باسمه تعالي

 

 

مديريت اصول گراي تحول گرا و مديريت نزول گراي واپسگرا

 

 

آنچه كه موجبات تحول شگرف در كشورهاي توسعه يافته گرديده، در عملكرد مديران تحول گرا و با داشتن تدابير صحيح و منطقي و به روز مديريتي صورت گرفته است، برخي از افراد مديريت را بطور كاريزماتيك برخي ديگر بطور تجربي و برخي ديگر آن را علم مي دانند و به قول مولانا:

هر كسي از ظن خود شد يار من          از درون من نه جست اسرار من

آن دسته كه مديريت را كاريزماتيك مي دانند، متحجر و سنتي و عقب افتاده هستند و سرنوشت جامعه را بر اساس بيهودگي و روزمرگي مي پندارند، كه استبداد مطلقه بر جامعه حاكم مي شود.

آن دسته از افرادي كه مديريت را تجربي مي دانند مرتباً جامعه را بر اساس آزمون و خطا اداره مي كنند كه جوامع عقب افتاده از چنين مديريتي بهره مي برند.

و اما جوامعي كه مديريت و هدايت جامعه را بر اساس علم و اطلاعات و تكنولوژي روز كه ناشي از مباني ارزشي حاكم بر جامعه مي باشد اداره نمايند، به توسعه و پيشرفتهايي دست مي يابند و در اين گونه جوامع مديران بر اساس شايستگي انتصاب و مطابق با برنامه ريزيهاي كوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت هدايت جامعه را به عهده خواهند داشت.

هر كسي با توجه به باورهاي خود تعبيري از مديريت و شم مديريتي دارد و اين در حالي است كه بايستي به اين باور برسيم كه مديريت يك فرهنگ است، فرهنگي كه مي تواند از اداره كردن يك خانواده شروع، و محل كار، اداره، اجتماع و هر مسئوليت ديگري را شامل شود.

اگر خانواده هايي بي بند و بار، فرزنداني ناباب داشته باشند، در آن خانواده ها مديريت وجود ندارد، اگر در محل كار نظم و انضباط و برنامه ريزيهاي مدون در جهت اجراي اهداف وجود نداشته باشد مديريت وجود ندارد و اگر در اجتماع  ناهنجاريهاي اجتماعي، بي بند و باري، هرج و مرج و لجام گسيختگي و فساد اجتماعي و اداري وجود داشته باشد در اجتماع، مديريت وجود ندارد و مديران در چنين جوامعي بجاي تحول گرا بودن، نزول گرا شده و جامعه را به انحطاط و نيستي مي كشانند.

بنا به فرموده پيامبر گرامي اسلام (ص):بهترين مديران و فرمانروايان كساني هستند كه تمامي استعدادها و سلائق مختلف را زير چتر مديريت گرد آورند.

در مديريت اسلامي و مديريت اصول گراي تحول گرا باند بازي، حزب بازي، گروه بازي، فرصت طلبي، تملق و چاپلوسي جايگاهي ندارد و ملاك بايستي شايستگي بر مبناي تعهد (ميزان پايبندي و علاقه به كار) و بر اساس تخصص (ميزان توانايي در انجام كار) باشد و انجام امور نيز بايستي تعريف مشخصي داشته باشند. و هر كس بنا به سليقه خود انجام وظايف و انجام امور را تعريف ننمايد و به طور صريح و واضح گردانندگان امور بايستي بدانند كه به دنبال چه اهدافي هستند و آينده جامعه را به چه سمت و سويي مي برند.

اگر روز به روز بر مشكلات اضافه شود و حركتي رو به جلو صورت نپذيرد، نشان دهنده سوء مديريت مي باشد و اگر مشكلات روز به روز كمتر و هر روز بهتر از ديروز باشد، نشان دهنده مديريت صحيح و تحول گرا حاكم بر جامعه مي باشد.

در مديريت تحول گرا و مديريت اسلامي «كلكم راع و  كلكم مسئول عن رعيته» همگي مسئول اداره امور جامعه هستند و مانند اجزاي يك بدن تمامي اعضاي جامعه نسبت به هم مرتبط و خوبي و بدي كاركرد آنان در كل سيستم تاثيرگذار خواهد بود.

