خاستگاه تئاتر بومي*

 

حسين مددي - دبير هنر مدرسه راهنمايي امام خميني (ره)

 

 

 

 

كشور عزيز ما ايران ، داراي اقوام و نژادهاي مختلف و بالطبع فرهنگ هاي متنوع بوده و برخوردار از هزاران سنت ، آيين و هنرهاي گوناگوني است كه هركدام مناعت طبع و ظرافت نگاه اين مردمان نژاده و با اصل و نسب را جلوه گر است .

تنوع «فرهنگي و هنري» در هر شكل از زندگي مردم بومي كشور ما ، بي تاثير از شرايط اقليمي ، زيست محيطي ، جهان بيني و اقتصادي آن نيست و هنر ، خصوصا" نمايش نيز از اين قاعده دور نبوده و هستي خود را در اين شرايط جستجو مي كند .

اگر مي بينيم در بنادر جنوب ، «ماهيگيري» اقتصاد تك محصولي و «آب» عنصر حياتي آنها در ابعاد اقتصادي و زيست محيطي ترسيم مي شود ، بي گمان تصوير آن را مي توانیم در آينه ضمير انديشه ، صور خيال ، تجسم معاني ، آنيميسم گرايي و نمود تئاتري آنها سراغ بگيريم . از اينروست كه شخصيت بلامنازع اين آفرينش ها در اين خطه «دريا»ست .

اين ضرورت باعث گرديده تا نوعي فعاليت گروهي يا بهتر بگوييم ، نمايشي يا فونكسيوني «كاركردي – اجتماعي» چون ماهيگيري و يا آيين زار (نمايش درماني جهت دفع بادهاي اجنه) بوجود بيايد كه حاصل آن «رفع نيازمندي» است در قالب يك عمل اجتماعي و از پيش طراحي شده ، «چيزي كه امروزه به آن نمايش» مي گويند .

بنابراين تئاتر بومي ، تئاتر نيازمندي هاي انسان يك اقليم خاص است كه بيشتر جنبه ي كاربردي و جدي دارد و صادق و بي پيرايه ، خارج از تصنع و سفارش عمدتاً در مكان هاي مردمي ، در محل كار ، گذرگاه ها و به منظور هاي خاصي چون جشن ها ، رقص ها ، كاشت ، برداشت ، صيد ، نيايش ها ، مناسك و . . . به اجرا در مي آيد .

مثلاً نمايش «بندبازي» در مازندران از آنجا آغازيد شد كه بارش زياد باران ضرورت استفاده از پل هاي طنابي را به دنبال داشته است. همين امر باعث گرديد كه اين كار ويژه نمايشي در قالب يک نمايش «آموزشي ، تفريحي و كاربردي» عينيت پيدا كند .

يا شهر بزرگ تجاري - سياحتي اصفهان ، نوعي کمدي طنزآميز را در ارتباط با بازار به وجود آورده است که به آن «بقال بازي» مي گويند .

يا مراسم «هَل هَل كوسه» در طلب باران را در «بختياري ها» مي توان سراغ گرفت كه نوعي نيايش را به همراه داشته و از ديدگاه نمايشي نيز قابل تأمل است و همينطور كارناوال هاي نوروزي خواني در روستاها و . . . الخ .

 

* * *

بنابراين  ساختار دراماتيكي نمايش هاي بومي عمدتاً داراي ماهيتي جدي است و در حوزه هاي جدي عمل مي كند . مثلاً براي كار ، نوعي نمايش كه مرتبط با جنس كار باشد شكل مي گيرد و يا براي نيايش و ستايش فرمي از نمايش خلق مي شود كه پي رنگي عارفانه داشته باشد . براي شادي ها و سوگواري ها نيز نوعي نمايش يا نمايشواره مورد نظر است كه فضاي شادي يا حزن را بتواند تداعي كند . به هر حال اين ساختار از دل يك فرهنگ بومي با ويژگي هاي خود بيرون آمده و ظهور مي يابد .

اين هنر از انديشه خلاق انسانهايي شكل مي گيرد كه اگر چه در جغرافيايي محدود ، اما داراي قدمت فرهنگي طولاني تر از ديگر نقاط جامعه نظير پايتخت و شهر هاي جديد و يا صنعتي كه موجد تظاهرات فرهنگي و هنري نوين بوده ، هستند .

