرم موهای از جون عزیزترش بهم بریزه این جوون بی خیال وقتی از میدون نمره یک شروع به حرکت کنه اگر شانس بیاره و بعد از کلی مارپیچ رفتن از بین گاریهای دستفروشی که تمام کوچه پس کوچه های بازار رو قبضه کردند و لباسش به یکی از این گاری ها گیر نکنه و پاره نشه می رسد به میدون نمره یک اینجا دیگر باید زرنگ باشد ، چون میدون یک طرفش از طرف دیگه بزرگتره کنار میدون هم ایستگاه اتوبوس و تا کسی وجود نداره و مردم برای سوارشدن به تا کسی ها و اتوبوسهای شهر داری درست وسط خیابون ایستاده اند به پیاده رو هم که فکرش مثل گاز خنده آوره واصلا نیست تا بشه از آنجا ردبشه بنابراین با کمی درنگ از طرف یک متور قسطی سوار یا ...........راهی بیمارستان خواهد شد و اگه بازم شانس بیاره و زنده بمونه بدلیل کمبود امکانات حتما به مرکز استان اعزامش می کنند .

حالا علی آقا جون اینجا بیا توی حرفام یه پرانتز باز کنیم تا بگم می دونی من بد بخت بعد از این همه سال این شهر واون شهر گشتن و سیر سیاحت کردن تنها میدونی رو که دیدم اصلا وسط وکنار ومحل ایستگاه تاکسی و محل عبور عابر پیاده و خلاصه نما و همه چی نداره همین میدون نمره یک خودمونه و بعنوان مثال از هر جایش حتی وسط میدون  می تونی سوار تاکسی بشی و یا وایسی و با رفیقت صحبت کنی

می خوام یه کلمه هم حرف حسابی بزنم آخه عزیز من یکی نیست به این آقایون مسئول کارهای عمرانی شهر بگه میدونی که مرکز شهر رو توی خودش جا داده ، وقتی نه ایستگاه داره ونه عرض مناسب داره و نه خود میدون نسبت به خیابون ومحیط اطرافش ساختمان و اندازه استاندارد داره ، چطور می شه انتظار داشت راننده تا کسی و شخصی و یا یک عابر پیاده هر چند که تابع قانون هم باشه بتونه قانون رو درست رعایت کنه تا مشکلی برای خودش ودیگران ایجاد نکنه یا یک پیر مرد بیچاره باز نشسته بعد از یک روز خسته کننده که کلی پله ها و راهروهای تنگ و تو در توی اداره بیمه رو پشت سر گذاشته چطور باید محل ایستگاه و یا رد شدن از عرض خیابون رو پیدا کنه تا خدای نا کرده وقتی برای خرید یک دسته سبزی و پرداخت قسط وام در این طرف میدون یا یه شیر آب و یه بسته چنته از اون طرف میدون قصد عبور از عرض خیابون را داره سر از بیمارستان و اورژانس در نیاره ، بیا بر گردیم سر حکایت جوون علاف خودمون که با هر فلاکتی از میدون نمره یک رد شده این بار حتما یه ماشین عبوری بعد از رد شدن از توی یکی از چاله های پر از آب خیابون که بوسیله بنکرهای سیمان و دیگر ماشینهای سنگین ولوله های شکسته آب زیر زمین ایجاد شده از اون یه مجسمه خیس سفالی می سازه که هنوز خشک نشده باشه ، اینجا می خوام یک پیشنهاد سازنده ورزشی بدم ، پیشنهادی که حتما می تونه برای شهر داری هم در آمد زایی داشته باشه و شهرداری رو از این وضعیت وخیم اقتصادی نجات بده ، آقاجان ما که امکانات بر گذازی مسابقات المپیک نداریم جام جهانی فوتبال که دیگه صحبتشو نکن ولی با یک کمی دقت می شه دید که براحتی می تونیم مسابقات قهرمانی رالی متور سواری واتومبیل سواری پاریس داکا را بیاوریم و در شهر خودمون بر گذار کنیم .امکاناتش هم که فقط نا همواری وجاده و خیابون خراب که ما بهترین هاشو داریم اسمش رو هم میزاریم رالی ، بی بیان نفتک بدون شک هیچ کدوم از راننده های  این دوره از مسابقات به خط پایان نمی رسند یعنی نمی تونن از موانعی که سر راهشون قرار داره جون سالم بدر ببرند شاید بپرسید کدوم موانع الان برات میگم بعنوان مثال اگه این مسابقات شب بر گذار بشه خیلی بهتره چون از خود بی بیان تا دوراهی بی بیان یه دونه لامپ صدی هم نیست که خیابون دیده بشه تمام این مسیر هم که آسفالت کنده شده و موج داره و در آسفالت مسیر نمره 8 هم کاملا زیر آب لوله های سوراخ وشکسته شده رفته و با قایق بری بهتره تا با ماشین .

