خداحافظ کوگ تاراز
بِوین حالا دَس به یِک دادِن / جُون سی یَک دادِن / چَندِ آسون ؟ ! / بِوین حالا وقتی با یَک بُوییم / رُندِن دِشمِن چَندِ آسون ؟ ! / دیِه شَوِ تاریک سی دیدَن صحو / تی بِه رَه مَنِشین / ایبَرت خَو / حالا اِیتری دی نگو نَتَرم / خُوت وُری بِدرَوگئو چی اَفتَو . . . ( ببین حالا دست به یکدیگر دادن / جان برای یکدیگر دادن / چقدر آسان است ؟ ! / ببین حالا وقتی با یکدیگر باشیم / راندن دشمن چقدر آسان است ؟ ! /
بهمن علاءالدین معروف به مسعود بختیاری ، سردار سخن و سالار آواز بختیاری هم به سرای باقی شتافت . پیام کوتاه اما جانکاه بود . مگر بختیاریها چند « مسعود عشق » داشتند ؟ مسعود بختیاری تنها یک آوازه خوان نبود آنهم با « صدایی آریایی » . او پاسدار کلام بود و بیش از هر « لغت شناسی » بر گردن فرهنگ بختیاری حق دارد :
معرفی اسطوره ها و مشاهیر بختیاری ، واقعه خوانی و خوانش تاریخ بختیاری ، پردازش سمبل ها و نمادهای ایلی ، حفظ و حراست از فولکلور ، نگهداری و پاسداشت کلمه ، معرفی موسیقی و آواز بختیاری در گستره ی ملی و سایر اقوام ایرانی ، پویا نمودن و ایجاد هماهنگی میان موسیقی و ترانه های بختیاری با سایر سازهای : زهی ، ضربی ، کلاوی دار . . . بختیاریها به دلیل حضور در کوهها و جغرافیای خاص طبیعی خود ، بیشتر با « نی » ، « دهل و کرنا » مأنوس بودند و هستند . دهل و کرنا را برای رخدادهای مهم از جمله جنگ ، عروسی ، تولد و مرگ بکارمی بردند که این نوع از ساز ریشه در باستان دارد و خاصه دهل که در هشدار های اعتقادی از جمله نمازهای پنجگانه بکار می رفته .
این نوع ساز کوبشی ضمن آرایش و هماهنگی میان رقصندگان ، روح حماسی را در آنان تقویت می ساخت و خون جنگاوران سپاه را به جوش می آورد . در رقص « سپاه » علاوه بر سه پا و گام برداشتن، سپاه خویش را برای نبرد با دشمن آماده می سازد و این آمادگی را نوازندگان در جنگاوران ایجاد می نمایند . زنان با زیباترین و شادمانه ترین رنگها دوشادوش مردان خود در این آرایش نظامی شرکت می کنند و آخرین نگاههای عاشقانه زن و مرد در همین رقص زندگی رد و بدل می گردد . در واقع این رقص ، « رقص وداع » است و هنگامیکه یکی از جنگاوران سپاه کشته می شود ساز مخالف که نشانگر « چپیها » و اندوه است نواخته می شود و « کُتل » آراسته می گردد و زن سپاهی به نشانه ی عزا گیسوان خود را قیچی می کند و لباس سیاه بر تن می نماید یعنی که روزگار با او چپ افتاده است .