پس ، اولين شاخصه بومي بودن همان تعلق به يک مكان خاص با خصوصيات ويژه از قبيل : آيين ، سنت ها ، زبان و تمامي شئون رفتاري و فرهنگي با قدمتي ريشه دار است .

همين سابقه و ريشه دار بودن فرهنگ است كه طي اعصار انسان ها چون صدف از آن به مانند گوهري ارزشمند محافظت نموده و با احترامي در خور با آن برخورد كرده اند . براي شناخت مفهوم فرهنگي و يا هنري تئاتر بومي بايد زير ساخت هاي فرهنگي و هنري و عوامل جامعه شناسي آنها را مورد مداقه و بررسي قرار داد . بدين معني که براي شناخت تئاتر بومي ناگزير بايد تعريفي از فرهنگ مردمي يا عامه (Folklor) ، نوع تفكر و نوع سنت هاي آنها را ارائه داد تا آنگاه تئاتر را نيز به عنوان زير مجموعه اي از اين ويژگي ها راحت تر شناسائي كنيم .

 

* * *

نمايش هاي بومي جدا از موضوعات مبتلابه مردم آن منطقه نبوده و «نشانه گذاري» ها و رمز پردازي ها در اين نوع نمايش ها نيز از آنجا براي آنها تداعي گر ، پندارپذير و ملموس تر است كه سالها با آنها زندگي كرده اند و زبان ارتباطي دوم آنها محسوب گشته است .

از آنجائي كه نمايش هاي بومي داراي ماهيتي كاربردي هستند ، بيشتر در حوزه «باور» و «بينش» ظهور مي يابند تا در حوزه «تفريح» و «دانش» . به دليل آنكه وقتي قراردادهاي بصري و نشانه هاي سمبوليك آنها، اعتباري و گاه تثبيت شده باشند و بدليل آنكه سالهاست كه با همديگر بوده ، يكديگر را مي شناسند و مي فهمند و كمتر دستخوش بحران فرهنگي و فكري مي شوند ، ضرورتي براي ايجاد نوع ارتباط جديد (سبكهاي نوين) و يا دانش جديد پيش نيامده است چون شادي ، شيون ، درد و درمان حدوداً يک نوع است .

هميشه انتزاع و تجريد و سبك هاي گوناگون بياني (بيان دراماتيكي) به موازات تلقي هاي گوناگون و دانش هاي متنوع بشري است كه به وجود مي آيند و روي همين مطلب مي توانيم محدود بودن تئاتر بومي را در ارائه سبك و سياق و نشانه پردازي ، ناشي از محدود بودن گرايش هاي فرهنگي مردم محدود يك منطقه دانست و در پاسخ به اين پرسش که چرا ما نتوانسته ايم موجد سبك هاي نوين تئاتري از نوع تجربي (آزمايشگاهي) و ... باشيم ؟ يك دليلش بي ربط به مسئله فوق نبوده و با بررسي جامعه شناسي و فرهنگ شناسي به دلايل ديگر نيز مي توانيم دست بيابيم .

مثلاً مي توان توقع «فكري – فرهنگي» مردم را يكي از اين دلائل ذكر نمود . مي دانيم كه فرهنگ ايراني از نژادها و اقوام گوناگون ايراني شكل گرفته كه در پاره اي از اصول ، ثابت و استوار مانده ايم و نشانه ها و علائم تصويري تثبيت شده اي را در چهارچوب «فكري- هنري» خود بجا گذارده ايم كه همين اصول ثابت و ايستا مانع ايجاد حركت هاي جديد «فكري- هنري» شده است . شايد اين گمانمان بوده كه «حفظ سنت ها» با «ايجاد بدعت» منافات دارد ! و يا شايد بافت زندگي ، امكان و شرايط محيطي مان طوري اقتضاء كرده است كه با ابزار و عناصر هنري ديگر بهتر توانسته ايم ارضا شويم آنچنان كه ستارگان شعر و موسيقي ايراني چون ستارگاني هميشه درخشان بر تارك آسمان هنر اين مرز بوم و تا مرز هاي ديگر پرتو مي افشانند .

