سپيده سخن

بي شك انقلاب اسلامي ايران واقعه اي بي نظير در تاريخ سياسي قرون اخير مي باشد . ماهيت انقلاب ، عوامل بوجود آورنده و پي آمدهايي كه در سطح بين المللي از خود به جا گذاشت ، همه در نوع خود منحصر به فر بوده است . انقلابي كه به رهبري مرجعي ديني آغاز شد و با تحولي عميقي در باور مذهبي مردم به پيروزي رسيد . انقلابي كه از مساجد شروع شد و به نام خدا ، همه چيز را دگرگون كرد . انقلابي كه به هيچ قشر خاصي تعلق ندارد ، جنسيت و سن در آن مدخليت ندارد و در هيچ مد و مرز جغرافيايي خود را محدود نكرد . انقلابي كه در روشنفكر و عامي ، كاسب و بازاري ، كارمند و كارگر ، پير و جوان ، زن و مرد ، روحاني و مردم ، شهر و روستا ، مستضعف و متوسط ، تغيير بنيادي بوجود آورد و در يك تعامل متقابل به پيروزي رسيد . انقلابي كه حتي مرزهاي طبقاتي اجتماعي را پشت سر نهاد و تا منزل و درون خانه حاكمان وقت نفوذ كرد . انقلابي كه مرزهاي جغرافيايي را در هم نورديد و تاثير خود را در مناطق مختلف جهان حتي در مركز حكومتهاي استعمارگر و غارتگر نهاد و هنوز قدرتهاي جهانخوار را به مبارزه مي طلبد تا جائيكه بزرگترين پيامد آن بنام اصول گرايي يا بنياد گراي و اسلام گرايي وحشتناك ترين كابوس براي خودمداران تاريخ است . آيا اين واقعه بزرگ ، كاري بزرگتر براي ثبت و ضبط آن نمي طلبند ؟ آيا سزاوار نيست همان گونه كه مردان و زنان بپا خاستند و اين حركت را بوجود آوردند ، مرداني معتقد قيام كنند و آنرا به خط و تصوير بكشند ؟ آيا آيندگان و نسل هاي ما حق ندارند از اين پيشيه تاريخي خود اطلاع داشته باشند . اگر قلم دانشمندان از جهاد مردمان اين خاك پاسداري نكند ، كجا فضل مركب عالمان بر خون شهيدان ، ثابت خواهد شد . طاوت و نورانيت روزهاي « دهه فجر » تداعي كننده ايام ظهور پس از غيبت است . دهه فجر ، ميلاد نوين امتي است كه در تاريخ بشري ، يكي از شورانگيزترين ، عميق ترين ، زيباترين و اصولي ترين تحولات حماسه آفرين را ، بر مبناي ايمان و بر محور امامت آفريده است . دهه فجر ، روزهاي انفجار زمان است . روزهاي ولادت نور و ايام الله است . چنانچه خداوند در قرآن كريم خطاب به موسي فرموده كه : مردم را به ياد ايام الله بيانداز . « 1 » و ما اينك كه دهه فجر را به تركيم و تجليل نشسته ايم ، مورد خطاب اين آيه هستيم .