و اما ساز « نی » . « نی » در خواندن : دی بلال (deybalâl) – برزگری – شُوخی (Šawaxi) – صیادی ... کاربرد دارد و همنوا با آوازه خوان می گردد . پس از اکتشافات نفت در خاک بختیاری این مردمان به سمت و سوی زندگی شهرنشینی سوق داده شدند . انتظام زندگی شهری سبب شد که این مردمان رفته رفته با نهادهای مدنی و عناصر مدرنیته آشنا گردند . اما سنت های قومی و فرهنگ اجدادی از یک سو و هجوم یکباره ی مدرنیته از سویی دیگر موجب به چالش کشاندن مردمان این سرزمین شد . دهل و کرنا دیگر در چنین جامعه ی شهری کاربرد اولیه ی خویش را از دست داده و به حاشیه کشیده شد و جز در مواردی اندک و به دور از کاربرد اولیه ی خود مورد استفاده قرار می گرفت . ساز« نی » هم ترجیح داد در کوههای بختیاری بماند و دمساز چوپانان و عاشقان دی بلال خوان گردد. در چنین شرایطی بود که مسعود بختیاری بداد موسیقی بختیاری رسید و پُلی شد میان موسیقی بختیاری و موسیقی مدرن شهری . بهمن علاء الدین ، دقیقاً همین ارتباط را میان مردمان شهرنشین و روستایی و عشایری برقرار ساخت و موجب شد که میان دو نگاه و دو زیست کاملاً متفاوت آشتی قومی ایجاد نماید . تار ، دوتار ، سه تار، کمانچه و سازهای ضربی ( دف ، تنبک و امثال آنها ) و دیگر سازها از جمله آلات موسیقیایی بودند که بهمن علاءالدین به کمکسایر نوازندگان ، حریر صدایش را با آنان اجرا می نمود . جا دارد همین جا از استاد علی حافظی و « نی » جاودانه اش که اندوه قومش را با آن می نوازد یاد کرد . بهمن علاء الدین بیشتر شعرهایش را خود می سرود و جنس صدا و دلدادگی اش موجب می شد تا بر غنای نوستالوژیک آثارش بیفزاید : بِیو که وَ با یَک ، یه عهدی بِوَندیم / حالا که مُنو تو چی خین یِکیم / نوا بنشینی موُ که اویرِیستُم / حالا که منو و تو سِتینِ یَکیم . ( بیا که با یکدیگر یک عهدی ببندیم / حالا که من و تو مانند خون یکدیگریم / نباید بنشینی هنگامیکه من بلند می شوم / حالا که من و تو ستون یکدیگرم . . . )
پرداختن به جغرافیای بختیاری و پرواز آدمی تا آن جغرافیا از جمله سحر آمیزی صدای ملکوتی اوست . شنونده با شنیدن « کوگ تاراز » هم عمیقاً به آن جغرافیا کشانده می شود و هم مسعود را چون کبکی می بیند که در« تاراز » آواز می خواند .
پرداختن به موسیقی روز و موضوعات داستانی . او « داش آکل » صادق صدایت را چنان سوزناک می خواند که شنونده را به ژرفای ماجرا می کشاند . جنگ شیمبار ، شیر علی مردون ،عبده محمد( ممد ) للری . . . و سایر مشاهیر و اسطوره های بختیاری را برای گذشتگان یاد آوری می نماید و نسل نو و آینده را با این اسطوره ها آشنا می سازد .
او پاسدار واژه بود بعنوان مثال « ستین » در بختیاری یعنی ستون که در اشعار و آوازهایش بکار برده است . در فرهنگ پهلوی ستون stun آمده است و ستونک stūnak به معنای ستون ،تنه ، تنه ی درخت می باشد و ستینک stēnĪk نیز به معنای پای بر جا ، ثابت ، بر جای ایستاده ، استوار در این فرهنگ آمده است .
پس کاربرد « ستین » در بختیاری و « ستون » پهلوی و اوستایی بسیار نزدیک به هم می باشند :
ستین-----> ستون ( ی ------>و ) در این فرآیند یک دگر دیسی صورت گرفته و واج « ی » به « و » تبدیل شده است . مسعود بختیاری در واقع خود یک« لغتنامه » و « دانشنامه » بود و گفتنی در مورد این بزرگ مرد بسیار است که بماند اگر عمری باقی بود . و چه زود گذشت آن شبی که به زیارت استاد نایل آمدم در « کوروش »،اهواز با دیدن استاد به سمت او رفتم و گفتم : استاد اجازه بفرمایید تا از طرف دوستداران بختیاری بر گلویت بوسه زنم .استاد خود را عقب کشاند و گفت : مُو کوچیک بختیاریُم.یادش را گرامی میداریم که چون او دیگر بختیاری به خود نخواهد دید : تو چی اَفتو خُوت وُری بِدِرو / ----->چی چشمه وابُوی نَه چی گور اَو ( تو مانند آفتاب خودت بلند شو و بدر آی/ همانند چشمه می باید باشی نه مانند گور آب ) .
رامین یوسفی