سفره دلم رنگ زمانه نمی
دهد
نفخه ای به جز ریحانه نمی دهد
با تو گشوده شد بستر شعرم
نوایی به جز عاشقانه نمی دهد
یک عشق ساده ، کاملا مطئن
بوی فریب وافسانه نمی دهد
جز قلب تو که دریچه ای است به آسمان
کس راه آسمان با نشانه نمی دهد
گشته ام نا امید از جور زمانه
ناله گریه ای جز شبانه نمی دهد
هیچ کسی مرا ، غیر بی عدالتی
تحفه و هدیه ای ارمغانه نمی دهد
نگاهی به مهر ، کلامی ز لطف
مهربان پاسخی ، صادقانه نمی دهد
در ضیافت شبنم ، عطر بنفشه
قدرت پرواز به پروانه نمی دهد
نه فرصتی برای میل و تعلق
رونقی به یک پیمانه نمی دهد
قلب من گردید مقیم راهت
توان رفتن به آشیانه نمی دهد
من مست می ازلی بودم
جوش و خروشی مستانه نمی دهد
دلگیرم من از این جمع و کاشانه
شور و نوا به فرزانه نمی دهد
ناله گوهر
دردانه دلم
آرزو خشکیده
دست تقدیرم
در هوای او
ناگهان تابید
در صدف ،
گوهرم
ناله ای سر داد
از زمین
تا به عرش
بی امان لرزید
گنجینه اسرار
محرم رازم
عاطفه وباسم
با فغان و آه
شعله ور گردید،
در خیال من،
آینه شکست
چسان که ،
در رخ زمانه
غم دیرنه بست
آبی ترین انتظار
شعرم نثار چشم تو باد
ای اب ترین
انتظار من، آنگاه که
آسمان را
نذر دیدگانت کردم ،
تا عمق نگاهت پر گشودم،
در ارتفاعی که
مرا برده ای
گرییزی جز
پرواز نیست
در
مسیری که کشا نده ای ،
گریزی جز
عشق
اشعار از فرزانه یوسفیان دبیر دبیرستان نیایش