 سايه طوبي

طوبي ، درخت معجزه آساي شاخ در شاخ سايه گستر عظيمي است در بهشت ، كه ريشه در خانه رسول الله دارد و جامه هاي ظريف و زيورهاي چشم نواز و روح افزاري بهشتيان ، از شكوفه هاي آن بيرون مي آيد . ولايت ، درخت طوبي را ماند ، شاخ در شاخ و سايه گستر و ريشه در خانه رسول الله دارد و جامعه هاي عزت و سربلندي و شكوه مومنان راستين از شكوفه هاي آن بيرون مي آيد . اگر اين درخت باشكوه و پرشاخ و برگ ، آن گونه كه رسول الله مي خواست و آرزو داشت ، شاداب مي ماند و ريشه مي دواند و شاخ و برگ مي گستراند ، جامعه بشري بخصوص مسلمين مي توانستند راه تعالي را بپيمايند و از هر آفتي بدور باشند . اما ، افسوس ، به جزء برهنه اي اندك سخت باليد و از عطر دلاويز خود جهاني را سرمست كرد و لذت زندگي در سايه سايه خود را به بشر چشاند ، در عرصه نماند . گاه اگر در دراز ناي اين تاريخ پر فراز و نشيب ، حركتي بوده و چند صباحي آرامشي و رهايي از تازيانه هاي دشمن ، در پرتو ولايت بوده است كه فقيهي ، داناي به دين و اسلام شناس تيزينگري ، بيرقي برااشته و شماري از جان گذشته برگردد او گرد آمنده اند و با ستم در افتاده اند و به شاهراهي كه علي و اولادش رفته اند ، گام نهاده اند ، تا توانسته اند از خنكاي سايه طوبي و از عطر دلاويز و ميوه توان بخش آن بهره برده و بر بام گيتي چراغي برافرازند . تاريخ اينگونه ورق مي خورد ، هر روزي از روز پيش سياهتر و ياس آلودتر . سياهي همه جا را گرفته و روزني به بيرون از حصار تنگ و دل آزار ، پيدا نبود . صدايي جزء نامه دردمندان و سياه بختان شنيده نمي شد و همه انتظار مي كشيدند كه مردي از راه رسد و زنجير غلامان بگسلد . تا اينكه در شبي وحشت انگيز و بي فردا ، مردي پولادين اراده و فقيهي ژرف انديش و اسلامي شناسي بصير ، با ياراني ثابت قدن بپا خاستند و طومار شب را بر چيدند و سپيده را گشودند و با نسيم صبا ، شميم را به همه كومه ها و كوشك ها افشاندند و روحي دوباره بر كالبدهاي افسرده و خمود دميدند . روزيكه خميني عزيز توانست در دامنه آتشفشان ، خانه ام خويش را بنا نهد و در درون حصارهاي اطلاعاتي غرب انقلابي عظيم پديد آورد ، تكيه محوري وي بر « ولايت » بود و تاكيد بر تداوم آن در عصر غيبت . اين قدرت ناشناخته كه قلبهاي پيروان خميني را به هم گره زده بود ، غرب را غافلگير كرد ، زيرا در رصدگاه هاي مدرن خود ، نتوانست اين ستاره دنباله دار و درخشان را كه هر چند گاه ، دنياي ظلماتي را نور باران مي كرد ، رصد كند . غرب غافل بود از اينكه شيعه ، قرنها به عشق ولايت هر گونه آزار و اذيت و شكنجه را به جان خريده است و فداي آن نموده است . از اين رو ، امام عزيز ، بعد از پيرئزي بر حكومت طاغوت ، با شجاعت تمام و بدون توجه به غوغا سالاري ‌غوغا سالاران شرق و غرب ، مدينه ولايي را پي ريزي نمود ، تا تمام نهادها و شهروندان آن ، چون اقماري گرد شمس ولايت نظام يابند . اين انقلاب وامدار هيچ قدرتي نبود ، بلكه بر شعور و خودآگاهي و ولايت مداري ملت بزرگ ايران استوار بود ، از اين روي با هيچ روش شناخت شده اي مهار نشد . امام در پرتو ولايت ، امت خود را از مهلكه هاي بسياري بيرون برد و از دست همزنان  رهايي داد و از گردنه هاي دشوار گذر ، به سلامت گذراند .

او با كشتي ولايت امواج فتنه را در هم شكست و طوفانهاي سهمگين را پشت سر گذاشت ، تا اينكه در صبحي روشن ، امت برگزيده خود را به ساحل رساند .

او با براق ولايت ، راه هاي ناهموار و پر سنگلاخ را در نورديد و دشت و هامون را پيمود تا به سرچشمه آب حيات دست يافت و خضر از آن نوشيد و نام و يادو راه خود را جاودانه ساخت .

او ، با چراغ ولايت ، به شيوه هاي تازه اي از عمل و افق هاي نو از انديشه رسيد .

ولايت فقيه از آن روزي كه در اين ولايت پرتو افكند ، تا كنون ، در همه آنات زندگي ايران ، چه در زمان آن عزيز سفر كرده و بيانگذار جامعه ولايي و چه در عصر نوراني نور چشم امام و امت امام ، چراغ راه آنان شد و در شبهاي وحشت انگيز ، ستاره راهنما و در بحرانها و فتنه هاي ظلمت آفرين ، پناهگاه و ملجا .