سعدي عليه رحمه ا عليه چه خوش گفته است:

بني آدم اعضاي يكديگرند          كه در آفرينش ز يك گوهرند

چو عضوي به درد آورد روزگار     دگر عضوها را نماند قرار

تو كز محنت ديگران بي غمي      نشايد كه نامت نهند آدمي

مديران تحول گرا به جاي مديران نزول گرا بايستي كل نگر باشند و هم چنين منفعت جمعي بر منفعت شخصي رجحان و برتري داشته باشد. در جوامعي كه كل نگري و منفعت جمعي مد نظر باشد همگي افراد جامعه از رفاه، ‌امنيت و آسايش بهره خواهند برد و در جوامعي كه منفعت شخصي، باندي و گروهي حاكم باشد، فشار سنگين فقر و بي عدالتي بر اقشار مختلف جامعه وارد خواهد شد و قهقهه مستانه سردمداران به ظاهر حاكم و مدير با تمام وجود بر همه مردم تحميل مي شود و هيچكس را فريادرسي نيست و هر صداي آزاديخواهي در گلو خفه مي شود.

در جوامعي كه مديريت سيستمي تحول گرا و كل گرا حاكم باشد، سيستم مديريتي بايستي حركت كند و به همراه خود، جامعه را به سوي پيشرفت و ترقي حركت        دهد و هر كسي را با هر انديشه اي به همكاري در جهت حل مشكلات جامعه فرا بخواند و از استعدادها و توانائيهاي تك تك افراد به عنوان مهمترين منبع استفاده نمايد. و در جوامعي كه مديريت و هدايت جامعه قائم به شخص و يا اشخاصي خاص        مي باشد، نبايد از مشاركت و تفكر ديگران به عنوان مديريت مشاركتي استفاده نمايند. سيستم مديريتي و مديريت سيستمي حاكم نيست و فرد گرائي، جزءگرائي و نهايتاً مديريت نزول گراي واپسگرا حاكم شده و در نتيجه حاكمان به عنوان مديران تحمل  انديشه ها و نظريات مخالفين را نخواهند داشت و با طرد نيروهاي كارآمد و توانمند، موجبات رشد علفهاي هرز جامعه كه همانا فرصت طلبان خواهند بود، مهيا مي شود.

مديريت حاكم بر يك جامعه موجبات تحول و رشد روزافزون و يا نزول و انحطاط در آن جامعه خواهد شد و نهايتاً سعادت و شقاوت آن جامعه را به دنبال خواهد داشت.

در جوامع كل نگر سيستمي، مديريت بر اساس «علم و اطلاعات» و «تكنولوژي» و بر اساس انديشه هاي پاك و با برنامه ريزيهاي استراتژيك و صحيح و با استفاده از مديران كارآمد و استراتژيك كه از تجربه و اندوخته علمي بالايي برخوردار هستند اداره مي شود و نهايتا سعادت جامعه را به دنبال خواهد داشت؛ اما اگر در جامعه اي مديريت قائم به نظريات شخصي باشد با تعويض هر مديري در هر سطحي، آن مدير بنا به سليقه و نظر شخصي خود و نه بنا به نياز سيستم، تمامي افراد زير مجموعه آن سازمان و يا اداره را تغيير مي دهد و به جاي اصلاح امور جامعه، اصلاح امور شخصي مديران در قالب مديريت ادارات و سازمانها صورت مي گيرد.

خسارت ناشي از عدم وجود مديران كارآمد و تحول گرا و دلسوز و به روي كار آمدن نامديران كه صرفاً نقاب مدير بر چهره دارند و عدم توجه به منابع انساني كار آمد و توانمند از مهمترين خسارات و ضررهايي است كه بر پيكره هر جامعه اي كه مديرنما دارد وارد مي شود و در چنين جوامعي كه فوق العاده عقب افتاده و متحجر هستند به جاي رشد صحيح، بطئي  و كند و بر اساس شايستگي، انتصابهاي كاذب و بر اساس روابط صورت مي گيرد و دقيقاً‌ افراد بر اساس ناشايستگي منصوب و به كار گرفته مي شود و چون از عهده كارها برنمي آيند همانند پزشكاني هستند كه بدون صلاحيت پزشكي به طبابت مشكلات جامعه خواهند پرداخت و چون از طبابت مشكلات جامعه اطلاع ندارند، نه تنها مشكلات و بيماريهاي اجتماعي را حل نمي كنند، بلكه با نوشتن و دستور دادن و تصميمات غلط، نسخه هاي اشتباهي براي حل مشكلات جامعه مي پيچند و در نتيجه، مشكلات جامعه را حادتر و بيماري معضلات جامعه را تا سر حد مرگ و انفجار و بحران هدايت خواهند كرد. و همين‌طور است كه در چنين جوامعي      روز به روز اعتياد، افسردگي، خودكشي، بيكاري، مشكلات اقتصادي، تورم، فساد اجتماعي و اداري و مراجعين به دادگستري بيشتر و زندانها پرتر مي شود كه اين، نشان از آن دارد كه افراد مديرنماي نزول گرا به جاي مديران واقعي به طبابت مشكلات اجتماعي مشغول هستند.

