با سلام به قهرمان قهرمانان رستم شاهنامه
دیر زمانی است که در شهر ما غولان بر زمین خیش می کشند و
مردمان را در چالهای ثم اسبان خویش گرفتار کرده اند و هر روز
صیح با صدای دلخراش گاو آهنان خود زمین های هموار در شهرمان را
که به اندازه لانه گنجشککان می باشد را در هم می ریزند تا
مردمان مراکب راهوار خویش را در خط گاو آهنان له کنند .
ای رستم ، ای دلاور افسانه ای ایران زمین افسار رخش تیز پایت
را به سوی این شهر بر گش زین و برگ در تن بکن و با شمشیر آخته
خود به جنگ این غولان بشتاب که دیر زمانی است که در زندان چاله
ها و خندق ها مراکب مان از بین برفت و بعضاً جان مردم نیز تلف
بشد .
ای دلاورم بیا و با فریاد حق خواهیت حق این مردم جور کشیده از
دست این غولان خیش به دست برگیر . شاید تنها امید دلمان تو
باشی ای قهرمان ایران زمین
نشانی شهرمان :
بر سر چاه های پر از نفت – در کنار شاه راه حیات ایران – بر
دروازه ورودیش چاله های بسیار – بدون پوشش مناسب تلفن همراه –
بدون تلویزیون –
راستی با خودت آب نوشیدن نیز بیاور چون در شهر ما باران آمده و
پمپ های آب شهری در گل فرو رفته اند