اكنون با همه دشمنيهاي دشمنان و سرسختي آنان در دشمني ، خط و نشان كشيدنها ، در بوق و كرنا دميدن ها ، دانه افشانيها و دام گستريها ، شبيخونهاي فرهنگي ، تلاشهاي بسيار براي نفوذ به جبهه اي كه جلوي سيلابهاي بنيان برافكن آنها را مي گيرد ، آن قرات مهربان هميشه ساري كه تشنگي را فرو مي نشاند و به زندگي شادابي مي بخشد و به نيرو ها توان ، تا در برابر دشمن كينه توز بايستد ، ولايت فقيه است .

به اميد آنكه اين بيرق مقدس ، در هميشه تاريخ ، بر بام گيتي بر افراشته ماند .

 

آزادي در سايه استقلال

استقلال و آزادي از محوري ترين شعارها و خواسته هاي امت مسلمان ايران در دوران مبارزه براي دستيابي به جمهوري اسلامي به شمار مي روند . اين دو شعار راهبردي آنگاه معنا و ارزش واقعي خود را پيدا خواهد كرد كه در چارچوب جمهوري اسلامي ، تفسير شده و جامه عمل بپوشد . استقلال بدون آزادي ، يعني بدون ظهور اراده مردم ، دوام نخواهد داشت ، و آزادي بدون استقلال همه جانبه ، چيزي جز بردگي و دست نشاندگي و در واقع سلب آزادي ، معنا و مفهوم ديگري نخواهد يافت و ايندو ، تنها در سايه وحدت و حفظ تماميت ارضي جمهوري اسلامي ايران ، قابل دفاع و حمايت است . استقلال به عنوان يك خواسته محوري در دوران مبارزه ، و به عنوان يك اصل راهبردي و تعريف شده در نظام مقدس جمهوري اسلامي ، مفهومي عام و جامع دارد كه شامل ابعاد مختلف ، سياسي ، فرهنگي ، اقتصادي و نظامي مي گردد ، و آزادي همواره قيودي را همراه دارد كه در جامعه اسلامي از آن مشروع تعبير مي شود .

اينكه شاخه هاي استقلال يك ملت و مشخصا جامعه اسلامي ، چيست و اينكه تفسير آزادي در كدام چارچوب صورت مي گيرد ، پرسشهاي است كه پاسخ خود را مي طلبد اما اين دو اصل محوري ، آنگاه كه به اساسي ترين خواست ملت ايران در دوران مبارزه ، يعني جمهوري اسلامي و قوانين عادي و تاثير گذار در شاكله جمهوري اسلامي و مناسبات اجتماعي آن در آمدند ، لزوماً معنا و مفهوم خاص خود را خواهند داشت .

شاكله جمهوري اسلامي با دو ويژگي جمهوريت و اسلاميت از يك سو متكي است برخواست عمومي جامعه اسلامي واراده ملتي مسلمان و اصيل كه جز به اسلام نمي انديشد و از سوي ديگر ، برخاسته از عميق باورهاي اسلامي و احكام شريعت در چارچوب ارزشهاي ديني مي باشد و هر خواست و حركتي خارج از اين ويژگي را بيرون از حوزه فلسفه وجودي خود بر مي شمرد .

ترديدي نيست كه آزادي را تنها بايد در سايه استقلال كشور و نظام اسلامي جست و استقلال به يك معنا چيزي نيست جز صورت بيروني آزادي در نگاه بيگانگان و روابط با آنان .

ملتي در درون خود آزاد است كه از استقلال همه جانبه برخوردار باشد و كشوري مي تواند مستقل بماند كه تنها بتواند بر ارزشهاي موجود و فرهنگ و هويت ملت خود واراده آنان تكيه كرده و استوار بماند و تلاش براي دستيابي به آزادي ، آنگاه راه گشا و ارزشمند است كه همه زمان در تحصيل استقلال همه جانبه و نفي استعمار كوشش شود .

آزادي در سايه استقلال ، و استقلال در سايه آزادي ، و اين هر دو ، به شرط وحدت و حفظ تماميت ارضي كشور ، ضامن بقاي جمهوري اسلامي است و جز اين هر چه باشد يا به استبداد مي انجامد و يا به نفوذ وسلطه استعمار در واقع پارادايم و عاقب استبداد ، استعمار خواهد بود .

