هوالطيف
حس سرودن
به وسعت يادت
نقاشي مي كنم
و صميمانه
چون چشم نرگس
به تماشا مي نشينم .
به ياد تو
مي سرايم ،
غزل خوش آشنايي را
يك حس نمناك و با طراوت
چه تازه تر
شاخه اقاقي احساسم را
خيس مي كند
آنگاه كه
قلب پروانه
بر
برگهاي سوزني كاج
آرام و قرار مي گيرد .
كاش ستاره اي به دشت قلبم نور مي پاشيد
و مهتابي
در نگاهم لبخند مي زد
و چه دلنشين
آنگاه كه چون ماهي در آب شيرين
سيراب مي شدم .
وقتي كه
جاي پاي تو را
در رنگين كمان مي بينم
با تمام وجود
در برابر آفتاب ،
زانو مي زنم.
یوسفیان - بهمن83