اگر به دنياي امروز نگاه كنيم مي بينيم كه در كشوري مانند ژاپن كه از منابع زيرزميني و روزميني چنداني برخوردار نمي باشد، عليرغم بمبارانهاي اتمي ويرانگر در دو شهر هيروشيما و ناكازاكي كه اثرات ويرانگري بر كل كشور ژاپن وارد نمود، طي يك برنامه منظم و استراتژيك، در طول چهار دهه و با هدايت مديران استراتژيك تحولگرا به چنين غول اقتصادي تبديل شده است كه مقوله مديريت را در كشورشان به عنوان يك فرهنگ نهادينه كرده است و اين كار را با سرمايه گذاري در آموزش و پرورش انجام داده و آموزش و پرورش را از حالت ركود و روزمرگي به حالت مولد و توليد ثروت از طريق منابع انساني مبدل كرده است.

كشورهايي كه داراي منابع مختلف روزميني و زيرزميني و منابع انساني با ارزش          مي باشند به لحاظ سوءمديريت و بي كفايتي و بي لياقتي در اداره امور جامعه از هر نظر (اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي و ) از عقب افتاده ترين كشورهاي جهان مي باشند كه مردمان اين‌گونه جوامع براي برآورده شدن نيازهاي زيستي و اوليه خود مداوم در حال تلاش شبانه روزي صرفاً براي معيشت‌ بوده، آن‌هم به صورت بخور و نمير زندگي كردن و بايستي روزمرگي و مردن تدريجي ايام را سپري نمايند.

در جوامع مديريت نزول گرا مرتباً تعويض مديران بنا به سلائق شخصي و نياز سيستم صورت مي پذيرد و مردم نيز جز اتلاف انرژي و زمان، هيچ گامي در جهت پيشرفت برنمي دارند و هر روز مي گويند دريغ از ديروز و همه ساله مي گويند دريغ از پارسال.

پس همين مقايسه مديريت نوگرا و تحول گرا با مديريت واپسگرا و نزول گرا ما را به اين نتيجه مي رساند كه مديريت يك فرهنگ است و اگر بر مبناي مديريت تحول گرا باشد اين فرهنگ، فرهنگ خدمت عاشقانه به مردم، فرهنگ ايثار، فرهنگ خودباوري، فرهنگ حرمت گذاشتن به نخبگان جامعه، فرهنگ احترام به تمامي منابع انساني، فرهنگ چگونه زيستن، فرهنگ چگونه مردن، فرهنگ اخلاق حسنه، فرهنگ كل نگر بودن، فرهنگ چگونه كار كردن، فرهنگ آداب اجتماعي، فرهنگ خوب زندگي كردن، فرهنگ آسايش، فرهنگ خدمتگذاري، فرهنگ تكريم ارباب رجوع و خدمت به محرومان، فرهنگ آزادمنشي، فرهنگ خدمت صادقانه، فرهنگ فقرزدائي، فرهنگ برنامه ريزي اجتماعي و اداري، فرهنگ اصلاح امور مسلمين، فرهنگ آگاهي، فرهنگ شناخت نيازهاي جامعه، فرهنگ غيرت و تعصب، فرهنگ عدالت خواهي، فرهنگ شهامت، فرهنگ شهادت، فرهنگ مقابل ظلم و زور ايستادن، فرهنگ خواستن، فرهنگ مستقل و خودباور بودن، فرهنگ حرمت و آزادگي، فرهنگ ابتكار و خلاقيت، فرهنگ ستاندن حق، فرهنگ رعايت حقوق ديگران، فرهنگ خدمت به بشريت، فرهنگ انسان‌دوستي، فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص) و فرهنگ شيعي علي(ع)، فرهنگ ظلم ستيري حسيني(ع)، فرهنگ انتظار، فرهنگ زمينه سازي انتظار ظهور و بالاخره فرهنگ سيستمي كل نگر بودن است.

و اگر نهادهاي اين مقوله هاي فرهنگي در آموزش و پرورش از دوران ابتدايي نشانده   شود، ثمره آن پس از فارغ التحصيلي در دانشگاه و خدمت به جامعه به بار خواهند نشست و مطمئناً مديران كارآمد و تحول گرا در رأس امور خواهند بود و اگر اين مقوله هاي فرهنگي در تك تك افراد جامعه با حركتهاي صحيح فرهنگي نهادينه نشوند، مديريت نزول گرا با سركوب نيروهاي توانمند و فرار مغزها همچنان به حيات خود ادامه خواهند داد و جامعه را با بحرانهاي فزاينده اي مواجه خواهند نمود.

 

 

 

بهرام علي سينائي ـ كارشناس ارشد مديريت دولتي (گرايش تحول)