دستيابي به استقلال همه جانبه بدون تامين حق آزادي چيزي جز استبداد نخواهد بود و روشن است كه من « استبد بالراي هك » (1) و آزادي بدون استقلال و به تعبير زيباي امام خميني آزادي وارداتي (2) جزء بردگي و هضم شدن در سلطه استكبار جهاني نخواهد بود . چنانكه خداوند خطاب به فرستاده خود حضرت محمد ( ص) فرمود « ولن ترضي عنك اليهود ولا النصاري حتي تنبح ملتهم ولئن اتبعت اهواء هم بعدالذي جاءك من العلم مالك من الله من ولي ولانصير » (3) .

استقلال و آزادي ، دستاورد بزرگ انقلاب اسلامي است كه ملت ايران به رهبري امام (ره) و با بهاي سنگين كه پرداخته اند، در شكلي نظام يافته و در قالب جمهوري اسلامي از فرداي پيروزي انقلاب در دستان پرتوان خويش گرفته اند و بر ديوار استقلال تكيه زده و بر روي آزادي چهره گشود و لبخند مي زنند .

آزادي در معناي عام آن ، و آزادي بيان در محدوده خاص خود و آزادي مطبوعات در محدوده اي خاص تر مفاهيمي مستقل از ديگر اصول و ارزشهاي حاكم بر جامعه اسلامي نمي باشد و طبعاً امنيت ملي كشور و حفظ  تماميت آن نمي توانند به مثابه ابزاري براي جلوگيري از آزادي هاي مشروع جامعه ، بكار گرفته شود .

حفظ وحدت و تماميت ارضي كشور نيز در گرو تامين حقوق جامعه است . حكومتي كه خود را متعهد به حفظ و تامين آزادي هاي مشروع مردم و حاكميت اراده عمومي نداند ، سرانجام آن استبداد و بريدگي از مردم و در نتيجه تكيه بر بيگانگان و افتادن در دامن قدرتهاي خارجي خواهد بود ، تا جايي كه از سر زبوني و براي حفظ قدرت خود ، حاضر به تجزيه كشور خواهند شد . تجربه هاي بسيار تلخ تجزيه مكرر كشوردر رژيمهاي استبدادي گذشته و مقايسه آن با تجربه افتخار آميز هشت سال دفاع مقدس و مقاومت تاريخي ملت ايران شاهد گوياي بر حقيقت ياد شده است .

روز شمار دهه فجر

12 بهمن » درشت ترين تيتر امروز روزنامه ها ، اين دو كلمه است . امام آمد . اين كلمه حقي است كه از زبان تاريخ شنيده مي شود . آري « امام » است و « آمده است » پس از پانزده سال دوري از وطن و پانزده سال جهاد در « هجرت » اينك فاتح و پيروز مي آيد .

13 بهمن » سپيده دم ، ايران ، نسيم بهشت را به همراه دارد . صبح جمعه است و در نماز خانه مدرسه - مدرسه رفاه - نماز صبح به جماعت برگذار مي شود . انصار و مهاجر حاضرند واداي فرضيه ، به امامت « روح الله » مي كنند .

14 بهمن » جدال حق و باطل ، همچنان ادامه دارد . زنده باد مردم كه اين وسط شعارشان هميشه خط انقلاب را نشان مي دهد . مردم در صحنه حاضرند و شعار بر خاسته از شعور سر مي دهند :

كابينه بختيار يك حيله جديد است

برنامه خميني . بر چيدن يزيد است

15 بهمن » خيابان ايران ، در ازدهام جمعيت مشتاق زيارت احساس تنگي نفس مي كند زن و مرد و كوچك و بزرگ ، در زير باران نيمه بهمن ماه ، عاشقانه ساعتها منتظر مي مانند تا آن چهره نوراني و ملكوتي را ببينيد .

16 بهمن » هر روز كه از آمدن امام مي گذرد ، آينده اي روشن تر و تابناك تر در پيش چشم ما ، پديدار مي شود . اوضاع كشور و انقلاب از نظر سياسي و در رابطه با بختيار و دولت او ، همچنان مبهم و گنگ است و به نظر مي رسد كه بن بستي وجود دارد كه بختيار ، در آن گير كرده است .