دو راهی بی بیان هم که هیچ کدوم از ماشین های عبوری تا کاملا از دوراهی رد نشن معلوم نیست مسیرشون کردم طرفه یعنی بطرف بی بیان یا بهداری می رن و یا نه می خوان دوربزنن به طرف مرکز شهر از اونجا تا میدون بانک ملی هم که تماما مسیر حفاری کانال مخابرات و غیره است و خاک نرمی که توی این کانال ها ریختند هر راننده نا آشنایی رو درست مثل یک تله بطرف خودش می کشونه باز از این جا تا میدون باغ ملی هم یه دونه مشعل نا قابل برای روشن کردن خیابون وجود نداره .حالا از بقیه مسیر که بگذریم بعد از سرعت گیر ریل وی هم یک بلواری زده اند که نه نور داره و نه آسفالت درست وحسابی ریخته شده ، خلاصه جون مشدی برات بگه اینقدر مشکل سر راه این راننده های رالی هست اونم از نوع کاملا غیر مترقبه که این راننده ها به خط پایان نرسند .

اینقدر سگهای ولگرد هست که چندتا چندتا از عرض خیابون رد می شوند یا گاو وگوسفندایی که با فراقت کامل خیال بعد از خوردن کلی آشغال و پلاستیک از توی کوچه پس کوچه ها و زباله دونیها رو باز وتخلیه نشده و چریدن گل وگیاه های وسط بلوار میان درست وسط خیابون پشت به ماشین های در حال عبور می ایستند ومشغول نشخوار می شوند که نگو .

خوب حالا بگو ببینم کدوم راننده رالی می تونه این مسیر رو با سرعت طی کنه و زنده به مقصد یا چه می دونم خط پایان برسه نکته مهم اینجا ست که بر گذاری این مسایقه می تونه از دوجهت سود دهی داشته باشد اول اینکه چون این مسابقات از هیجان بالایی بر خورداره وطرفدارای خیلی زیادی هم داره به این دلیل کلی توریست به شهر مون میاد که می تونن از مناظر زیبای ساختمان سازی و شهری دیدن کنند ، مثلا از بازار مرغ فروش ها و میوه فروشها در حالی که تا زانو در لجن فرو رفته اند خرید کنند ،  همینطور از تنها پاساژ دنیا که پشت کولر های گازی اش داخل راهروهای پاساژ قرارداره دیدن و خرید کنند برای تبلیغ پاساژ هم می گوییم از درون مغازه های خنک پاساژ خرید کنید و در راهروهای آن بطور رایگان لاغر شوید چی گفتی علی آقا بلند تر بگو من گوشام سنگیند.

*مشد عباس جون می گم بر گردیم سر موضوع اصلی .

**کدوم موضوع اصلی آها همون جوون خوش تیپ که رفته بود توی بیابون کار کنه تا پول یکدست لباس مد روز رو در بیاره و بیاد خیابون خط یازده بره و بر گرده ، چی می گی مرد حسابی تو هم من پیر مرد و گیر آوردی داری سر بسرم می زاری اون جوون بیچاره که خیر سرش فرار کرد رفت همون عسلویه توی بیابون مونده دیگه هم بر نمی گرده بلند شو تو هم برو فکر نون باش که این خربزه آبست و این تیپ زدنهای الکی برات نه پول می شه و نه نون بلند شو بابا جون .

 

نوشته شده در مورخه 12/11/83 توسط سید عباس صالحی معروف به مشد عباس