در تئاتر بومي نيز عدم پيچيدگي و سادگي انديشه ، فضاي سالم و طبيعي زيست محيطي (بومي) ، وحدت در تفكر ، آرمان و تيپ هاي فكري واحد و از طرفي عصبيت در قراردادها و هنجارهاي «اجتماعي – فرهنگي» و هنري تثبيت شده با زير ساخت هاي کاربردي و محتوایي همچون آيين ها ، ضرورت ابداع سبك يا خلاقيت نمايشي جديد را كم رنگ كرده است اما هر چه به پر رنگي اين پيچيدگي ها و آدم هاي مختلف در اعصار جديد و مناسبات بغرنج امروزه نگاه كنيم به ابداعات ، انتزاع ها ، تلقي ها و آفرينش هاي متنوع نزديك تر مي شويم و از طرفي هنرهاي نمايشي بومي ايران نيز بي گمان دستخوش تغييراتند و شايد زماني فرا رسد كه پيچيدگي دنياي جديد و جديدتر همه چيز را دگرگون سازد و از نمايش هاي بومي ايران جز صورتي بي روح چيزي باقي نگذارد ، ولي اين نبايد فرجام آن باشد بلکه بايد آنها را زنده نگاه داشت . بايد بتوانيم براي ارائه آنها به مخاطب امروزي شرايطي را فراهم سازيم تا نسل هاي جديد با تخم و تركه «فرهنگي- هنري» خود آشناتر شوند .

* * *

براي ارائه توليدات و تعاريف قابل قبول علمي اين گونه نمايش ها براي مخاطب امروزي و ايجاد ارتباط او با اين قبيل نمايش ها ، ضمن حمايت قوي بايد با بهره گيري «نشانه هاي» امروزي و سبك هاي قابل ارائه و با لحاظ نمودن فرهنگ ايراني ، آنها را مجذوب اين نمايش كرد و آنها را با رويكردهاي معنوي اين گونه نمايش ها كه ريشه در آرمان و عقايد دارند آشنا نمود .

ناگفته نماند كه بعضي از «نمايش هاي بومي» آنچنان غناي دراماتيكي در خود دارند كه مي توانند جلا دهنده و تكميل كننده هنرهای نمايشي «كلاسيك» و «ملي» كشور ما باشد و يا بالعکس ، هنرمندان بومي مي توانند با الهام از سبك و سياق كارهاي ملي ، عناصري را در آثار خود مورد استفاده قرار دهند .

براي شناسائي تعاريف تئاتر بومي ، مي توانيم نتيجه بگيريم که :

1- تئاتر بومي زائيده تفکر مردمي در يک منطقه خاص بوده که بيشتر با سطح توقع فکري مخاطب آن منطقه نزديکي دارد نه مخاطب پايتخت نشين و يا شهرهاي جديد و صنعتي .

2- تئاتر بومي چون در جغرافياي خاص با تاريخي طولاني ادامه حيات يافته و به لحاظ كاربرد نماد هاي محدود ، فاقد فراگيري است ، براي غير بوميان كمتر  قابل درك است خصوصاً نمايش هاي آييني كه تأکيد بر كاربرد ‌‌‌‌آن دارند .

3- تئاتر بومي چون بر اساس دانش تكنيك شكل نگرفته و هيچگونه وسايل آموزشي (استاد ، كتاب ، فيلم و ...) در دسترس نداشته لجوجانه و مصمم به راه خود ادامه داده و هيچگونه تغییری را نمي پذیرد مگر اينكه نيروي قوي و خارج از منطقه و يا بدعت خواهي خود مردم بتواند آن را تغییر دهد .

* * *

براي ارائه تعاريف و مفاهيم علمي تئاتر بومي آنچه در بضاعت بود به اشارت رفت ، اما اين پايان كار نيست . براي اين مهم بايد پژوهشگران به تحقيق پرداخته و با بررسي جامعه شناسانه و هنري ، يافته هاي خود را جمع نموده و در اجماع ، تعريفي متقن ، علمي و كارشناسانه از اين نوع نمايش ارائه داد .

 

* نشريه نمايش _ دوره جديد _ شماره 34 و 35 - آذر و دي 1379