17 بهمن » فرمان امام ، مبني بر نخست وزيري بازرگان ، همه جا منعكس است . شاه كه در خارج از ايران بسر مي برد ، ادعا مي كند كه هنوز پادشاه و فرمانده ارتش ايران است . « شتر در خواب بيند پنبه دانه »

18 بهمن » همه جا ، حرارت و شور است ، اهل تسنن كردستان طي تلگرافي ورود امام را تبر يك گفته و اعلام وفاداري به امام امت مي كند .

19 بهمن » سرباز ، توهم

فردا ميان مائي

وقتي كه اين چنين است

امروز چرا نيايي ؟

اين يكي از شعارهاي امروز مردم در راهپيمايي است . بدنبال انتخاب دولت موقت از سوي رهبر انقلاب امروز يكي از عظيم ترين راهپيمايي ها در تهران انجام مي گيرد .

20 بهمن » عطر خون شهيدان ، فضاي ميهنمان را پر كرده است . امام ، قاطع و استوار ، روز به روز بيشتر و بيشتر مي درخشد . كوثري است جوشان ، زمزمي است زلال ، فقط يك زره لازم است تا شيشه عمر ديو شكسته شود .

21 بهمن » فرماندار نظامي تهران اعلام مي كند كه ساعت منع عبور مرور از 5/4 بعد از ظهر شروع مي شود . اين سروش آسماني از زبان امام به گوش مردم ميرسد . دستور فرماندار نظامي ، غير قانوني و غير معتبر است و مردم نبايد اعتنا كند و همه بايد به خيابانها بريزيد ، همافران ، به مردم اسلحه مي دهند و اينك تهران قيام كرده است .

22 بهمن » از سحر گاهان امروز ، در شرق تهران افراد نيروي هوايي به انقلابيون مي پيوندند و درگيري رسماً و به طور جدي شروع مي شود . امام ، تهديد مي كند اگر كشتارهاي وحشيانه و نيروهاي گارد ادامه يا بد ، حكم جهاد ميدهد ، نصيري رئيس ساواك دست گير مي شود . روساي رژيم طاغوتي ، يا كشته شده اند يا در جنگ عدالت دستگير شده و مي شود . اينك ، روز ، روز ، روشن اسلام است .

مردها ، مردها توانستند

1.   گفتني آينه قيام كنند                              7. بارش فتنه بود و مي بايست

در نگاه تو ، ازدهام كنند                                  نسل خورشيد اهتمام كنند

2.   حكم كردي شقايق آئينان                          8. مردها ، مردها توانستند

به زبان خدا سلام كنند                                  خواب نامرد را حرام كنند

3.   مثل خورشيد كار ظلمت را                         9. و سفررا به صد زبان گفتني

در سراشيب شب تمام كنند                             تا پس از تو كه را امام كنند

4.   واگر سفره در محاصره بود                           10. كاشكي زخم بي تو بودن را

عاشقان نيت صيام كنند                                   گفته بودي چه التيام كنند

5.   شب و شمشير و شرك كوشيدند                   11. نيستي ، نيستي و مي ترسم

با اعلام قتل عام                                              صبح را اهل كوفه شام كنند :

6.ابن ملجم نه يك نه صد نه هزار

مي دويدند ثبت نام كنند

 

 

زيبا جلوه هايي از خاطرات انقلاب

خرسند از حبس

حضرت امام خميني هنگامي كه از دستگيري و زنداني شدن حاج آقا مصطفي آگاهي يافت ، خرسند شد و اظهار داشت : زندان جهت و زندگي و آمادگي او براي آتيه خيلي موثر و ثمر بخش خواهد بود !

صحبت از آمريكا

از طرف رژيم ، شخصي را كه از بستگان نزديك امام محسوب مي شد و با آنها در ارتباط بود ، خدمت امام فرستاده بودند تا ايشان را قانع كنند كه صحبتي از آمريكا به ميان نياورند . آن شخص به قم آمده بود ولي امام اجازه ملاقات به او نداده بودند . او به ناچار با حاج آقا مصطفي ملاقات كرده و به ايشان گفته بود : الان جو بسيار حساس است و آمريكا مي خواهد با خرج ميليونها تومان پول در اين مملكت وجهه كسب كند . الان حمله و انتقاد به آمريكا به مراتب از حمله به شاه خطرناك تر است اگر امام مي خواهد سخنراني كند بايد مواظب باشد به آمريكا چيزي نگويد

لذا حضرت امام كه متوجه نقطه ضعف رژيم شده بود ، در آن سخنراني ضد كاپيتالاسيون كه در قم ايراد كرد فرياد برآورد كه رئيس جمهور آمريكا بداند كه امروز از منفورترين افراد بشر است در اين كشور امروز ، قرآن با او حضم است ملت ايران با او خصم است و

پاسخ بي درنگ

صبح عاشورا ، در حاليكه امام خميني نيز در ميان مردم نشسته بودند ، به سخنان گوينده مذهبي كه ذكر مسائل مذهبي مي كرد گوش مي دادند ، يكي از ملاقات ساواك خود را به ايشان رسانيد و گفت : من از طرف اعلي حضرت ماموريم اگر شما در اينجا به ايراد سخن پرداختند با كماندوهايم مدرسه را به خون و آتش بكشيم . قايد بزرگ بدون اينكه خم به ابرو بياورد گفت : ما هم به كماندوهاي خود دستور مي دهيم كه فرستادگان اعلي حضرت را تاديب نمايد .

امام ، انقلاب ، راه ها و دشواريها

اما چگونه توانست در اوج اختناق و سلطه نظامي و امنيتي رژيم ستمشاهي ، انقلاب را پي ريزي كند ؟

امام چگونه توانست نيروهاي مومن را در مسير انقلاب متحد و آنان را رهبري نمايد ؟

امام چگونه توانست روحانيون سراسر كشور و حوزه هاي علميه را به رغم اختلاف سليقه ها و ديدگاه ها در جهت انقلاب هماهنگ سازد ؟

اينها شمه اي از و پرسش هايي است كه امروزه ، نسلي كه آن سالها را نديده مطرح مي كند ، نسلي هم كه خود در آن سالها شاهد سيل حوادث و پيشرفت انقلاب بوده آن حوادث را با ناباوري مرور مي كند و نسل امروز حق مي دهد كه اينگونه پرسشها را مطرح كند .

حقيقت اينست كه پاسخ اين پرسشها چندان آسان نيست و در يك يا چند مقاله نمي گنجد و براي يافتن آنها بايد به خاطرات و يادداشتهاي شخصيتهاي بزرگ انقلابي و ياران امام و نيز به صدها كتاب مربوط به اسناد و سرگذشت ها و مراجعه كند . اما سعي ما بر اينست كه در اين نوشتار فشرده در اين باره پرتو افكني كنيم :

آگاهي امام از تاريخ پادشاهي پهلوي

از نكته ظريفي كه در ريشه يابي تاريخي انقلاب اسلامي نبايد از آن غفلت كرد . علاوه بر شخصيت امام ، حضور و شهود عيني او در جريان پيدايش و شكل گيري دودمان پهلوي است . امام كه از دوران جواني سري پرشور داشت و مسايل سياسي مملكت را تعقيب مي كرد ، خود ديده بود كه دستهاي پنهان

و پيدايش استعمار گران ، چگونه در صدد اجراي برنامه هاي استعماري و ضد اسلامي و ضد مردمي خود به دست شاه برآمدند . وي شاهد سياستها و اقدامات رضاخان پهلوي در ضديت با مقدمات اسلامي مانند كشف حجاب ، جريان مسجد گوهرشاد و بود .

امام شاهد بود كه با سلطه آمريكا در ايران ، درباره ايران چقدر در برابر اعمال نفوذ آمريكا بي اراده است و چگونه استقلال كشور تاراج رفته و چگونه سرمايه ملي را به يغما مي برد . با توجه به سوابق ، امام از سلطنت خاندان پهلوي نفرتي ديرينه ، خصومتي عميق داشت .

دشواريهاي نهضت

از سال 41 و 42 كه مبارزات امام آغاز شد دشواريها و مشكلاتي در سر راه نهض وجود داشت . از جمله اين كه بعد از نهضت ملي شدن صنعت نفت و مبارزات آيت الله كاشاني ،بر اثر القائات سياست هاي استعماري و برداشت نادرست محافل روحاني ، مداخله روحانيون در سياست ، خلاف تقوا تلقي شد . دولت نيز اين تفكر را تحت عنوان جدايي دين از سياست ترويج مي كرد . در اوايل انقلاب امام مدتها در گفتار و سخنرانيهاي خود با اين برداشت نادرست مبارزه مي كرد بطوريكه ايشان از مرحوم آيت الله مدرس بعنوان روحاني شجاع ، مبارز و سياستمدار با شيفتگي و تحسين ياد مي كرد

سازمان امنيت و اطلاعات شاه ، كوچكترين حركت را با بي رحمي تمام سركوب مي كرد و تمامي مساجد ، دانشگاهها و حسينيه ها را به شدت كنترل مي كرد . سياست ابتذال فرهنگي و غرب زدگي و غرب گرايي نيز مشكلي ديگر بود كه دربار مي خواستند با اين سياست ، هويت مذهبي و ملي مردم مسلمان را مسخ كرده ، آنان را با زندگي پوچ و پر زرق و برق و يك سلسله برنامه هاي فريبنده و مبتذل هنري سرگرم كنند و از انديشيدن به مسايل جدي باز دارند .

عوامل پيروزي

اما در برابر اين مشكلات و موانع ، عواملي وجود داشت كه باعث پيروزي امام و به ثمر رسيدن انقلاب شد . اگر حركتهاي اسلامي در برخي از كشورها به پيروزي نرسيده به اين علت است كه نه رهبري مثل امام خميني دارند و نه شرايط ايران در آن كشورها جمع است . اين عوامل زياد بودند اما مهمترين آن را مي توان به دو دسته تقسيم نمود

1-  ضعف ها و اشتباهات شاه و دربار

2-   مزيت و نقاط قوت امام ابتدا بررسي دسته اول مي پردازيم :

فساد و آلودگي حكومت

خاندان سلطنتي پهلوي نه تنها ، خانداني فاسد بود ، بلكه فساد آفرين نيز بود . چنانكه گذشت رژيم شاه در سطح كشور و سياست ابتذال فرهنگي را به شدت اجرا مي كرد و در دهه آخر حكومت خود بسيار گستاخانه عمل مي نمود اين سياست غلط ، ملت متدين ايران را كه ايمان در اعماق وجود آنها نفوذ داشت و با معيارهاي ديني زندگي مي كرد ، سخت آزار مي داد . فساد مالي و خوش گذراني هاي درباران نيز مزيد بر علت بود .

امام روي اين مسائل تكيه مي كرد و از اين رو نظر سخنان او بر دلها مي نشست و توده مسلمين را به سوي خود جلب مي نمود .

غفلت شاه از نيروهاي رهبري و مرجعيت

الفباي مبارزه اينست كه انسان بداند چه نيرويي در اختيار دارد و دشمن داراي چه نيرويي است . امام مي دانست شاه چه دارد اما شاه نمي دانست و يا نمي خواست بداند كه امام چه دارد . شاه از ميزان نفوذ روحانيت و قدرت مذهب خبر نداشت . او كه پايگاه مردمي نداشت ، براي ادامه حكومت ، گذشته از ارتش و نيروهاي امنيتي خود ، روز به روز به غرب و آمريكا متكي تر مي شد و غربزدگي را ترويج مي كرد و از ملت بيشتر فاصله مي گرفت در حالي كه اتكاي امام به ملت و ايمان آنان بود .

شكست برنامه هاي اصطلاحاتي شاه

شاه با ديكته از آمريكا با طرح لوايح ششگانه كه آنرا انقلاب سفيد ناميد ، در واقع مي خواست رفرمي ايجاد كند و از اينراه پشتوانه اي براي حكومت خود درست كند و در آغاز كار ، از اين طريق ميان كسشاورزي در كشور از بين رفت و روستاها ويران شد و مهاجرت به شهرها آغاز شد . اما مزيت و نقاط قوت امام دومين عامل پيروزي انقلاب اسلامي است كه به پرتو افكني آن مي پردازيم :

شجاعت و بزرگي روح امام

از امتيازات مهم امام ، شجاعت و بزرگي روح او بود . او روحي با عظمت داشت و اين را در پرتو عرفان و تهذيب نفس و صفاي دل كسب كرده بود . او در راه انجام تكاليفي كه بر خود لازم مي دانست از هيچ خطري نمي هراسيد . امام بعد از آزادي از بازداشت اول سخنراني مسجد اعظم در جمع طلاب و مردم فرمود : آنها مي ترسيدند و من آنها را دلداري مي دادم ، به خدا سوگند من در عمرم هرگز نترسيدم .

اين شجاعت و شهامت ، دلها را بسوي او جذب مي كرد . مردم رهبران شجاع را به اين علت دوست دارند ، كه سخنان و خواسته هايي را كه آنها جرات اظهار آنرا ندارند ، بيان مي كنند ، و امام چون اينچنين بود ، همين ويژگي او باعث افزايش محبوبيت و نفوذ ملام بيشتر او در ميان مردم مي شد .

ايمان و هدف

امام راحل به اهداف و آرمانهاي انقلابي خود از اعمال دل و جان و ايمان ، اعتماد راسخ داشت و تمام اقدامهاي او از اين ايمان سرچشمه مي گيرد و همين امر باعث شده كه در مشكلات و فراز و نشيب ها و فشارها كوچكترين ترديد و ضعفي از خود نشان ندهد و چون با ادامه رژيم سلطنتي ، اساس اسلام و استقلال كشور در خطر است ، هيچگونه نرمشي را روا نمي داشت .

احساس تكليف

از ديگر نكته هاي ظريفي كه در تبيين انديشه امام بررسي ريشه هاي پيروزي انقلاب بايد به آن توجه كرد ، اينست كه امام رحل معتقد بود كه ما موظف به انجام تكليف و اداي وظيفه مبارزه و اجراي امر به معروف و نهي از منكر هستيم ، نه موظف به پيروزي

اين باور باعث شده بود كه امام همواره با صلابت و قوت قلب به پيش رود و از ناكامي نگران نباشد با چنين انديشه اي اصولاً شكست متصور نبود و در هر دو صورت ، موفقيت در پيش بود .

امداد غيبي الهي

آخرين عامل پيروزي و موفقيت امام و به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي كه در اين نوشتار ياد آور مي شويم نصرت غيبي الهي است . هر كس سير تحولات انقلاب را منصفانه بررسي كند در مراحل مختلف آن نشانه هاي عتايت خداوند را مشاهده مي كند . در حركت عظيم امام وعده هاي الهي تحقيق يافت .

با اين همه تجهيزات رژيم و يا دولت عراق در جنگ تحميلي ، مسير انقلاب و سرنوشت جنگ به نحوي ديگر رقم مي خورد و اين چيزي نبود جز امداد غيبت الهي .

نقش روحانيت در پيروزي انقلاب :

بر همه ما واضح و مبرهن است كه پيروزي انقلاب ، از آن يك قشر و طايفه نيست بلكه اتحاد آحاد مردم است كه با وحدت كلمه و بينش نگذاشتند ثمره جند ساله يك مبارزه هدر رود همانند نقش همافران و ارتشيان و كه هر كدام در نوشتن فداكاريهايشان قلم از نوشتن مصدر عجز را رقم مي زد . اما آنچه كه واضح است اين است كه رهبري اين حركت را اهل علم و روحانيت بر عهده داشته اند . « ولابد للناس من الامير » (1)

و رهبر اين حركت كسي نبود جز امام خميني ( ره ) . رژيم پهلوي كه شاهد ضور روحانيت در صحنه سياست بود در مورخ 25/5/42 در روزنامه اي به اين مضموم درج مي كند روحانيت در سياست داخل نخواخد كرد . امام خميني (ره) كه فقيهي ژرف انديش و مجتهدي روشنفكر و تيز بين بود و احساس مي كرد كه با جدايي روحانيت از سياست حركت و جنبش انقلابي ناكام خواهد ماند در يكي از سخنرانيها فرمودند : از اول تاريخ تا به حالا هر جا دولت جائري بوده ، انبيا و علما برابرش به مبارزه ايستادند . فرمايش خدا به حضرت موسي كه برو اين شاهنشاه را كه طغيان كرده از قانون الهي سرپيچي كرده از بين ببر مي فهماند كه بايد به كار دولت و به سياست احتمام داشته باشيم و فرعون ها و شاهنشينان را از تخت سرنگون كنيم .0

با فرمايشات حكيمانه اين پير فرزانه موج مبارزات شدت گرفت و روحانيت همدوش با آحاد مردم مبارزه خون بر شمشير را به علو رساندند .